از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
![پس از گذشت بیش از سه دهه از انجام پروژه «تاریخ شفاهی ایران»، این پروژه به منبع بسیار ارزشمندی برای پژوهندگان تاریخ تبدیل شده است؛ بهطوری که امروز دسترسی به پروژه تاریخ شفاهی ایران که برای همگان آزاد است، امکان «پهلویپژوهی» را برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران که سوالات بیشماری درباره این دوره مهم تاریخی دارند، فراهم کرده است. کوشش حبیب لاجوردی و همکاران آن، زمینه انجام پژوهشهای جدید و بازساخت دانش تاریخی ما نسبت به دوره پهلوی را ایجاد کردند. لاجوردی که در مصاحبه با محمود فروغی گفته بود چند قرن بعد کسی که دارد این مجموعه را گوش میدهد «یک دعایی هم واسه ما میکند»، خیلی زودتر از چند قرن، امروز مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است. لاجوردی خود نوشته بود «امیدوارم که این کوشش [پروژه تاریخ شفاهی ایران] توانسته باشد بخشی از تاریخ معاصر ایران را ضبط و نگهداری کند تا در آینده مخالفان و موافقان رژیم پیشین نتوانند تاریخ معاصر ایران را یک جانبه و به سود خویش تعبیر و تفسیر کنند.»](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F105.jpg&w=3840&q=75)
پس از گذشت بیش از سه دهه از انجام پروژه «تاریخ شفاهی ایران»، این پروژه به منبع بسیار ارزشمندی برای پژوهندگان تاریخ تبدیل شده است؛ بهطوری که امروز دسترسی به پروژه تاریخ شفاهی ایران که برای همگان آزاد است، امکان «پهلویپژوهی» را برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران که سوالات بیشماری درباره این دوره مهم تاریخی دارند، فراهم کرده است. کوشش حبیب لاجوردی و همکاران آن، زمینه انجام پژوهشهای جدید و بازساخت دانش تاریخی ما نسبت به دوره پهلوی را ایجاد کردند. لاجوردی که در مصاحبه با محمود فروغی گفته بود چند قرن بعد کسی که دارد این مجموعه را گوش میدهد «یک دعایی هم واسه ما میکند»، خیلی زودتر از چند قرن، امروز مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است. لاجوردی خود نوشته بود «امیدوارم که این کوشش [پروژه تاریخ شفاهی ایران] توانسته باشد بخشی از تاریخ معاصر ایران را ضبط و نگهداری کند تا در آینده مخالفان و موافقان رژیم پیشین نتوانند تاریخ معاصر ایران را یک جانبه و به سود خویش تعبیر و تفسیر کنند.»

یک سال از درگذشت حبیب لاجوردی که کاری کرد کارستان گذشت؛ لاجوردی بامداد ۳ مرداد ۱۴۰۰ در سن ۸۳ سالگی درگذشت. با اینکه در فراموشی و آلزایمر درگذشت ولی میراث ماندگاری در تاریخ معاصر ایران بهجا گذاشت که مغلوب هیچ آلزایمری نخواهد شد. یادش که وقت و بیوقت در میان ما زندهست، گرامی باد.

امیرعباس هویدا در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ در جریان دادگاه انقلاب به قتل رسید. هویدا بیشتر از اینکه نقشی در ساخت دوران طلایی پهلوی در دهه ۴۰ داشته باشد، نقش مهم و تاثیرگذاری در پررنگتر شدن نهاد سلطنت داشت. لویی چهاردهم گفت «دولت منم»، شاه به کمک هویدا «دولت» خود شد. ✍ حمیدرضا یوسفی

علاوه بر یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی، کتاب «ایران و جامعه ملل» و «محمدعلی فروغی در صحنه دیپلماسی بینالملل» هر دو از فریدون زندفرد؛ کارمند و دیپلمات سابق وزارت امور خارجه (۱۳۵۹ - ۱۳۲۶)، کتابهای خیلی خوندنی هستند درباره داستان ایران در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ (۱۲۹۸ش).

ایران و داستان کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ اگه حوصله دارید داستان حضور ایران در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ رو بخونید و ببینید که در چه وضع فلاکتباری بودیم. نه تنها ایران در عرصه بینالمللی هیچ اهمیتی نداشته، بلکه سال ۱۹۱۹ کمتر کسی در دنیا کلمه پرشیا به گوشش خورده و میتونه حدس بزنه پرشیا جاییه در شنزارهای خاورمیانه. فروغی با هر یادداشتی که مینویسه، خون گریه میکنه؛ «ایران نه دولت دارد نه ملت، وجود داشتن ایران وجود افکار عامه است.» رفتار ایران در کنفرانس مثل تقاضای دانشآموزیه که با گریه التماس میکنه اگه بهش فقط نیم نمره ارفاق بشه از ردی نجات پیدا میکنه، ولی خب نیم نمرهای در کار نیست.

تو کمتر از یه روز «برخوردها در زمانه برخورد» از ابراهیم گلستان رو خوندم. کتاب گزارش گلستان از اواخر دهه ۲۰ در آبادان، وقتی که در اداره مطبوعات شرکت نفت ایران-انگلیس مشغول به کار بوده. توصیف و نثر و ادبیات گلستان بینظیره؛ واقعاً اینجاست که میفهمی چقدر از زمان خودش جلوتر بوده. ۱ فروردین ۱۴۰۱

گفتوگوی علی میرسپاسی با داریوش آشوری درباره زندگی و آرای احمد فردید فيلسوفی با كاريزمای سياسی ترجمه: حمیدرضا یوسفی
![پس از گذشت بیش از سه دهه از انجام پروژه «تاریخ شفاهی ایران»، این پروژه به منبع بسیار ارزشمندی برای پژوهندگان تاریخ تبدیل شده است؛ بهطوری که امروز دسترسی به پروژه تاریخ شفاهی ایران که برای همگان آزاد است، امکان «پهلویپژوهی» را برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران که سوالات بیشماری درباره این دوره مهم تاریخی دارند، فراهم کرده است. کوشش حبیب لاجوردی و همکاران آن، زمینه انجام پژوهشهای جدید و بازساخت دانش تاریخی ما نسبت به دوره پهلوی را ایجاد کردند. لاجوردی که در مصاحبه با محمود فروغی گفته بود چند قرن بعد کسی که دارد این مجموعه را گوش میدهد «یک دعایی هم واسه ما میکند»، خیلی زودتر از چند قرن، امروز مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است. لاجوردی خود نوشته بود «امیدوارم که این کوشش [پروژه تاریخ شفاهی ایران] توانسته باشد بخشی از تاریخ معاصر ایران را ضبط و نگهداری کند تا در آینده مخالفان و موافقان رژیم پیشین نتوانند تاریخ معاصر ایران را یک جانبه و به سود خویش تعبیر و تفسیر کنند.»](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F57.jpg&w=3840&q=75)
پس از گذشت بیش از سه دهه از انجام پروژه «تاریخ شفاهی ایران»، این پروژه به منبع بسیار ارزشمندی برای پژوهندگان تاریخ تبدیل شده است؛ بهطوری که امروز دسترسی به پروژه تاریخ شفاهی ایران که برای همگان آزاد است، امکان «پهلویپژوهی» را برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران که سوالات بیشماری درباره این دوره مهم تاریخی دارند، فراهم کرده است. کوشش حبیب لاجوردی و همکاران آن، زمینه انجام پژوهشهای جدید و بازساخت دانش تاریخی ما نسبت به دوره پهلوی را ایجاد کردند. لاجوردی که در مصاحبه با محمود فروغی گفته بود چند قرن بعد کسی که دارد این مجموعه را گوش میدهد «یک دعایی هم واسه ما میکند»، خیلی زودتر از چند قرن، امروز مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است. لاجوردی خود نوشته بود «امیدوارم که این کوشش [پروژه تاریخ شفاهی ایران] توانسته باشد بخشی از تاریخ معاصر ایران را ضبط و نگهداری کند تا در آینده مخالفان و موافقان رژیم پیشین نتوانند تاریخ معاصر ایران را یک جانبه و به سود خویش تعبیر و تفسیر کنند.»

🔘شکست قوام و قیام ۳۰ تیر ✍🏻 حمیدرضا یوسفی 🔻تا پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تلاش نیروهای اجتماعی و سیاسی (از ملیون تا نیروهای چپ و آزادیخواه) در اشکال مختلف، تعیین مرز میان سلطنت و حکومت بود تا حیطه عملکردی دربار بهطور «دقیق» مشخص شود تا در حکومتداری و بروکراسی دولتی دستدرازی نکند. روی کار آمدن دوباره قوام در ۲۵ تیر ۳۱ یکی دیگر از این تلاشها و شاید آخرین تلاش مهم برای به کرسی نشاندن این خواست جنبش مشروطه بود. 🔸️دربار که از ابتدا تمایلی به روی کارآمدن قوام نداشت و اکنون ائتلاف نزدیک نیروهای ملی با مذهبی را میدید و با امید اینکه اگر مصدق به قدرت برسد و سیاستهای نفتی خود را پیگیری کند، قطعاً با مخالفت نیروهای خارجی مواجه خواهد شد، به نفع روی کارآمدن مصدق و حذف قوام پا پس کشید. ▫️«مردم» به معنای واقعی عنصری تعیینکننده در سیاست وقت ایران به ویژه پیش از کودتای ۲۸ مرداد بودند اما در ذهن و عمل قوام نقش پررنگی نداشتند و همین امر نیز در نهایت به شوریدن مردم علیه او در قیام سی تیر انجامید. #یادداشت_روز_میدان را بخوانید👇🏾 🔗 http://medn.me/j2

فخرالدین شادمان در آغاز کتاب نوشته: «در فکرم که چه باید نوشت. آیا دیده را نادیده و شده را ناشده بگیرم و مصیبتهای ایران را از یاد ببرم و مانند کسانی که مدعی اصلاح کردن جمیع امور ایران شدهاند و جز گمراه کردن ایرانی قصدی ندارند همه بدبختیها را از خط و زبان فارسی و حفظ آداب و سنن خوب ملی بدانم و بنویسم که تا شعر فارسی را از میان نبریم و از چپ براست ننویسیم و الفاظ نادرست پر از پ و چ و ژ و گ را جانشین لغات درست خوش آهنگ نکنیم و در تیرماه در بندرعباس گوشت خوک نخوریم و به قدر بعضی از ممالک فرنگ، فرزند حرامزاده و زن شوهر طلاق گرفته نداشته باشیم و برای خشنودی مبلغ یعنی آخوند فرنگی به سه گانگی خدای یگانه و یگانگی خدای سه گانه او اقرار نیاوریم کار ما بسامان نمیرسد و یا دل به دریا بزنم و به شکر آنکه زبان فارسی هنوز به کلی نابود نشده است با خواننده این کلمات از سر صدق و صفا کلمهای چند بگویم و بعضی از دردها را شرح بدهم؟»

اعضای گروه تاریخ شفاهی ایران. از راست: حبیب لاجوردی، اِما دلخانیان، ضیاء صدقی، دو ناشناس. نشسته: شهین بصیری. سال ۱۹۸۴ (عکس از آرشیو شخصی اما دلخانیان)

در مورد حادثه کاخ مرمر، چهارده تن، از جمله پرویز نیکخواه به اتهام کوشش در انجام سوء قصد به جان شاه بازداشت و محاکمه شدند. میانگین سن دستگیرشدگان ۲۷ سال بود. همه آنها به خانوادههای متوسط تعلق داشتند، نیمی از آنها معلم یا دانشجو بودند.

رضا شمسآبادی روز ۲۱ فروردین سال ۱۳۴۴ تصمیم گرفت محمدرضا پهلوی را در کاخ مرمر، ترور کند. اما به علت تأخیر چند دقیقهای شاه، نقشه وی عملی نشد؛ و استوار دوم محمدعلی باباییان او را مورد هدف قرار داد، اما شمسآبادی او را به قتل رساند. سپس استوار دوم آیتالله لشکری نیز بهدست او کشته شد. شاه وقتی متوجه شد به سمت دفتر خود دوید، او نیز به دنبالش رفت و تیری از پشت به طرف شاه انداخت اما پای شاه به لبه درب وروی دفتر خورد و با سینه به زمین افتاد که در غیر این صورت تیر به پشتش میخورد و احتمال مرگش زیاد بود، سپس شمسآبادی که دست بردار نبود به ادامه حرکت به طرف شاه پرداخت اما با رگبار مسلسل نیروهای دفتر مخصوص شاه کشته شد.

«به محض آنکه پای هویدا به حیاط رسید، یکی از کسانی که در پشت سرش میآمد هفت تیری به دست گرفت و گلوی هویدا را نشانه رفت و دو تیر خالی کرد (صادق خلخالی و یا هادی غفاری). هویدا به زمین افتاد و خون از رگ گردنش فواره میزد… هویدا که میدانست زخمی مهلک برداشته به شخصی به نام «کریمی» که در صف همراهان خلخالی بود رو کرد و به تمنا خواست که جانش را بستاند. کریمی هم، ظاهراً از سر لطف، هفت تیر را به دست گرفت و تیر خلاصی بر جمجمهٔ هویدا زد.» معمای هویدا / عباس میلانی