از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
دختری از ایران خاطرات ستاره فرمانفرماییان ترجمه مریم اعلایی نشر کارنگ، تهران، ۱۳۸۳.
شرح اتفاقهایِ ۲۸ و ۲۹ مرداد سالِ ۱۳۳۲ به قلم غلامحسین صدیقی *دکتر صدیقی که خود وزیر کشور دولت محمد مصدق بود، در این نوشته از بامداد ۲۸ مرداد، لحظه به لحظه با جزئیات از اتفاقهایِ روز کودتا تا پایان کار دولت یعنی هنگامی که مصدق و یاران او دستهجمعی تسلیم کودتاگران میشوند، مینویسد.
تقیزادهای که من میشناختم نوشته محمدعلی جمالزاده در کتاب «ران ملخ؛ مطالعاتی در بزرگداشت سیدحسن تقیزاده» کتاب «ران ملخ» در تابستان ۱۹۶۲م. (۱۳۴۱ش.) در لندن منتشر شد. این کتاب که مجموعه مقالههایِ پژوهشی با موضوع ایرانشناسی است، زیر نظر پروفسور هنینگ و احسان یارشاطر تهیه و چاپ شد و طی مراسمی باشکوه در دانشگاه کمبریج به تقیزاده اهدا شد، و در آنجا ایرانشناس برجسته هارولد بیلی نیز سخنرانی کرد. جشننامه «ران ملخ» با نوشته بلند محمدعلی جمالزاده درباره تقیزاده و داستان انتشار مجله «کاوه» آغاز میشود. جمالزاده که خود همراه با تقیزاده در انتشار مجله کاوه دست داشته است، در این نوشته به فراز و نشیبهای انتشار کاوه زیر نظر تقیزاده اشاره میکند.
میراث تقیزاده؛ چگونه میتوان به استبداد تن نداد حسن تقیزاده در هشتم بهمن ۱۳۴۸ در سن ۹۱ سالگی در تهران درگذشت. یک داستان پر ماجرا پایان یافت و به زعم خود تقیزاده یک زندگی طوفانی جای خود را به تعبیر جمالزاده، به یک آرامش جاودانی داد. همه آنچه که تقیزاده در طول ۹۱ سال زندگی خود بر اهمیت دستیابی به آنها برای انسان ایرانی و جامعه ایران پافشاری میکرد، دقیقا امروز نیز اهمیت خود را نه تنها از دست ندادهاند، بلکه تلاش برای دستیابی به آنها بیش از پیش جانانه پررنگ شده است. ما امروز نیز همچنان در نظم مشروطیت به سر میبریم؛ به دنبال آزادی و برابری و حاکمیت قانون مبتنی بر بازیگری و تاثیرگذاری عموم مردم در آن هستیم و بنا داریم با حرکت در مسیر ترقی، امکان زیست بهتر و متفاوت با آنچه که تا به امروز تجربه کردهایم را متحقق سازیم. زندگی طوفانی تقیزاده به درستی زندگی جامعه ایران از مشروطیت تا به امروز است، که پستی و بلندیهای بسیاری را پشت سرگذاشته و میگذارد تا در نهایت به آنچه که تقیزاده نیز به آن باور داشت یعنی «زندگانی نو انسان ایرانی در عقلانیت و آزادی و برابری» دست یابد. https://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-64444962
«سفر در خواب» از شاهرخ مسکوب (که اولینبار در سال ۱۳۷۷ در پاریس منتشر شد) روایتی سیالِذهن از سالهایِ نوجوانی و جوانی مسکوب در اصفهان است. داستان با یک خواب شروع میشود، خوابی که انگار زمان ندارد و مسکوب ما را در آن با خود از جایی به جایِ دیگر میبرد و ما را با شخصیتهایِ مختلفی آشنا میکند تا نوبت به شخصیت «آقا مهدی» میرسد. در اینجا راوی و خواننده از خواب بیدار میشوند. آقا مهدی شخصیت محوری این روایت است و در جای جایِ کتاب حضور دارد. شخصیت او، تاثیری که بر راوی گذاشته، ظاهرش و هر آنچه که او را به راوی وصل میکند، همه در زبان مسکوب روایت میشود. مسکوب مینویسد: «دوستی با آقا مهدی رویای روانِ گسیختهای بود، مثل نسیم آزاد در راههایِ نادیدنی روان میشد و گسیخته بود؛ چون با زمان بیگانه بود، انگار هرگز نمیگذشت و همه زمانها آنی بیش نبود و هر آنی همه زمانها بود. بودن با او سفری بود که از هیچ منزلی به منزل دیگر نمیرفت. همزمان در همه منزلها بودیم، حالت «در راه بودن»، پرواز پیوسته به چشماندازهایِ همانند ناهمانند و غفلت خوشایند مسافران بیخبر در جادهای پیچاپیچ و ناگهان سنگچینی در خم یک تپه، راهِ بسته، حرامیانِ مسلح و مسافرانِ به خاک افتاده، غارت شده». در کتاب مسکوب به سراغ آقا مهدی در کوچه پس کوچههایِ اصفهان میرود و آنچنان از اصفهان میگوید که اصفهان انگار خودِ آقا مهدی است. مسکوب در «سفر به خواب» در اوج ترکیب نثر، بیانِ روایت، شخصیتپردازی و جانبخشی به بیجانها/ یعنی اصفهان است. «سفر در خواب» مسکوب نوعی «حسرتنامه» هم است؛ ترکیبی از حسرت و رویا. حسرت از دستدادنها و رویاپردازی برایِ آنچه که بود و امروز از دست رفت و دیگر نیست (مسکوبی که در مهاجرت است). در خواب این حسرت و رویا (عزیزانی که نیستند و رفتند/آقا مهدیها، اصفهان و..) برایِ مسکوب زنده میشود و همین زندهشدن سفر ذهنی مسکوب را آغاز میکند. «سفر در خواب» با خواب آغاز میشود و با خواب به پایان میرسد و مسکوب در این سفر به حسرتها و رویاهایِ خود از دور چنگ میزند.
داستان کوتاه «پیراهن زرشکی» از مجموعه داستان «خیمهشب بازی» (۱۳۲۴) صادق چوبک روایت یک روز کاری دو مردهِشویی است که مردهها را میشویند (سلطنت و کلثوم) و همزمان آنها را لخت میکنند/جیب آنها را هم میزنند. سلطنت و کلثوم به این هم قانع نیستند و پس از لختکردن مرده، برایِ تصاحب سهم بیشتر به هم دروغ میگویند و هرکدام میخواهد دیگری را تلکه کند و تا آنجا پیش میروند که از مرده رویِ سنگ مردهِشویخانه هم مفلوکتر و بدبختتر میشوند. در روایتپردازی چوبک سلطنت و کلثوم (با ظاهر و ویژگیهایی که دارند) با اینکه زنده هستند ولی انگار مرده واقعی این دو هستند نه آن که بر رویِ سنگ مردهِشویخانه افتاده و بهنظر «زنده» واقعی است. *داستان «پیراهن زرشکی» بدونِ شک یکی از شاهکارهایِ صادق چوبک است.
نامه اکتبر ۱۹۹۲ (۱۳۷۱ش.) سیاوش کسرایی به شاهرخ مسکوب از حالِ غمانگیز کسرایی میگوید و منظومه «مهره سرخ» که در این نامه به آن اشاره میشود، ماحصلِ حال این دورانِ سیاوش کسرایی است. بسیار قِصهها که به پایان رسید و باز غمگین کلاغ پیر رهِ آشیان نجست اما هنوز در تَکِ این شام میپرد پرسان و پی کنندهِ هر قصه از نخست..
انجمنهایِ نیمه سری زنان در نهضت مشروطه نویسنده: ژانت آفاری مترجم: جواد یوسفیان سال انتشار ۱۳۷۷ «این رساله، تحقیقی است درباره انجمنهایِ نیمهسری زنان در نهضت مشروطیت و سیر تلاشهایِ آنها در کسب حقوق مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود در ایران. نویسنده علاوه بر معرفی برخی از این انجمنها، به خطمشی، عملکرد، میزان و نحوه حضور این انجمنها در تحولات سیاسی و اجتماعی مشروطه اشاره میکند؛ همچنین به دستاوردها و فعالیتهایِ این انجمنها مشخصاً در موضوع حقوق زنان مانند حق رای، مسئله تعدد زوجات، تعلیم و تربیت و مشارکتهایِ سیاسی و اجتماعی و.. نیز میپردازد. کتاب شامل سه فصل است: ۱.طلایهدارانِ جنبش زنان، ۲.دعاوی نو درباره حقوق زنان و ۳.تلاش برایِ حق رای». *انجمنهایِ نیمه سری زنان در نهضت مشروطه در حقیقت بازگردانِ فارسی بخشی از کتاب اصلی است که سال ۱۹۹۶ به انگلیسی از طرف دانشگاه کلمبیا چاپ شده و نقش زنان در مراحل سهگانه انقلاب مشروطه را مورد بررسی قرار میدهد.
کتاب «مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان» بررسی مهاجرت روشنفکران سیاسی ایران از اوایل دهه ۲۰ قرن بیستم میلادی تا اواخر این قرن (تا انقلاب ۱۳۵۷) و نگاهی به سرنوشت غمانگیز بسیاری از مهاجران و تاملی بر تاثیر این مهاجرت در رفتار و اخلاق همبودی (کمونوته) مهاجران است. نویسندگان کتاب مشخصاً به سرگذشت فردی/جمعی آن گروه از مهاجران توجه کردهاند که عمدتاً به اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهایِ سوسیالیستی رفته و مهاجران نیز عموماً چپها (با گرایشهایِ مختلف) و کمونیستها هستند. کتاب متضمن دو بخش است؛ در بخش اول به قلم بابک امیر خسروی، سه موج عمده مهاجرت سوسیالیستی بررسی شده است. موج اول پس از کودتایِ اسفند ۱۲۹۹ و سرکوب جنبشهایِ ملی-دموکراتیک در آذربایجان، گیلان و استقرار رژیم رضاشاهی و یورش به حزب کمونیست ایران را در بر میگیرد. موج دوم، مهاجرت سیاسی و فرار هزاران هزار نفر است که پس از فروپاشی دستگاه فرقه دموکرات آذربایجان در سال ۱۳۲۵ انجام میشود. موج سوم مهاجرت کادرها و رهبران حزب توده ایران طی سالهایِ پس از کودتایِ ۲۸ مرداد ۳۲ را در بر میگیرد که به دنبال سرکوب خشونتبار این حزب و سازمان افسری و کشتار و زندانیشدنِ صدها نفر دیگر به راه افتاد. بخش دوم کتاب، نوشته محسن حیدریان بررسی سرگذشت موج چهارم یعنی آخرین نسل مهاجران سوسیالیست پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ به اتحاد جماهیر شوروی است. این گروه از مهاجران سوسیالیستی که عمدتاً اعضای «سازمان فدائیان اکثریت» و «حزب توده» بودند در فاصله سالهایِ ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۸ به شوروی مهاجرت کردند.
از علی دشتی علاوه بر نوشتههایِ ادبی و مجموعه داستانهایِ او، دو کتاب دیگر نیز وجود دارد: مجموعه یادداشتهایِ دشتی در دوران حبس با عنوان «ایام محبس» و آنچه که پس از مرگ او با عنوان «عوامل سقوط» منتشر شد (یادداشتهایِ علی دشتی بین سالهایِ ۱۳۵۸ تا ۶۰)؛ که در این کتاب دشتی به چرایی سقوط حاکمیت پهلوی میپردازد. * یک معرفی کوتاه از «ایام محبس»
مصاحبه مهناز افخمی با فریدون هویدا از مجموعه تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نکات بسیار مهمی دارد؛ بهویژه درباره عملکرد وزارت امور خارجه و تنشهایِ سیاسی ایران با برخی از کشورهایِ منطقه. هویدا خود بین سالهایِ ۱۳۴۴ تا ۵۰ دیپلمات و معاون وزارت امور خارجه در بخش روابط بینالملل و اقتصاد و همچنین از سال ۱۳۵۰ تا ۵۷ نیز سفیر ایران در سازمان ملل متحد بود. هویدا در این مصاحبه درباره برادر خود امیرعباس هویدا و کارنامه او نیز صحبت میکند. یکی دیگر از بخشهایِ مهم این مصاحبه صحبتهایِ هویدا درباره شخصیت و ویژگیهایِ رهبری محمدرضا پهلوی است. هویدا در آغاز صحبتهایِ خود همچنین به اختصار سالهایِ دهه ۲۰ که ایران در اشغال نظامی نیروهای خارجی بود را نیز توصیف میکند که به بیان او ایران در فقر و سیاهی مطلق و به یک معنا شبیه به توحش و عقبماندگی دورانِ قرون وسطا بود. *فریدون هویدا در سال ۱۹۸۰ نیز کتابی با عنوان «سقوط شاه» منتشر کرد. به اعتقاد فریدون هویدا اگر شاه از همان سال ۱۳۵۵ دست به اصلاحات سیاسی -به معنایِ واقعی آن- میزد، کار به انقلاب ۵۷ نمیانجامید. او تاسیس حزب رستاخیز را یکی از بزرگترین اشتباهات محمدرضا پهلوی میداند که نه فقط از لحاظ آزادیهایِ سیاسی و اجتماعی بلکه با قوانین حقوق بشری نیز سر ناسازگاری داشت. به زعم هویدا پادشاهی مطلقه امر نامطلوبی است که نمیتواند در دراز مدت دوام داشته باشد. *تاریخ مصاحبه: ۲۰ ژوئن ۱۹۸۸ و ۵ مه ۱۹۸۹ در نیویورک.
آیا همه «مردم» در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر حضور داشتند؟ در انقلاب مشروطیت، در کودتایِ ۲۸ مرداد و یا در انقلاب ۵۷ کدام «مردم» و چه میزان از این «مردم» حضور داشتند؟ آیا این تغییرات حتی در مقیاس انقلاب، با اکثریتِ «مردم» اتفاق افتاده است؟ احمد اشرف و علی بنو عزیزی در کتاب «طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران» با اتکا به تحقیقات نظری و میدانی خود نشان میدهند که کدام «مردم» در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران نقش داشتند؟ این تصور که «مردم» بهعنوانِ عامل تغییر، همواره بیشمار هستند، تصور نادقیق و نادرستی است. لزوماً یک تغییر بزرگ، معلولِ کنش اکثریت یک جامعه نیست، بلکه برعکس بسیاری از تغییرات اجتماعی و سیاسی با جمعیت کوچکی نسبت به جمعیت کل تحقق پیدا کردهاند. *«طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران» نوشته احمد اشرف و علی بنو عزیزی، با ترجمه سهیلا ترابی فارسانی، انتشارات نیلوفر (۱۳۸۷).
ملاحظاتی درباره خاطرات مبارزان حزب توده از شاهرخ مسکوب *ایراننامه، ویژه خاطرهنگاری در ایران. سال چهاردهم، شماره ۴، پائیز ۱۳۷۵. در این خاطرات هیچ یک از نویسندگان (یا گویندگان) در طول سرگذشت خود اشارهای به کشاکشهای نفسانی و آزمونهای درونیِشان نمیکنند. هیچ سخنی از عواطف شخصی، از عشق و عشق ورزیدن، زیروبم رابطه با نزدیکان، ترس و تردیدهایِ پنهان، دودلی، نومیدی یا پشیمانی از مبارزه گفته نمیشود. نمیگویند آنچه را که در میدان سیاست یا حزب روی داده در خلوت دل خود چگونه «زیسته»اند. کسی به آستانه این حریم نزدیک نمیشود. شاید گفته شود که موضوع این خاطرات زندگی اجتماعی است نه خصوصی. ولی چگونه ممکن است در گذر سالهایِ دراز عواطف قلبی و حالهایِ نفسانی هیچ یک از مبارزان در کار سیاسی و درگیری اجتماعیِشان هیچ اثری نکرده باشد. این پنهانکاری، خلوت زندگی عاطفی خود را در «اندرونی» خانه روح پنهان داشتن و فقط دریچهای از «بیرونی» را به رویِ ناظران بازکردن، نیز به گمان من از ویژگیهایِ سرگذشت تاریخی بیمزده و ناایمنِ ما و از دیدگاهِ روانشناسی اجتماعی، شایان مطالعه و بررسی است.
در مقامِ دوستی درباره مرتضی کیوان نوشته شاهرخ مسکوب (پاریس؛ ۳۰ خرداد ۱۳۸۰) *از کتابِ مرتضی کیوان، به کوشش شاهرخ مسکوب، نشر فرهنگ جاوید.