از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

مولوی عبدالرحمن خالقی امروز قاتل پسرش را بخشید و تن به قصاص و گرفتنِ انتقام نداد. او با حفظ جان و هستی یک انسان، به زیبایی و به معنای واقعی «انسانیت» را به تصویر کشید. عبدالرحمن خالقی در اوج غم، نه خشمگین شد و نه کینه به دل گرفت. اقدام امروز او درس شرافت و بخشش بود و یک قدم مهم در گفتنِ «نه به اعدام»؛ آن هم در جامعهای که همچنان، حسِ قهر و عصبیت بر مهر و بخششِ عقلانیت مدنی میچربد. *و همه اینها -و خیلی بیشتر- برای مادری که نامش در خبرها نیست ولی با مهر و بزرگمنشی، گذشت کرد و قاتل پسرش را بخشید، صادق است.

جواد صفینژاد امروز در سن ۹۶ سالگی درگذشت. صفینژاد یکی از بهترین پژوهشگرانِ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی بود و همراه با نادر افشار نادری، بخش مطالعات عشایری را در موسسه ایجاد کرد. نوشتههای او در موضوع مردمشناسی، ایلات و عشایر، شیوههای سنتی کشاورزی در ایران و بهویژه کارهای مونوگرافیک او از جمله پژوهش بینظیر «طالبآباد»، از مهمترین تحقیقات اجتماعی هستند که همچنان بعد از گذشت سالها خط به خط آنها خواندنی و ارزشمند است. با مرگ صفینژاد، آخرین ریسمانِ زنده اتصال ما به سالهای درخشان موسسه و علوماجتماعی دهه ۴۰ و ۵۰ قطع شد.

«کتابی که به تازگی در ایران توسط نشر ثالث منتشر شده خاطرات ده سال زندگی شوشا گاپی در پاریس در دههی پنجاه میلادی است. ده سال زندگی تمامعیار روشنفکری و پویایی که چنان در نهر جانش تهنشین میشود که پاریس برای او نه یک شهر بلکه نوعی طیالارض و فلسفهی ذهن میشود که تا آخر عمر با وی میماند. شمسی عصار متولد ۱۳۱۴ شمسی در تهران، فرزند کاظم عصار از روحانیون مترقی و صاحب کرسیِ استادیِ فلسفه در دانشگاه تهران بود. آن روزها روحانی بودن الزاماً به ترویج جزماندیشی در جامعه نمیانجامید اما محدودیتهایی را، بهویژه برای زنان خانواده، پیش میآورد. در دوران کودکی، بهرغم اشتیاق شوشا به یادگیری موسیقی، او را از نواختن ویولون منع میکنند و از سیزده سالگی بازی کردن در نمایشنامههای مدرسه نیز برایش ممنوع میشود. در شانزده سالگی وقتی پدرش او را برای ادامهی تحصیل روانهی فرانسه میکند، در واقع او میرود تا آزاد و رها به تماشاگری و بازیگری در تئاترهای غربی مشغول شود، آوازهای ممنوعهای را بشنود و بخواند که پیشتر از بلندگوی بوقی رادیوی دایی جانش شنیده بود.» aasoo.org/fa/books/3738 @NashrAasoo🔻

شمسی عصار (شوشا گاپی) دو کتاب بسیار خواندنی خاطرات هم دارد که هر دو به فارسی ترجمه شدهاند. «دختری ایرانی روی مرز» خاطرات او از دورانی است که هنوز در ایران زندگی میکند و «دختری ایرانی در پاریس» خاطرات او از دوران زندگی و تحصیلش در فرانسه است.

حاج سیاح و میرزا رضا کرمانی در زندانِ قزوین در زیرزمینِ عمارت نادری سال ۱۲۶۹ش. به دستور ناصرالدینشاه زندانی و تحتِ شکنجه قرار گرفتند. شش سال بعد در ۱۱ اردیبهشتِ ۱۲۷۵ ناصرالدینشاه در امامزاده حمزه به دستِ میرزا رضا کرمانی ترور شد. از خاطرات حاج سیاح: عکاسی که آمده بود روسی بود به زبان روسی گفت: «ای خدای من» من دنباله حرف او را گرفتم و به روسی گفتم: «یا ما را خلاص کن یا مرگ بده» او متحیر شد که چه تقصیر کردهاید؟ گفتم تقصیر ما این است که قانون خواستهایم. پس من و میرزا رضا در حالی که به یک زنجیر بسته و از هر یک یک پا در خلیلی بود عکس برداشتند. نایب رضاقلی هم در پشت سر ایستاده بود. میرزا رضا گفت: «عکس برداشتند که محبوسین را بکشند؟» من گفتم ظن من این است که نمیکشند. به هر حال همه محبوسین مضطرب بودند.

یادداشتهای جلال جلد دوم: از آذر ۳۷ تا آذر ۳۹. *در این سالها جلال پای سخنرانیهای فردید مینشیند و برای اولینبار با مفهوم «غربزدگی» او آشنا میشود، و با ذهنیتی که تماماً آغشته به این مفهوم است، شروع به نوشتن «نون و القلم» میکند. بعد از نوشتن این داستان بلند، بخشهایی از کتاب «غربزدگی» را مینویسد.

«نازی عظیما، نویسنده و مترجم نامآشنای ایرانی و ساکن آمریکاست. او که زمانی عضو کانون نویسندگان ایران بوده، ارتباط نزدیکی با چهرههای مهم فرهنگ و هنر ایران داشته و در بسیاری از محافل روشنفکری حاضر بوده است. فریدون رهنما یکی از این چهرههای برجسته بود. آنچه میخوانید، فصلی است از کتابی شامل گفتوگویی بلند با نازی عظیما که به کوشش پیمان طالبی، از اعضای تحریریه کتابنامه، در مرحلهی تدوین و آمادهسازی است. در فصول مختلفی از این کتاب، طالبی دربارهی روابط عظیما با شخصیتهای نامآشنای فضای روشنفکری ایران گفتگو کرده است. در فصلی که پیش روی شماست، نازی عظیما از خاطراتش دربارهی فریدون رهنما صحبت میکند.» aasoo.org/fa/articles/5235 @NashrAasoo 🔻

محمدجعفر پوینده ۱۸ آذر ۱۳۷۷ از خانه خارج شد و دیگر هرگز به خانه بازنگشت. ده روز بعد جسد او در روستای بادامک در شهرستان شهریار پیدا شد. محسن حکیمی با شنیدن خبر کشتهشدن پوینده، دو صفحه در معرفی او به کتاب «تاریخ و آگاهی طبقاتی» که در چاپخانه در حال صحافی بود، اضافه میکند. بعدها علت مرگ پوینده خفگی به وسیله طناب اعلام شد. *پوینده در اردیبهشت ۱۳۷۷ چند ماه پیش از اینکه در آذر همان سال به قتل برسد، در مقدمه ترجمه کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی جورج لوکاچ نوشته است: «نکته آخر اینکه ترجمه این کتاب را در اوج انواع فشارهایِ طبقاتی و در بدترین اوضاع مادی و روانی ادامه دادم و شاید هم مجموعه همین فشارها بود که انگیزه و توان به پایان رساندنِ ترجمه این کتاب را در وجودم برانگیخت. و راستی را چه تسلایی بهتر از به فارسی درآوردنِ یکی از مهمترین کتابهایِ جهان در شناخت دنیای معاصر و ستمهایِ طبقاتی آن، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.»

«باری آنقدر میدانم که زندگی من همهاش حراج دائمی مادی و معنوی بوده. حالا هم دستم به کلی خالی است و با وجود کبر سن، برای زندگی به اندازهی طفل شیرخواری مسلح نیستم.» از صادق هدایت به مجتبی مینوی بمبئی، ۲۳ بهمن ۱۳۱۵. *نامههای صادق هدایت، گردآورنده محمد بهارلو، نشر اوجا، ۱۳۷۳.

الفبا گاهنامهای فرهنگی و هنری به زبان فارسی بود که به کوشش غلامحسین ساعدی در دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ در تهران و پاریس منتشر میشد. ▫️دوره اول: دوره اول الفبا در شش شماره از ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۶ در تهران منتشر شد. ▫️دوره دوم: دوره دوم الفبا در هفت شماره از ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۵ در پاریس منتشر شد.

من چاهی را تعلیم کردهام که به آبی نمیرسد، ولی چه تاریکی زیبایی. بیژن الهی *نقاشی از منوچهر یکتایی، بینام، ۱۳۴۳.

در واپسین ماههای منتهی به انقلاب مشروطه، در گوشهای دنج از پایتخت، در باغ میکده، انجمنی سرّی با عدهای از نخبگانِ «آزادیخواه»، بهنام «مجمع آزادمردان» شکل میگیرد. هدف از این انجمن مخفی، شناسایی و جذب افراد بانفوذی است که روحیهی انقلابی و ضداستبدادی دارند. «کمیتهی مخفی»، یکی از هستههای اصلی انقلاب مشروطه، از دل همین مجمع بیرون آمد. ملکزاده، فرزند واعظ سرشناس انقلابی، ملک المتکلمین، در شرح زندگانی پدر خود، نام دو زرتشتی را در میان حاضران در انجمن باغ میکده نام میبرد: «اردشیرجی ریپورتر» و «ارباب گیو زرتشتی» aasoo.org/fa/articles/5203 @NashrAasoo 🔻

با یک قلب و دو پلکِ دور پرواز کنار سایهات مینشینی و اندوه تکهتکهات میکند. هوشنگ آزادیور از مجموعه پنج آواز برای ذوالجناح *نقاشی از بهمن محصص؛ که آن را سال ۱۳۳۸ برای شعر «قوقولی قو، خروس میخواند» نیما کشیده است.

افتتاح دومین مجلس شورای ملی با حضور احمدشاه (آبان ۱۲۸۸) -- در کنار شاه، محمدحسن میرزا ولیعهد و عضدالملک ایستادهاند. *سفرنامه از خراسان تا بختیاری اثر هانری رنه دِ آلمانی