از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

سهراب دریابندری در مقدمهای که بر کتاب «بیستویک داستان از ارنست همینگوی» با ترجمه نجف دریابندری نوشته -که به تازگی از سویِ نشر کارنامه منتشر شده است- از نجف دریابندری بهعنوان «معرف همینگوی در ایران یاد میکند»؛ در حالی که ابراهیم گلستان سالها قبلتر از اینکه نجف دریابندری دست به ترجمه همینگوی بزند، مجموعهای از داستانهایِ کوتاه او را با عنوان «زندگی خوش کوتاه فرنسیس مکومبر؛ شش داستان کوتاه از ارنست همینگوی» ترجمه و در سال ۱۳۲۸ توسط موسسه مطبوعاتی امیرکبیر منتشر کرد. اما علاوه بر این ترجمه، گلستان یک پیشگفتار تقریباً ۳۰ صفحهای نیز در معرفی همینگوی در آغاز کتاب نوشته که بعد از گذشت بیشتر از هفتاد سال، هنوز یکی از بهترین و دقیقترین نوشتهها در معرفی ارنست همینگوی و ادبیات و داستاننویسی او است. موضوع تقدم و تاخر در مواجهه با همینگوی و ترجمه آثار او به فارسی نیست (که البته سهراب دریابندری هیچ نامی از ابراهیم گلستان بهعنوان اولین مترجم آثار همینگوی به فارسی نمیبرد)، اما تاریخ را به شکل وارونه بازگو کردن و روایت خود را بر واقعیت سوار کردن، نه فقط به دور از انصاف که تاریخسازی وارونه در لحظه اکنون برایِ خوانندههایِ امروز است.

هفتِمهر سوختن و ساختن؛ در هوای آموختن (نشستهایی پیرامون نظام آموزشی در ایران) ۲۲ تا ۲۷ مهرماه ۱۴۰۲ ... ◾شنبه ۲۲ مهرماه نکرو-کاپیتالیسم و آسفالیسم در عرصۀ آموزش و جنبشهای اجتماعی صالح نجفی ساعت ۱۷-۱۹ ◾یکشنبه ۲۳ مهرماه معلم نادان-رانسیر آرام قریب ساعت ۱۷-۱۹ ◾دوشنبه ۲۴ مهرماه از مشروطیت تا دولت مدرن: تعلیمات عمومی یا تعلیمات عالیه؟ حمیدرضا یوسفی ساعت ۱۷-۱۹ ◾سهشنبه ۲۵ مهرماه علمآموزی و علمورزی در قلمرو مستعمراتی؛ حکایت اکنون آموزش عالی ایران و تأملی در تقلاها مقصود فراستخواه ساعت ۱۷-۱۹ ◾چهارشنبه ۲۶ مهرماه تحلیل خصوصیسازی پیشرونده در آموزش عمومی در ایران فاطمه مقدسی ساعت ۱۷-۱۹ ◾پنجشنبه ۲۷ مهرماه آموزش برای مهاجران نادر موسوی ساعت ۱۷-۱۹ ... برای آگاهی بیشتر و حضور در نشستها به شماره ۰۹۳۳۵۰۳۷۷۳۰ (در تلگرام یا واتساپ) پیام دهید. ... طراح گرافیک: مهدی دوایی ... @khonehkaredegareh

کاشانی به گلستان: «.. به من بگو که کدام سمت نماز بخوانم، من میخوانم. تو چهکار به قبله داری». *نوشتن با دوربین؛ ابراهیم گلستان در گفتوگو با پرویز جاهد.
![پرنده بدرقه شد و آفتاب شد تشییع..
ابراهیم گلستان رفت؛ خبر به همین کوتاهی بود ولی غمانگیز بودنِ خبر به اندازه همه ثانیههایِ این صد سال زندگی بود.
«نه بودنمان نه رفتنمان فرقی به حال دنیا نمیکند» [ولی بودنِ شما میکرد].
ابراهیم گلستان (۱۴۰۲-۱۳۰۱)](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F393.jpg&w=3840&q=75)
پرنده بدرقه شد و آفتاب شد تشییع.. ابراهیم گلستان رفت؛ خبر به همین کوتاهی بود ولی غمانگیز بودنِ خبر به اندازه همه ثانیههایِ این صد سال زندگی بود. «نه بودنمان نه رفتنمان فرقی به حال دنیا نمیکند» [ولی بودنِ شما میکرد]. ابراهیم گلستان (۱۴۰۲-۱۳۰۱)

نامه هوشنگ نهاوندی رئیس وقت دانشگاه تهران به امیرعباس هویدا درباره انتشار یادداشتهایِ قزوینی به کوشش ایرج افشار *به پیوست مجلد دهم یادداشتهایِ قزوینی.

توصیف حسن تقیزاده از به قدرت رسیدنِ رضاخان بعد از کودتایِ ۳ اسفند ۱۲۹۹ در مجله کاوه: «نوشانیدنِ جبری دارویِ تلخ به اطفال مریضِ خردسال».

به قولِ تقیزاده دلنشینترین عید برایِ ما، همین عید «مشروطیت» است؛ عید شما مبارک. امروز ۱۴ مرداد؛ سالگرد انقلاب مشروطیت است. *مجسمه سیدحسن تقیزاده اثر علیاکبر صنعتی در نمایشگاه سابق میدان راهآهن.

امروز زادروزِ والتر بنیامین است. بنیامین در تزهایی دربارهِ تاریخ جملهای دارد با این مضمون: «انقلابِ امروز نتیجه احضار کردنِ ارواحِ همه شکستخوردگانِ پیشینِ تاریخ است».
![چه رنجی است
خوابیدن زیر آسمانی
که نه ابر دارد نه باران
از هراس از کلمات
هر شب خوابهایِ
آشفته میبینیم
به این جهان آمدهایم
که تماشا کنیم..
احمدرضا احمدی از آخرینهایِ زنده دهه ۴۰ بود. شعر احمدی [شاید] امتدادِ شعر سپهری قرار داشت؛ با این تفاوت که شعر احمدی امروزیتر، شهریتر و بیانِ عشق و تنهایی و فقدان و نرسیدن/رسیدن و.. در طبقه متوسط جامعه در حال نو شدنِ ایران؛ احمدی نوگرایی در شعر داشت. در شعر احمدی جایی برایِ اتوبوس، کبریت، رادیو، ساعت، صندلی، مدادرنگی و.. هم بود. برخلافِ سپهری که میلِ «روستا»یی و بازگشت به سادگی و بهزعم خود بیریا بودنِ گذشته داشت، و انسان/عشق -بیشتر مترادف با رهایی- را در طبیعت، کوه، دشت، جنگل، دریا و بیابان جستوجو میکرد. اگر رمانتیسیسمِ سپهری از «امروز» گریزان بود و به دنبالِ حجمِ سبز بود، در مقابل رمانتیسیسمِ احمدی دل به پیچیدگیهایِ امروز و حال داده بود و روابط انسانی و احساسهایِ آشفته و ناآرام و به یک زبان «پارادوکسِ» آن را در دلِ ناآرامیهایِ زندگی ماشینی و بوق و کرنا و تمامِ آلودگیهایِ آن میدید: حجمِ خاکستری. خلاصه آنکهِ احمدی به زبانِ حالِ زندگی در جریانِ ما -بهسویِ یک آینده نامعلوم ولی روبهجلو- نزدیکتر بود و همین شاید شعر احمدی را برایِ خیلی از ما خواندنی میکرد.
پس از آن كه انزواىِ من
به پايان رسيد
من مسافر كجا خواهم بود..
احمدرضا احمدی
بهار ۱۳۱۹ | تابستان ۱۴۰۲.](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F365.jpg&w=3840&q=75)
چه رنجی است خوابیدن زیر آسمانی که نه ابر دارد نه باران از هراس از کلمات هر شب خوابهایِ آشفته میبینیم به این جهان آمدهایم که تماشا کنیم.. احمدرضا احمدی از آخرینهایِ زنده دهه ۴۰ بود. شعر احمدی [شاید] امتدادِ شعر سپهری قرار داشت؛ با این تفاوت که شعر احمدی امروزیتر، شهریتر و بیانِ عشق و تنهایی و فقدان و نرسیدن/رسیدن و.. در طبقه متوسط جامعه در حال نو شدنِ ایران؛ احمدی نوگرایی در شعر داشت. در شعر احمدی جایی برایِ اتوبوس، کبریت، رادیو، ساعت، صندلی، مدادرنگی و.. هم بود. برخلافِ سپهری که میلِ «روستا»یی و بازگشت به سادگی و بهزعم خود بیریا بودنِ گذشته داشت، و انسان/عشق -بیشتر مترادف با رهایی- را در طبیعت، کوه، دشت، جنگل، دریا و بیابان جستوجو میکرد. اگر رمانتیسیسمِ سپهری از «امروز» گریزان بود و به دنبالِ حجمِ سبز بود، در مقابل رمانتیسیسمِ احمدی دل به پیچیدگیهایِ امروز و حال داده بود و روابط انسانی و احساسهایِ آشفته و ناآرام و به یک زبان «پارادوکسِ» آن را در دلِ ناآرامیهایِ زندگی ماشینی و بوق و کرنا و تمامِ آلودگیهایِ آن میدید: حجمِ خاکستری. خلاصه آنکهِ احمدی به زبانِ حالِ زندگی در جریانِ ما -بهسویِ یک آینده نامعلوم ولی روبهجلو- نزدیکتر بود و همین شاید شعر احمدی را برایِ خیلی از ما خواندنی میکرد. پس از آن كه انزواىِ من به پايان رسيد من مسافر كجا خواهم بود.. احمدرضا احمدی بهار ۱۳۱۹ | تابستان ۱۴۰۲.

به یادِ بیژن الهی در زادروزش؛ من چاهی را تعلیم کردهام که به آبی نمیرسد ولی چه تاریکی ِ زیبایی از آن سو تاریکی ِ زیر خاک چاهی زدهست که به چهره من میرسد من آبم، آب و سیهچردگانِ معذب پیش از نماز مرا میجویند نگاهی به آسمان، مجهزم میسازد که سکوت کنم و از میان حنجرههایِ گسیخته سلاحی به رنگ آب بجویم آن لحظه که آب به رنگ خود پرخاش میکند، من آنم آن لحظهام و رنگ آب، هرچه بیشتر در آب غرق شود زندهتر میشود، آبیتر. * عکس از حمید شاهرخ.

«تقیزاده تاریخِ زنده ما بود. نمیتوانم بگویم تقیزاده دوست من بود، تقیزاده سَروَر من بود». احسان یارشاطر در گفتوگو با ماندانا زندیان. *عکس پایین از راست: محمد معین، احسان یارشاطر، حسن تقیزاده و ناصر قشقایی.
![«خاطِرات و خَطرات» شرح زندگانی و خاطراتِ مهدیقلی خانِ هدایت (مخبرالسلطنه) از دوره ناصری تا دودمانِ پهلوی اواخر دهه ۲۰ است (روایت کتاب در ۲۱ مهر ۱۳۲۹ به پایان میرسد). مخبرالسلطنه در این کتاب ۵۰ سال تاریخ اجتماعی/سیاسی ایران را با یک نثرِ دلنشین و زیبا روایت میکند. مهدیقلیخان برایِ عنوان فرعی کتاب نوشته است: «توشهای از تاریخ شش پادشاه و گوشهای از دوره زندگی من». اگر تنها فرصت خواندنِ یک کتاب درباره تاریخ معاصر ایران را دارید، [حتماً] کتاب «خاطِرات و خَطرات» را از مخبرالسلطنه بخوانید. میگویند مهدیقلیخانِ هدایت خیلی خوب میدانست که چه زمانی از صحنه غایب شود، چه زمانی حاضر شود، چه وقت درویشی کند، کی سکوت کند و چه موقع قاطعیت بهخرج دهد. به همین دلیل از مقربانِ درگاه ناصرالدینشاه، مشکلگشایِ مظفرالدینشاه، ناصحِ محمدعلیشاه، وزیر مورد اعتماد احمدشاه و بالاخره رئیسالوزرایِ رضاشاه بود.](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F355.jpg&w=3840&q=75)
«خاطِرات و خَطرات» شرح زندگانی و خاطراتِ مهدیقلی خانِ هدایت (مخبرالسلطنه) از دوره ناصری تا دودمانِ پهلوی اواخر دهه ۲۰ است (روایت کتاب در ۲۱ مهر ۱۳۲۹ به پایان میرسد). مخبرالسلطنه در این کتاب ۵۰ سال تاریخ اجتماعی/سیاسی ایران را با یک نثرِ دلنشین و زیبا روایت میکند. مهدیقلیخان برایِ عنوان فرعی کتاب نوشته است: «توشهای از تاریخ شش پادشاه و گوشهای از دوره زندگی من». اگر تنها فرصت خواندنِ یک کتاب درباره تاریخ معاصر ایران را دارید، [حتماً] کتاب «خاطِرات و خَطرات» را از مخبرالسلطنه بخوانید. میگویند مهدیقلیخانِ هدایت خیلی خوب میدانست که چه زمانی از صحنه غایب شود، چه زمانی حاضر شود، چه وقت درویشی کند، کی سکوت کند و چه موقع قاطعیت بهخرج دهد. به همین دلیل از مقربانِ درگاه ناصرالدینشاه، مشکلگشایِ مظفرالدینشاه، ناصحِ محمدعلیشاه، وزیر مورد اعتماد احمدشاه و بالاخره رئیسالوزرایِ رضاشاه بود.

ای بیخانه، ای بیآسمان، ای بیسقف، ای بیزمین! ای سایهنشینِ تنگ دستِ این عصرِ تنگدل ای شاعر نسلی تهیدست گورت کجاست تا که به مدد عشق تو را از اعماق آن بیرون کشم؟ گورِ ابدی اسماعیل شاهرودی بهشتزهرا شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۲

قصه ماتم دجال داستان غم هر روز من است. و من، ای صبح (که هرگز نه بهکام دلم از کوه سحر سر زدهای) دیرگاهیست که دیوانه دیدار تو هستم، اما روز هر روز تو آلوده به خواب به سراغِ دل دیوانه من آمدهای. اسماعیل شاهرودی تهران / اسفند ۱۳۴۴

یدالله رویایی و اسماعیل شاهرودی در مراسم تدفینِ فروغ فرخزاد ۲۶ بهمنِ ۱۳۴۵ گورستانِ ظهیرالدوله

جلال آلاحمد، فخری گلستان، سیمین دانشور و ابراهیم گلستان *سفر به شمال، خرداد ۱۳۴۰