از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

«هوموساکر؛ قدرت حاکم و حيات برهنه» از جورجو آگامبن بلاخره بعد از سالها با دو ترجمه -تقریباً همزمان- منتشر شد، ترجمه اول از سیدمحمدجواد سیدی (نشر نو) و ترجمه دوم از مراد فرهادپور و صالح نجفی (نشر مرکز). پروژه هوموساکر آگامبن ۴بخش دارد که قدرت حاکم و هیات برهنه بخش اول پروژه هوموساکر است. - بخش دوم که خود شامل سه کتاب است: وضعیت استثنایی، جنگ داخلی و تقدیس زبان؛ ملکوت و جلال و کار خدا. - بخش سوم: باقیماندههایِ آشویتس. بخش چهارم: والاترین فقر. *هوموساکر، که در زبان لاتین به معنایِ «انسان مقدس» است، در حقوق روم قدیم به کسی اطلاق میشد که اگر کسی او را میکشت قاتل به شمار نمیآمد و با این حال امکان قربانیکردنِ او نیز وجود نداشت. به این قرار، انسانِ مقدس در چارچوب قوانین روم شخصی بود که بیرون از دایره قانون قرار میگرفت. آگامبن این تمثیل را برایِ فهم رمز سیاست و کردارهایِ آن در دنیایِ مدرن احیا کرد. آگامبن در هوموساکر میکوشد مسئله امکانِ محض، بالقوگی و قدرت را به مسئله اخلاق سیاسی/اجتماعی در بستری پیوند زند که «اخلاق» شالوده دینی، مابعدالطبیعی و فرهنگی سابق خود را در آن از کف داده است. آگامبن تحلیلِ صورتبندی زیستسیاست را در نوشتههایِ فوکو راهنمایِ کار خود قرار میدهد و با دیدی گسترده و باریکبینانهتر حضور مخفی و یا ضمنیِ برداشتی از زیستسیاست را در تاریخ نظریه سنتیِ سیاست میکاود.
![«انقلاب؛ [همچنان] واقعبین باش و غیرممکن را بخواه.»
تهران؛ انقلابِ ۵۷؛ عکسها از کاوه گلستان و بهمن جلالی.](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F536.jpg&w=3840&q=75)
«انقلاب؛ [همچنان] واقعبین باش و غیرممکن را بخواه.» تهران؛ انقلابِ ۵۷؛ عکسها از کاوه گلستان و بهمن جلالی.

تو نمیدانی غریوِ یک عظمت وقتی که در شکنجهِ یک شکست نمینالد چه کوهیست تو نمیدانی نگاهِ بیمژهِ محکومِ یک اطمینان وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره میشود چه دریاییست تو نمیدانی مُردن وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زندگیست تو نمیدانی زندگی چیست، فتح چیست تو نمیدانی ارانی کیست.. *شاملو برایِ تقی ارانی تقی ارانی بین روزهایِ ۱۰ تا ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ به علت سَمی که مأموران در زندان به او دادند، به قتل رسید.

از راه و رفته و رفتار ابراهیم گلستان نشر بازتابنگار (تهران، ۱۴۰۲) برخی از بهترین نوشتههایِ گلستان (نقد، گزارش، یادبود، گفتوگو و..) در این کتاب آمده؛ مخصوصاً تعدادی از نامهنگاریهایِ او. دو نامه گلستان به سیمین دانشور و پاسخهایِ دانشور به گلستان در این کتاب عالی و خواندنی هستند، و یادبودی که گلستان برایِ اخوان نوشته است. گلستان در یکی از نامهها برایِ سیمین نوشته: «آنقدر همه رفتهاند که رفتههایِ تازه دیگر تازگی به رفتنِشان نیست و نمانده است. تجربههایِ ما بدجوری دارد زیاد میشود، و با غم همراهتر میشود».

شاید یکی از بهترین نوشتههایِ بزرگ علوی در کنار داستانهایی که دارد، کتاب «گذشت زمانه» باشد. که خودِ بزرگ علوی در معرفی آن میگوید: «محتوایِ این نوشتهها شرح زندگی من نیست؛ در روزگار من حوادث مهمی رخ داده است: انقلاب مشروطه، دوران کوتاه آزادی، انقلاب کبیر، نخستین جنگ جهانی، کودتایِ سوم اسفند، اقراض قاجاریه، استقرار رضاشاه، برقراری رژیم فاشیستی در آلمان، تمدید امتیاز شرکت نفت، جنگ جهانی دوم، ورود قوایِ شوروی و متفقین به ایران و تسلط نیروهایِ بیگانه در امور داخلی ایران، تشکیل حزب توده، نفوذ روزافزون ایالاتمتحده آمریکا در خاورمیانه، دوران حکومت مصدق و ملیشدنِ نفت، استبداد روزافزونِ محمدرضاشاه، جنگ سرد و تضاد شوروی و آمریکا و تاثیر آن در تمام جهان، انقلاب ایران، تشکیل دولت جمهوریاسلامی و جنگ ایران و عراق. پس قصدم در این کتاب شرح زندگی خودم نیست، بلکه بیشتر شرح تاثیر حوادثی است که زندگی مرا زیر و رو کرده، از راه به در برده، به گوشهای انداخته و رها کرده است. در اثر فراموشی، تسلسل خاطراتی وجود نخواهد داشت، آنچه در فکر و روح من مهر شده و مانده است بهصورت یادداشتهایی ثبت میکنم به قصد اینکه گردش روزگار را بنمایانم».

«هر کس در زندگانیاش فقط یکبار میتواند ستاره دنبالهدار را ببیند.. یکبار، فقط یکبار این دیدن در زندگی اشخاص روی میدهد. خوشبختی هم مثلِ ستاره دنبالهدار فقط یکبار در زندگی مردم پیدا میشود. بعضیها از این یکبار هم برخوردار نشدهاند». *از داستان کوتاه «ستاره دنبالهدار» نوشته بزرگ علوی در مجموعه ورقپارههایِ زندان. امروز ۱۳ بهمن سالروز تولد بزرگ علوی ملقب به آقا بزرگ است. بزرگ علوی در کنار جمالزاده، هدایت، چوبک و گلستان از بهترین داستاننویسانِ نوین ایران است.

ستاره فرمانفرماییان در توصیف نجمالسلطنه عمه خود در سن ۸۰سالگی؛ او را زنی مقتدر و سختکوش معرفی میکند: «زن مسن و کوچکاندامی بود. چادر سیاه بر سر داشت و از در بیرونی وارد اتاق پدرم میشد و با حرکت سر جواب تعظیم ما را میداد و به سرعت به طرف برادر روانه میشد. چهرهای سفید داشت با چشمانی درشت و برآمده به رنگ میشی روشن.. با وجود کهولت سن، اما جلد و چابک بود. فکری روشن و گفتاری تند و تا حدی خشن داشت، ولی اغلب شاهزادگان مسن آن دوره آهنگی با تحکم و گفتاری نسبتاً درشت داشتند. در آن سن شخصاً مشغول نظارت بر ساخت ساختمان بیمارستانی بود که به نام بیمارستان نجمیه پای برجاست. زندگانی او ساده و بیآلایش بود و ثروتش را با انرژی بسیار و ایمان راسخ صرف ساختن اولین بیمارستان خصوصی و مدرن تهران کرد». *توضیح عکس: عبدالحسین میرزا فرمانفرما به همراه خواهرش ملک تاج نجمالسلطنه (مادر محمد مصدق).
![عبدالحسین میرزا فرمانفرما: «زندگیکردن در ایران مستلزم عقل و تدبیر و تجربه و اطلاع به اوضاع و احوال این مملکت میباشد؛ وگرنه زندگی [در ایران] دشوار میشود».
به نقل از مهرماه فرمانفرمائیان در کتاب زندگینامه عبدالحسین میرزا فرمانفرما، جلد ۲.](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F511.jpg&w=3840&q=75)
عبدالحسین میرزا فرمانفرما: «زندگیکردن در ایران مستلزم عقل و تدبیر و تجربه و اطلاع به اوضاع و احوال این مملکت میباشد؛ وگرنه زندگی [در ایران] دشوار میشود». به نقل از مهرماه فرمانفرمائیان در کتاب زندگینامه عبدالحسین میرزا فرمانفرما، جلد ۲.

وقت سحر است خیز ای مایه ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز کانها که بجایند نپایند بسی و آنها که شدند کس نمیآید باز *فردریش روزن این رباعی از خیام را بارها برایِ تقی ارانی در برلین میخواند.

با اینکه کامل نیست و مهرماه فرمانفرمائیان تنها به دورانی از زندگیاش که مربوط به زندگی در خانه پدریاش عبدالحسین میرزا فرمانفرما است پرداخته، اما از بهترین نوشتههایی است که تا به امروز خواندهام؛ خیلی راحت و روان و با جزئیات از اندورنی خانواده خود نوشته است؛ آن هم خانواده فرمانفرما، که یک خانواده مهم اشرافی تاثیرگذار در سیاست ایران در اواخر قاجار و اوایل دوره پهلوی اول است.

حسن تقیزاده در ۴۷ سالگی پس از تحقیق و پژوهشهایِ بسیار در موضوع گاهشماری در ایران با بررسی و تکمیل تقويم جلالی خيام، لايحه تغيير تقويم قمری به خورشيدی را به مجلس پيشنهاد كرد و به تصويب رساند. به پيشنهاد او نامهایِ «حمل، ثور و جوزا» به «فروردين، ارديبهشت و خرداد» تغيير پیدا کرد؛ و همچنین تعیین ششماه نخست سال به ۳۱ روز و پنجماه به ۳۰ روز و اسفندماه جز در سالهایِ كبيسه به ۲۹ روز به پیشنهاد تقیزاده انجام شد.

امروز ۸ بهمن سالگرد درگذشت سیدحسن تقیزاده است که در سال ۱۳۴۸ در تهران درگذشت. به قولِ مهدی مجتهدی در «تقیزاده؛ روشنگریها در مشروطیت ایران» اگر منبر مسجد سپهسالار جان داشت، هر آینه به استقبال خفته در تابوت میشتافت؛ منبری که تقیزاده از آن بالا رفت و در روزهایِ بحرانی مشروطیت در نفی استبداد فریاد زد. *تصویری از تشییع جنازه حسن تقیزاده، همراه با رثاخوانی سیدجواد ذبیحی در صحنِ داخلی مسجد سپهسالار.

سالگرد انتشار مجله کاوه اولین شماره مجله کاوه ۲۴ ژانویه ۱۹۱۶ در برلین به سردبیری سیدحسن تقیزاده منتشر شد. جمالزاده، قزوینی، رضا تربیت، کاظمزاده ایرانشهر و.. از نویسندگان برجسته کاوه بودند. *توضیح عکس از چپ: رضا تربیت، حسن تقیزاده و محمدعلی جمالزاده در دفتر تحریریه مجله کاوه.

علی دشتی در ۲۶ دی ۱۳۶۰ در ۸۴ سالگی در بیمارستان جم در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهر ری به خاک سپرده شد. احسان نراقی نقل کرده که دشتی در بیمارستان جم از وی تقاضای تهیه سیانور کرده بود تا از تحقیر، شکنجه و آزارهای زندان خلاص شود. به گفته سعیدی سیرجانی نیز، در زندان، بر اثر شکنجه، لگن خاصره دشتی بهشدت آسیب دیده بود.