از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
روند رسیدن به آگاهی که از دل آن خواستِ حاکمیت قانون، دموکراسی، آزادی، برابری، سکولاریسم و... بیرون بیاید، خیلی طولانی و سخت است (به تجربه کشورهای اروپایی نگاه کنید)، هنوز فقط ۱۲۰ سال از انقلاب مشروطیت --به قول فریدون آدمیت آغاز عصر بیداری؛ از تاریکی جهل به روشنایی خرد وارد شدند-- در ایران گذشته؛ با دشواریها، مشکلات، محدودیتها و سنگانداریهای زیاد، تا اینکه بالاخره به اینجا و به این دوران رسیده، با این حال ما همچنان دینخو هستیم یا میل به تکرار دوباره استبداد از هر نوع آن داریم و کلاً در منطق استبداد فکر میکنیم و به جای بیرون آمدن از تارهای دستوپا گیر آن، راهحل را فقط در جابهجایی مستبد میدانیم، افق دیدمان محدود است و لحظه حال را بدون آینده میبینیم (شبیه سال ۵۷ که تصویر دقیقی از آینده نداشتیم و فقط به دنبال نجات لحظه حال بودیم)، عقلانیتی هنوز آنچنان تعین پیدا نکرده که به مسیرهای دیگر بیرون از حاکمیت فردی فکر کنیم و دست به انتخاب بزنیم. شعار «جاوید شاه» یا «پهلوی برمیگرده» حتی در درونِ دانشگاه (در اعتراضات سال ۴۰۱ اینطور نبود و این یعنی چند گام هم عقبتر رفتیم)، نشان میدهد که اگرچه در جامعه ایران در همه این سالها تغییرات جدی اتفاق افتاده، ولی ما هنوز راه طولانی با دستاندازها و چالههای بسیار در پیش داریم. ما به چیزی بیشتر از انقلاب سیاسی احتیاج داریم (با تجربه ۵۷ فهمیدیم که یک انقلاب سیاسی به تنهایی راهگشاه نیست)، انقلاب در ذهنیت و بافتارِ فکریمان --تغییر در اندیشه و باورهای فرهنگی و اجتماعی، رهایی از زندانِ گذشته و فاصله گرفتن از نگاه رمانتیک به آن و تمرکز بر ساخت یک آینده جمعی بدونِ حذف دیگری-- ضرورتی غیر قابل انکار است و هیچ راه میانبر و گریزی از آن نیز وجود ندارد. نیروی خیابان و همه آنچه که در آن میگذرد، تنها بخشی از این کار است، اما مهم است که بدانیم، انقلابِ خیابان بدون آن انقلابِ دیگر که به تلاش بیشتری هم نیاز دارد، نه پیش رفتن در مسیری که از سالهای مشروطیت تا به امروز آغاز کردیم، بلکه درجا زدن و حتی به عقب رفتن است.

مولوی عبدالرحمن خالقی امروز قاتل پسرش را بخشید و تن به قصاص و گرفتنِ انتقام نداد. او با حفظ جان و هستی یک انسان، به زیبایی و به معنای واقعی «انسانیت» را به تصویر کشید. عبدالرحمن خالقی در اوج غم، نه خشمگین شد و نه کینه به دل گرفت. اقدام امروز او درس شرافت و بخشش بود و یک قدم مهم در گفتنِ «نه به اعدام»؛ آن هم در جامعهای که همچنان، حسِ قهر و عصبیت بر مهر و بخششِ عقلانیت مدنی میچربد. *و همه اینها -و خیلی بیشتر- برای مادری که نامش در خبرها نیست ولی با مهر و بزرگمنشی، گذشت کرد و قاتل پسرش را بخشید، صادق است.
هر روز بیشتر به این جمله فروغی در شهریور ۲۰ به سر ریدر بولارد سفیر انگلیس ایمان میارم که گفت: «انتظار ندارم که هیچ یک از پسرانِ رضاشاه فرد متمدنی باشد.»
https://www.radiozamaneh.com/873869 نکتهی اصلی این یادداشت اظهار تأسف از وضعیت جنبشی است که نمیتواند خواست مقطعی و سخنگویان ایستاده در درون خود را تعیین کند و عمدتاً با انرژی منفی پیش میتازد. این از عقبماندگی سیاسی ماست که جنبشی درمیگیرد، بیآنکه بتواند خواست روشن خود را بیان کند، سخنگویان خود را داشته باشد، و وارد بازیای با نتیجهی باخت-برد به نفع خود شود.
📕 پیش از ویرانی: مانیفستی برای بقا محمد مالجو با مقدمهای از فاطمه صادقی پیشاز ویرانی: مانیفستی برای بقا مجموعهای از یادداشتهای محمد مالجو است که در یکی از پرالتهابترین برهههای تاریخ معاصر ایران در کانال تلگرامیاش منتشر شدند: از روزهای پراضطراب جنگ دوازدهروزهٔ اسرائیل و ایران تا اندکی پیش از یورش نیروهای امنیتی سازمان اطلاعات سپاه به خانهاش که پایان اجباری این سلسله یادداشتها را رقم زد. این یادداشتها، برخلاف آثار پیشین مالجو در حوزهٔ اقتصاد و نیز برخلاف کتابهای سالهای اخیرش در قلمرو تاریخنگاری، محصول وضعیتی استثناییاند: نوشتههایی سیاسی در متن اضطرار و زیر سایهٔ جنگ که این اقتصاددان تاریخپژوه را ناگزیر به قلمرو سیاست روز و تاریخنگاریِ لحظهٔ حال سوق داد. این اثر، فراتر از ثبت تاریخ و مستندسازی دورهای بحرانی، حاوی هشداری است که در تمام صفحاتش طنین انداخته: اگر در برابر منطق جنگ و ایدئولوژیهای ویرانگر ایستادگی نکنیم، ایران به سوی آیندهای رانده میشود که در آن امکان زیستن بهکلی منتفی خواهد شد. این کتاب، در جوهر خود، دعوت به حفظ امکان زندگی است. (برگرفته از مقدمهٔ فاطمه صادقی) 🆔 @mmaljoo
فیلم کوتاه «پری» نویسنده و کارگردان: زکریا هاشمی موسیقی: اسفندیار منفردزاده بازیگران: سهیلا زراتی، زکریا هاشمی و مهدی فخیمزاده و با شرکت بچههای قلعه محمدعلیخان و اهالی قلعه امینآباد. *محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۵۱.
سخنرانی بهرام بیضایی در شبهایِ نویسندگان و شاعران ایران شبهایِ شعر گوته شبِ سوم، ۲۰ مهر ۱۳۵۶، تهران. *بیضایی در این سخنرانی سانسور را تنها منحصر به دولت نمیداند و به این نکته اشاره میکند که میتوان افکار عمومی را همواره در سطحی قرار داد که خودِ اين وضعيت مانع رشد فرهنگی شود و خودِ افکار عمومی نيز در زمانهايی نقش سدی را در برابر تحول ايدهها و افکار مترقی بازی کنند.
«حاجیبابا و میرزا ابوالحسن خان ــ یک معما» نوشته هنری ب. مکنزی جانستن ترجمه کریم امامی *نامه فرهنگستان، دوره ۱، شماره ۴، زمستان ۱۳۷۴، ص ۱۴۳-۱۵۶.

جواد صفینژاد امروز در سن ۹۶ سالگی درگذشت. صفینژاد یکی از بهترین پژوهشگرانِ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی بود و همراه با نادر افشار نادری، بخش مطالعات عشایری را در موسسه ایجاد کرد. نوشتههای او در موضوع مردمشناسی، ایلات و عشایر، شیوههای سنتی کشاورزی در ایران و بهویژه کارهای مونوگرافیک او از جمله پژوهش بینظیر «طالبآباد»، از مهمترین تحقیقات اجتماعی هستند که همچنان بعد از گذشت سالها خط به خط آنها خواندنی و ارزشمند است. با مرگ صفینژاد، آخرین ریسمانِ زنده اتصال ما به سالهای درخشان موسسه و علوماجتماعی دهه ۴۰ و ۵۰ قطع شد.
از پوشیدهگویی تا روشنگویی محمد مختاری *فرهنگ توسعه، خرداد و تیر ۱۳۷۵ شماره ۲۳.

«کتابی که به تازگی در ایران توسط نشر ثالث منتشر شده خاطرات ده سال زندگی شوشا گاپی در پاریس در دههی پنجاه میلادی است. ده سال زندگی تمامعیار روشنفکری و پویایی که چنان در نهر جانش تهنشین میشود که پاریس برای او نه یک شهر بلکه نوعی طیالارض و فلسفهی ذهن میشود که تا آخر عمر با وی میماند. شمسی عصار متولد ۱۳۱۴ شمسی در تهران، فرزند کاظم عصار از روحانیون مترقی و صاحب کرسیِ استادیِ فلسفه در دانشگاه تهران بود. آن روزها روحانی بودن الزاماً به ترویج جزماندیشی در جامعه نمیانجامید اما محدودیتهایی را، بهویژه برای زنان خانواده، پیش میآورد. در دوران کودکی، بهرغم اشتیاق شوشا به یادگیری موسیقی، او را از نواختن ویولون منع میکنند و از سیزده سالگی بازی کردن در نمایشنامههای مدرسه نیز برایش ممنوع میشود. در شانزده سالگی وقتی پدرش او را برای ادامهی تحصیل روانهی فرانسه میکند، در واقع او میرود تا آزاد و رها به تماشاگری و بازیگری در تئاترهای غربی مشغول شود، آوازهای ممنوعهای را بشنود و بخواند که پیشتر از بلندگوی بوقی رادیوی دایی جانش شنیده بود.» aasoo.org/fa/books/3738 @NashrAasoo🔻

شمسی عصار (شوشا گاپی) دو کتاب بسیار خواندنی خاطرات هم دارد که هر دو به فارسی ترجمه شدهاند. «دختری ایرانی روی مرز» خاطرات او از دورانی است که هنوز در ایران زندگی میکند و «دختری ایرانی در پاریس» خاطرات او از دوران زندگی و تحصیلش در فرانسه است.
اجرای «لر بچه» و «بارون بارونه» از شمسی عصار ملقب به شوشا گاپی در مستند «مردمان باد» به کارگردانی آنتونی هوارث و دیوید کاف (۱۳۵۵).
«رهآورد مینورسکی» نوشته گودرز رشتیانی، کتابی مهم در حوزه تاریخ ایرانشناسی است که نه تنها به معرفی، که به تحلیل انتقادی و مستند زندگی و آثار ولادیمیر مینورسکی -از برجستهترین ایرانشناسان مکتب روسیه- میپردازد. این کتاب حاصل پژوهشى گسترده در آرشیوهاى روسیه (بهویژه آرشیو سنتپترزبورگ) است و با رویکردی علمی، دستاوردهاى پژوهشى مینورسکی را در قلمرویی وسیع، از جغرافیاى تاریخى و مطالعات قومى تا تصحیح متون کهن، واکاوى مىکند. ساختار کتاب در چهار بخش اصلی، به شکلی نظاممند تدوین شده تا تمامی ابعاد شخصیتی و علمی مینورسکی را پوشش دهد. بخش اول روایت زندگی او، بخش دوم کارنامه پژوهشی (هسته اصلی تحلیل انتقادی)، بخش سوم نامهها، و بخش چهارم گنجینه پژوهشی مینورسکی را در بر میگیرد.