از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

«زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم، ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست». *در جستوجویِ زمان از دسترفته، جلد۴، سدوم و عموره.

کتاب «این دفتر بیمعنی» خاطرات ایرج افشار از دورانِ کودکی تا پایان عمر است که چندین بخش مختلف دارد. شاید مهمترین بخش این خاطرات (علاوه بر فصل اول و دوم که افشار از دورانِ کودکی و نوجوانی خود میگوید) فصل پنجم آن است که در آن افشار به موضوع کتابخانه و کتابداری در ایران میپردازد و در همین فصل افشار مشخصاً از چگونگی تاسیس دو کتابخانه مهم ایران یعنی کتابخانه ملی و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (تقریباً با جزئیات کامل) میگوید (البته درباره کتابخانههایِ دیگر هم مینویسد مثلاً کتابخانه سلطنتی و کتابخانه پهلوی و..). در همین فصل افشار از سرنوشت کتابخانههایِ رجال مهم سیاسی و فکری ایران نیز میگوید، مثلاً سرنوشت کتابخانه قوامالسلطنه، محمد مصدق، عیسی صدیق، حسن تقیزاده، محمدعلی فروغی، محمد قزوینی، علیاکبر سیاسی، فخرالدین شادمان، محمدعلی تربیت، سعید نفیسی، علیاکبر دهخدا، قاسم غنی، احمد کسروی، مجتبی مینوی و.. در همین فصل افشار از کتابخانه/گنجینه خود هم مینویسد. بعد از معرفی و توضیح کتابخانه خود، درباره اینکه این کتابخانه بعد از مرگ او چگونه به سازمان دایرهالمعارف بزرگ اسلامی برایِ استفاده پژوهشگران واگذار شود هم با جزئیات مینویسد. یکی دیگر از فصلهایِ خواندنی کتاب، فصل ششم کتاب است که به فعالیت افشار در مجله و نشریات مختلف اختصاص دارد؛ بهویژه درباره مجله آینده و راهنمایِ کتاب. خاطرات ایرج افشار در مجموع خواندنی است، مخصوصاً برایِ کسانی که به افشار علاقه دارند و زندگی و کار او را دنبال میکنند، وگرنه کتاب جزئیاتی دارد که ممکن است برایِ همه جذابیت نداشته باشد مثلاً درباره موضوع نسخههایِ خطی در ایران یا درباره وظایف سازمانی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و.. . *قیمت کتاب تقریباً ۱میلیون تومن است (۹۵۰ هزار تومن) که برایِ این حجم و با این کیفیت چاپ (خیلی معمولی)، قیمت بالایی است که تنها به دلیل نام ایرج افشار و یا دقیقتر سواستفاده از نام افشار است.

سنگ قبر عبدالله مستوفی در شهر ری که اگر شرح زندگانی من او نبود، خیلی از جزئیات اداری/سیاسی و رویدادهایِ مهم طهران سالهایِ پایانی قاجار را نمیدانستیم.

اینجا در این عکس، تقیزاده در آستانه ۹۰ سالگی است که دچار فلج پا شده و به اجبار بر رویِ صندلی چرخدار نشسته است. چند سال قبل در بزرگداشت او در دانشگاه کمبریج در لندن (۱۹۶۲م/سال ۱۳۴۱ش)، بزرگترین اندیشمندان ایرانشناس فرنگی اعتراف کردند که هیچ چیزی برایِ تقدیم به او نداریم که به معنایِ راستین لیاقت او را داشته باشد. با همین اعتراف بعد از سخنرانی والتر برونو هنینگ و هارولد بیلی دو ایرانشناس برجسته در وصف تقیزاده، کتاب مجموعه مقالات ایرانشناسی خود (۳۱ مقاله از خاورشناسان بهنام) به سه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی با عنوان «رانِ ملخ» را به او پیشکش کردند. بهکارگیری اصطلاح «این رانِ ملخ تقدیم تو» در زبان فارسی به اظهار تواضع و فروتنی اشاره دارد (که ریشه تاریخی آن به داستان سلیمان نبی برمیگردد)؛ یعنی هدیهای که اگرچه به فردی داده میشود، ولی این هدیه در خور شان و مقام/جایگاه گیرنده هدیه نیست. حالا با این اوصاف، دردناکی این عکس در این است که محمدرضا پهلوی حتی حاضر نیست در برابر بزرگی این آدم (که علامه قزوینی او را حضرت تقیزاده مینامد) که به ناچار زمینگیر هم شده، کمی خم شود و از بالا با او دست ندهد.

حسن تقیزاده در سالهایِ ۱۲۷۷ تا ۱۲۷۹ش. کتاب les merveilles celestes «عجایب آسمانی» نوشته Camille Flammarion را از فرانسه به فارسی ترجمه میکند (کتاب در سال ۱۸۷۵م منتشر شده؛ یعنی ۳سال قبل از تولد تقیزاده در تبریز ۱۸۷۸م). اثر کامیل فلاماریون (منجم بهنام فرانسوی) در آن سالها، یکی از مهمترین آثار علم نجوم بوده که نکات جدیدی را در این باب مطرح میکرده است. کتاب شامل ۵ بخش اصلی است که در هر یک از این بخشها، نویسنده به موضوعات مختلفی میپردازد از جمله چیستی کره زمین در مقام جهان ما و چگونگی عملکرد آن (چرا زمین گرد است و چگونه زمین به دور خورشید میچرخد و..)، خورشید و ساختار فیزیکی آن، ستارگان و تغییرات آنها بهویژه درباره خاموش شدنِ ناگهانی آنها و ستارگان دنبالهدار و فاصله میان ستارگان، ویژگیهایِ کیهان و کهکشان راه شیری، ساختار فیزیکی ماه و.. یکی از بخشهایِ مهم کتاب، موضوعی دارد با این عنوان «جنبه فلسفی آفرینش» که بخش مورد علاقه نویسنده است و فلاماریون در این بخش به تفکر در ماهیت آسمان میپردازد. *ترجمه تقیزاده از les merveilles celestes بعدها در مدرسه جدید «لقمانیه» به ریاست لقمانالممالک که بیشتر مربوط به علوم جدید از جمله فیزیک، شیمی، ریاضی، طب و نجوم بود، تدریس میشد.

آن نیمهام کجاست؟ تا من چقدر گورستان باقی است؟ محمد مختاری پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۷ پیش از غروب آفتاب برایِ خرید از منزلش خارج شد و دیگر بازنگشت. شش روز بعد پیکر بیجانِ مختاری با دو کوپن ناگرفته در جیبش در بیابانهایِ امینآباد پیدا شد. که ما همچنان مینویسیم که ما همچنان در اینجا ماندهایم مثل درخت که مانده است مثل گرسنگی مثل سنگها که در اینجا ماندهاند مثل درد که مانده است مثل زخم مثل شعر مثل دوست داشتن مثل پرنده مثل فکر مثل آرزویِ آزادی و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.

سعید نفیسی در آخرین سال زندگیاش (۱۳۴۵) در یالتا به همراه همسر (پریمرز نفیسی) و پزشک معالج خود.

باقر مومنی تاریخنگار چپ، پژوهشگر و فعال سیاسی امروز (۲۸ آبان ۱۴۰۲) در سن ۹۷ سالگی در پاریس درگذشت. شاید مهمترین کار باقر مومنی انتشار مجموعه ادبیات مشروطه باشد؛ از جمله مقالات آخوندزاده و آثار طالبوف و.. و کتاب زیبایِ «در خلوت دوست» که مجموعه نامهنگاریهایِ بزرگ علوی با او است.

اینجا شاملو -با عنوان طنزآلودگی زبان فارسی- به درستترین و زیباترین شکل ممکن از چگونه بر باد رفتنِ زبان صحبت میکنه؛ و با یک نگرانی بزرگ که پر بیراه هم نبود. *این یک نمونه از هزاران نمونهای است که نگرانی شاملو را قابل توجه و معنیدار میکند.

تیمسار محمدحسین جهانبانی وزیر کشور دولت زاهدی که مسئولیت برگزاری و نظارت بر انتخابات مجلس هجدهم شورایِ ملی را برعهده داشت، مدعی بود: «در تمام ایران، یک نفر نماینده بدون دستور من از صندوق درنخواهد آمد. قانون، دستور من است». مجله خواندنیها ۲۷ خرداد ۱۳۳۴.

این قتلعام و کشتار سیستماتیک دولتی و اعمال خشونتی که انگار هیچ مرزی ندارد (حتی از بدنها هم فراتر میرود و زیستبوم را هم نابود میکند) و حمایت جانانه دولتهایِ بهظاهر دموکراتیک و آزادیخواه و «پایبند به حقوق بشر» (کدام بشر؟) از ادامه حرکت این ماشین که هر روز بیشتر از دیروز تنها مرگ بر رویِ مرگ تلنبار میکند، اتفاقاً به همه ما نشان میدهد که بله بالاتر از سیاهی هم همیشه رنگی وجود دارد. پیوند شوم اقتدارگرایی دولتی (حاکمیت حداکثری و بیچون و چرایِ دولتها) با بازیگری همهجانبه سرمایه (که هیچ انسدادی در مدارهایِ گردش و جابهجایی آن نباید وجود داشته باشد) عملاً امکان هر شکلی از زیستن را هر روز دشوارتر و غیرممکنتر میکند و با ادامه این وضعیت، تقریباً هیچ آینده روشنی برایِ حیات «انسان» قابل تصور نیست. به قولِ والتر بنیامین خاموش شدنِ نور ستارهها نه برایِ امروز و لحظه اکنون ما (مسئله فقط ظهور نازیسم نیست) که برایِ همیشه اتفاق افتاده و آینده به مراتب خاموشتر از امروز است و مرگ سراسر گیتی را فرا خواهد گرفت- و کسی هم قادر به کشیدن ترمز اضطراری این قطار نیست. این روزهایِ غزه -این حجم از ویرانی و خشونت و نفی بدنها- به مراتب سیاهتر و وحشتناکتر از کارنامه نازیها نیست؟ وضعیت همه این سالهایِ غزه چیزی بدتر از یک گتو بود و امروز کار به جایی رسیده که حتی هیچ شکلی از حیات هم دیگر نباید در این گتو وجود داشته باشد و پیشبینی بنیامین برایِ آینده -حداقل تا به امروز- کاملاً درست از آب درآمده است.

سهراب دریابندری در مقدمهای که بر کتاب «بیستویک داستان از ارنست همینگوی» با ترجمه نجف دریابندری نوشته -که به تازگی از سویِ نشر کارنامه منتشر شده است- از نجف دریابندری بهعنوان «معرف همینگوی در ایران یاد میکند»؛ در حالی که ابراهیم گلستان سالها قبلتر از اینکه نجف دریابندری دست به ترجمه همینگوی بزند، مجموعهای از داستانهایِ کوتاه او را با عنوان «زندگی خوش کوتاه فرنسیس مکومبر؛ شش داستان کوتاه از ارنست همینگوی» ترجمه و در سال ۱۳۲۸ توسط موسسه مطبوعاتی امیرکبیر منتشر کرد. اما علاوه بر این ترجمه، گلستان یک پیشگفتار تقریباً ۳۰ صفحهای نیز در معرفی همینگوی در آغاز کتاب نوشته که بعد از گذشت بیشتر از هفتاد سال، هنوز یکی از بهترین و دقیقترین نوشتهها در معرفی ارنست همینگوی و ادبیات و داستاننویسی او است. موضوع تقدم و تاخر در مواجهه با همینگوی و ترجمه آثار او به فارسی نیست (که البته سهراب دریابندری هیچ نامی از ابراهیم گلستان بهعنوان اولین مترجم آثار همینگوی به فارسی نمیبرد)، اما تاریخ را به شکل وارونه بازگو کردن و روایت خود را بر واقعیت سوار کردن، نه فقط به دور از انصاف که تاریخسازی وارونه در لحظه اکنون برایِ خوانندههایِ امروز است.

هفتِمهر سوختن و ساختن؛ در هوای آموختن (نشستهایی پیرامون نظام آموزشی در ایران) ۲۲ تا ۲۷ مهرماه ۱۴۰۲ ... ◾شنبه ۲۲ مهرماه نکرو-کاپیتالیسم و آسفالیسم در عرصۀ آموزش و جنبشهای اجتماعی صالح نجفی ساعت ۱۷-۱۹ ◾یکشنبه ۲۳ مهرماه معلم نادان-رانسیر آرام قریب ساعت ۱۷-۱۹ ◾دوشنبه ۲۴ مهرماه از مشروطیت تا دولت مدرن: تعلیمات عمومی یا تعلیمات عالیه؟ حمیدرضا یوسفی ساعت ۱۷-۱۹ ◾سهشنبه ۲۵ مهرماه علمآموزی و علمورزی در قلمرو مستعمراتی؛ حکایت اکنون آموزش عالی ایران و تأملی در تقلاها مقصود فراستخواه ساعت ۱۷-۱۹ ◾چهارشنبه ۲۶ مهرماه تحلیل خصوصیسازی پیشرونده در آموزش عمومی در ایران فاطمه مقدسی ساعت ۱۷-۱۹ ◾پنجشنبه ۲۷ مهرماه آموزش برای مهاجران نادر موسوی ساعت ۱۷-۱۹ ... برای آگاهی بیشتر و حضور در نشستها به شماره ۰۹۳۳۵۰۳۷۷۳۰ (در تلگرام یا واتساپ) پیام دهید. ... طراح گرافیک: مهدی دوایی ... @khonehkaredegareh

کاشانی به گلستان: «.. به من بگو که کدام سمت نماز بخوانم، من میخوانم. تو چهکار به قبله داری». *نوشتن با دوربین؛ ابراهیم گلستان در گفتوگو با پرویز جاهد.
![پرنده بدرقه شد و آفتاب شد تشییع..
ابراهیم گلستان رفت؛ خبر به همین کوتاهی بود ولی غمانگیز بودنِ خبر به اندازه همه ثانیههایِ این صد سال زندگی بود.
«نه بودنمان نه رفتنمان فرقی به حال دنیا نمیکند» [ولی بودنِ شما میکرد].
ابراهیم گلستان (۱۴۰۲-۱۳۰۱)](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F393.jpg&w=3840&q=75)
پرنده بدرقه شد و آفتاب شد تشییع.. ابراهیم گلستان رفت؛ خبر به همین کوتاهی بود ولی غمانگیز بودنِ خبر به اندازه همه ثانیههایِ این صد سال زندگی بود. «نه بودنمان نه رفتنمان فرقی به حال دنیا نمیکند» [ولی بودنِ شما میکرد]. ابراهیم گلستان (۱۴۰۲-۱۳۰۱)