از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
🔘نظری به آرای آرامش دوستدار در پی درگذشت او 🖊حمیدرضا یوسفی 🔻آرامش دوستدار اندیشمند و متفکر ایرانی در سن ۹۰ سالگی در کلن آلمان درگذشت. او متفکری بود که بیشتر بهخاطر نقد بنیادهای فرهنگی جامعه ایران شناخته شده بود. شاید تز اصلی اندیشه او را بتوان در کلیدواژه مفهومی «عدم پرسش» خلاصه کرد و این عدم پرسش نیز به زعم او ریشه در فرهنگ دینی مسلط بر جامعه ایران داشت. در واقع دوستدار هرگونه بحران/درجا زدن اجتماعی و سیاسی را معلول معضل عدم پرسشگری میدانست و این عدم پرسشگری مستقیماً ریشه در حاکمیت دینی داشت که دههها بر اجتماع و فرهنگ و سیاست ایران دست بالا را پیدا کرده است. او با همین برداشت به سراغ تاریخ ایران میرود و با رویکرد انتقادی به نقد حاکمیت دینی میپردازد که عملاً مانع از امکان تفکر در حوزههای مختلف حیات اجتماعی و سیاسی میشود؛ به این ترتیب آرامش دوستدار با نقد هرگونه حاکمیت حیات دینی به یک معنا تا منتهیالیه تز انحطاط تفکر پیش میرود؛ چرا که به اعتقاد او مادامی که در اجتماع، حاکمیت دینی دست به اعمال قدرت میزند و نقطهای بیرون از آن قابل تصور نیست، پرسش و به یک معنا تفکر مترادف با اندیشیدن امکان بروز پیدا نمیکند. 🔸اندیشه دوستدار را میتوان در نسبت با جریان فکری برخی از منوالفکران پسامشروطه تعریف کرد که علت اصلی عقبماندگی جامعه ایران از قافله تمدن را تنها در بنیاد فرهنگ و اندیشه آن جستوجو میکردند و یکی از مهمترین مولفههای این بنیاد فرهنگی نیز سنت «دینداری» جامعه ایران بود. در واقع آنچه مانع از گذار جامعه سنتی ایران به یک جامعه مدرن که شاکله اصلی آن عقلانیت جدید و پرسشگری بود، میشود، تسلط سنت به وسیله دین بر تمام حیات اجتماعی جامعه ایران بود. این تسلط به اعتقاد دوستدار آنچنان عمیق و گسترده و ریشهدار است و در دورههای مختلف تاریخی به اشکال گوناگون تقویت شده است که نجات فرهنگ ایران از زیر بار آن، اگرچه غیرممکن نیست ولی بسیار دشوار است. برای دوستدار دین به عنوان مهمترین مولفه بنیاد فرهنگی ایران، علت نه تنها عقبماندگی جامعه ایران که مانع تولد هرگونه عقلانیت جدید و امکان اندیشیدن است. او تغییر صرف سیاسی را نیز از این جهت کارآمد نمیداند، چراکه به زعم او هرگونه تغییر سیاسی با توجه به تجربه تاریخی، اشکال دینوریزی را تقویت کرده است، انقلاب ۵۷ مهمترین نمونه تاریخی آن در دوره معاصر است. این انتقاد از دین تا جایی پیش میرود که برخی منتقدان دوستدار او را نه متفکری در مقام منتقد اندیشه دینی، بلکه بیشتر «دینستیز» معرفی میکنند. 🔻برای دوستدار انتقاد از دین و تفکر دینی تنها به برتری حاکمیت اسلام در ایران خلاصه نمیشود (اگرچه ظهور اسلام خون تازهای در رگهای فرهنگ دینی در جامعه ایران بود)، بلکه او به دوره پیشااسلامی نیز ارجاع میدهد و ظهور زرتشت را مساوی با انقلاب دینپروری در ایران معرفی میکند. در واقع همین دینپروری است که به نوعی با فرهنگ ایران عجین میشود و بعدتر زمینه پیروزی اسلام را نیز در ایران فراهم میکند و با گذر زمان به واسطه برتری سیاسی حکومتهای دینی فربه و مستحکمتر میشود؛ بهطوری که شاید بتوان گفت از آغاز امکان تولد عقلانیت و در پیوند با آن تفکر پرسشگری جایی در تمدن ایرانی نداشته است. براساس رویکرد دوستدار تفکر دینی چیزی بیشتر از «اسلام» و «مسلمان بودن» است و نمیتوان آن را صرفاً در پیروزی اسلام در ایران خلاصه کرد. دوستدار تسلط این فرهنگ دینی را آنچنان قوی میداند که حتی به زعم او مارکسیستهای ایرانی نیز درون این فرهنگ دینی دست به عمل میزنند و انتقاد سیاسی و حتی ایدئولوژیک آنها به دین به معنای عدم تاثیرپذیری آنها از فرهنگ دینی نیست. متن کامل را در میدان بخوانید👇🏾 🔗https://medn.me/lsa8R
فردیدی که من میشناختم 🎤مصاحبهی علی میرسپاسی با عباس امانت/ ترجمهی حمیدرضا یوسفی از مقدمهی مترجم: به زعم فردید برخلاف آنچه که منورالفکران تجددخواه از ترقی و پیشرفت در جوامع غربی ترسیم میکنند، پروژه تجددخواهی در غرب با شکست بزرگی مواجه شده است که تقلید و پیروی از آن، درد این شکست را برای ما سنگینتر خواهد کرد. فردید در ایران را شاید بتوان نماینده جریان فکری ضدمدرنیستی میان دو جنگ اول و دوم معرفی کرد که تلاش میکند با انتقاد از روشنگری و نقد «غربزدگی»، بر بازگشت به معنویت شرقی و آنچه خود داشت تاکید کند. فهم فردید و جریان فکری ضدمدرنیستی و نقد غربزدگی شاید از این جهت اهمیت پیدا میکند که در دههی ۵۰ نسبتی با گفتمان ایدئولوژیک دولت پیدا میکند. دولت پهلوی از سالهای ۱۳۵۳ و ۵۴ به بعد به ساخت گفتمان ایدئولوژیکی دست میزند که نقد «مدرنیته غربی» یکی از مهمترین مولفههای آن را تشکیل میدهد، همین امر نیز فردید را به عنوان ایدئولوگ دولت در درون خود جذب میکند؛ در واقع اگر جلال آل احمد در مقام ایدئولوگ منتقد غربزدگی و جریان تجددخواهی در جبهه نیروهای اپوزیسیون/اسلامیون قرار میگیرد، در مقابل، فردید پیش از انقلاب ۱۳۵۷ همین نقش را به عنوان ایدئولوگ دولت با توجه به تغییر گفتمان ایدئولوژیک دولت بازی میکند. کتاب «مدرنیتهی آشفته ایران؛ بحث درباره میراث احمد فردید» (تاریخ انتشار ۲۰۱۹) به قلم علی میرسپاسی مجموعهی چند مصاحبه دربارهی احمد فردید است. در این کتاب میرسپاسی تلاش کرده است از طریق مصاحبه با دوستان و برخی شاگردان احمد فردید، سیمایی از زندگی و کار او که در تاریخ روشنفکری ایران شخصیتی مبهم دارد، ترسیم کند. عباس امانت، تاریخنگار و استاد دانشگاه ییل، دانشجوی احمد فردید در دانشگاه تهران در اواخر دههی ۱۳۴۰ بود و در اوایل دههی ۱۳۵۰ نیز با او در ارتباط نزدیک بوده است. علی میرسپاسی بههمین منظور پای صحبتهای او درباره فردید نشسته است. این مصاحبه در اکتبر ۲۰۱۴ در دانشگاه ییل انجام شده است که ترجمهی آن به فارسی در زیر آمده است. متن کامل را در آدرس زیر بخوانید: http://problematicaa.com/ahmad-fardid/ برچسبها: احمد فردید، هانری کربن، علی میرسپاسی، عباس امانت، غلامحسین صدیقی، روشنفکران ایرانی، حمیدرضا یوسفی 💫 پروبلماتیکا/Problematica 🆔 @problematica
پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، روایت غالب از دوره پهلوی برساخته گفتمان ایدئولوژیک ساخت قدرت سیاسی بود که از دل انقلاب ۵۷ بیرون آمد. بر اساس این روایت، پهلوی و آنچه که در دوره پهلوی گذشته بود؛ از رویدادهای گوناگون در این دوره تا دستاندرکاران و کارگزاران دولت پهلوی، تماماً شر اعظم بودند و وقوع انقلاب ۵۷ در واقع پایانی بر این شر اعظم تصور میشد. اگرچه سالها پس از انقلاب، تاریخنگاری آکادمیک تلاش کرد بیرون از این تصویر سیاه، با مرور و پرداختن به آنچه که در این دوره گذشته است، نه یک تصویر ایدهآل از گذشته تاریخی به نفع این یا آن گروه قدرت ترسیم کند، بلکه یک تصویر خاکستری مبتنی بر واقعیتها را برای پژوهندگان تاریخ و اصحاب علوم انسانی که به مطالعه تاریخ معاصر ایران میپردازند، ایجاد کند. با این حال این تاریخنگاری آکادمیک نتواست به تمامه، بر آنچه که تاریخنگاری رسمی-ایدئولوژیک از دوره پهلوی ارائه داده بود، فائق آید. شکلگیری پروژه «تاریخ شفاهی ایران» که ساعتها جزئیات تاریخی را در این دوره مرور میکرد، تکه پازل مهمی بود که توانست در کنار تاریخنگاری آکادمیک، پازل تاریخنگاری پهلوی را بیرون از گفتمان ایدئولوژیک دولت برآمده از دل انقلاب ۱۳۵۷ بسازد. در پروژه «تاریخ شفاهی ایران» بسیاری از نقاط تاریک که پیش از این کمتر به آن پرداخته شده بود، با طرح پرسشهای مشخص و توضیح نسبتاً دقیق، مورد تامل بیشتری واقع شد. تاریخ پهلوی برخلاف تاریخ دوره قاجار، که به واسطه تاریخنگاری رسمی دولت پهلوی تماماً تاریخ «اضمحلال و افول» معرفی شده بود، به واسطه پروژه «تاریخ شفاهی ایران» به کوشش حبیب لاجوردی این فرصت را پیدا کرد که سویههای روشن آن که در نسبت با واقعیت نیز قرار داشتند، زیر بار روایتهای سنگین ایدئولوژیک قدرت سیاسی وقت مدفون نشوند.
فخرالدین شادمان یکی از نخستین متفکرانی بود که پس از مشروطه و پشت سر گذاشتن تجربه مدرنیزاسیون پهلوی اول، به انتقاد از چگونگی مواجهه ایرانیان با مقوله تجدد غربی پرداخت. درواقع شادمان که خود تحصیلکرده فرنگ بود، با شناخت نسبتا دقیق از تمدن غربی از یکسو و آگاهی از میراث فرهنگی و اجتماعی ایران از سوی دیگر، نوع مواجهه ایرانیان با غرب را مورد پرسش قرار داد و بر ضرورت بازنگری در آن تأکید کرد. تأمل شادمان درباره غرب و تلاش برای مطالعه منسجم و دقیق غرب «فرنگشناسی» به پذیرش بیچونوچرای تجدد غربی (سرتاپا غربیشدن بدون تأمل انتقادی) پایان داد. او درواقع با انتشار «تسخیر تمدن فرنگی» مسیری را آغاز کرد که بعدتر در آن احمد فردید به تأمل فلسفی درباره نوع مواجهه ما با غرب پرداخت که خود مقدمهای بر تدوین رساله «غربزدگی» در اوایل دهه ۴۰ توسط جلال آلاحمد شد. شاید آنچه کار شادمان را از فردید و بهویژه جلال متمایز میکند، نگاه همدلانه شادمان به تمدن فرنگی در کنار انتقاد از غربزدگی بود. شادمان در آثار خود بر ضرورت تسخیر تمدن فرنگی به شیوهای عقلانی تأکید میکند و با یک نگاه «رادیکال»، بر از آن خود کردن تمدن فرنگی تماما خط بطلان نمیکشد. شاید همین برخورد انتقادی توأم با پذیرش/تسخیر تمدن فرنگی است که نام شادمان را در نسبت با احمد فردید و جلال آلاحمد در موضوع غربزدگی به حاشیه برده است.
شاه، دیالکتیک و فلسفهی انقلاب ایران ✍🏼 حمیدرضا یوسفی از متن: شاه در سال ۱۹۷۶ در مصاحبهای با یک روزنامه انگلیسی زبان گفت که فلسفه حزب رستاخیز «بر دیالکتیکهای اصول انقلاب سفید مبتنی بوده» و در هیچ جای دنیا چنین پیوند نزدیکی میان رهبر و مردم وجود ندارد؛ «هیچ ملت دیگری به فرماندار خود چنین اختیار تامی نداده است.» فارغ از خودستاییهای شاه که در زمان اوج قدرت او در دهه ۵۰ بود، برخی واژهها و بکارگیری آن از سوی محمدرضا پهلوی جای تامل بیشتری دارد، از جمله: دیالکتیک. دیالکتیک یک مفهوم مهم در سنت چپ است، سنتی که در تقابل با شاه و نظام شاهنشاهی از لحاظ ایدئولوژیک قرار داشت. با این حال مفهوم دیالکتیک در دهه ۵۰ به کام شاه نشست و او به هنگام تاسیس حزب رستاخیز، تصمیم گرفت این مفهوم را از اپوزیسیون خود وام بگیرد و در تدوین آنچه که در سر داشت یعنی «فلسفه انقلاب ایران» (توضیح تئوریک انقلاب شاه و ملت) و ایدئولوژی نظام شاهنشاهی بکار گیرد. در این یادداشت نشان خواهم داد که شاه چگونه درگیر با مفهوم دیالکتیک میشود، مفهومی که منطقاْ نباید در اندیشه شاه جایی داشته باشد، اما او این مفهوم را به خدمت میگیرد تا فصل جدیدی از مشروعیت و قدرت خود را در «عصر رستاخیز» صورتبندی کند. آدرس خواندن متن کامل: http://problematicaa.com/shah-va-melat/ برچسبها: اصلاحات ارضی,انقلاب ایران,حزب رستاخیز,حمیدرضا یوسفی,دیالکتیک,محمدرضا شاه 💫 پروبلماتیکا/Problematica 🆔 @problematica
📓فخرالدین شادمان در کتاب تسخیر تمدن فرنگی علاوه بر نقد رفتار غربزدگان ایرانی، به ترسیم شخصیتی به نام «فُکُلی» پرداخت و در توضیح آن نوشته: فکلی، ایرانی بیشرم و نیمه زبانی است که کمی زبان فرنگی و از آن کمتر فارسی یاد گرفته و مدعی است که میتواند به زبانی که آن را نمیداند تمدن فرنگستانی را که نمیشناسد برای ما وصف کند... فکلی، ایرانی ناجوانمردی است که از آموختن صرف و نحو سخت آلمانی و فرانسه و تلفظ بیبند و بست انگلیسی هرگز نمینالد اما از یاد گرفتن زبان مادری خود گریزان است و ندانستنش را از افتخارات خود میشمرد. فکلی، ایرانی غافل یا مغرضی است که تصور میکند اگر الفبای فارسی را به البفای لاتینی مبدل کنند همه ایرانیان یکباره فارسیخوان و فارسینویس و فارسیدان خواهند شد... و بیچاره سادهلوح نمیداند و یا از آن بدتر میداند ولی پوشیده میدارد که باعث پیشرفت اراده است و کار، نه آسانی الفبا و زبان به این دلیل واضح که در ژاپن از چندین سال پیش بیسوادی منسوخ و معدوم شده است اما در پرتغال، در این مملکت اروپایی عیسوی دین لاتینی الفبا، اکثر مردم از خواندن عاجزند و نظیرشان در ایتالیا و اسپانیا و لهستان و برزیل و مکزیک و ممالک لاتینی الفبای دیگر بسیارست... فکلی، ایرانی شهوتپرست کوتهنظری است که گمان میبرد که تمدن فرنگی همه رقص گونه بر گون و قمار کردن و به میخانه پر از قیل وقال و دود و دم رفتن است و خبر ندارد که اساس تمدن فرنگی مطالعه و درس و بحث و به قصد کسب معلومات، به قطب سفر کردن و صحرا در نوردیدن و لغات شاهنامه را یکایک شمردن و جای هر یک را نشان دادن و بیش از بیست سال بر سر ترجمه مثنوی به انگلیسی زحمت کشیدن وسرچشمه نیا کشف کردن و این قبیل کارهاست، نه شب و روز رقصیدن و شراب نوشیدن... 👈🏾 تسخیر تمدن فرنگی اولین بار در سال ۱۳۲۶ منتشر شد و سال ۱۳۸۲ با مقدمه عباس میلانی از سوی انتشارات گام نو مجدداً چاپ شد.
... خدا میداند این جماعتی که خود را وُکلا و نمایندگان قوم و ملّت میخوانند و ادّعای پاسبانی حقوق مملکت را دارند به هر فکری هستند، غیر از فکر مُلک و ملّت. اسم اینجا را مجلس گذاشتهاند و صدا را کُلُفت کرده، با تَبَخْتُر و طُمْطُراقِ تمام میگویند اینجا خانهٔ امید ملّت است، ولی خدا گواه است که اسم اینجا را باید خانه ناامیدی ملّت گذاشت. اینجا باید بیتالآمال کُرورها مردم فقیر و بیبضاعتِ بیصاحبی باشد که تازه پس از قرنهای متمادی، شانهشان از زیر بار استبداد بیرون آمده است، ولی باور بفرمایید که با این وضعی که من میبینم، بهتر است اسم آنجا را بازار مکّارهٔ غرضرانی و آسیاب وراجی و هوچیگری و کارخانهٔ تدلیس و خررنگکُنی و حراجگاهِ حقوق و آبروی ملّت گذاشت. اینجا میدان توطئه و دسیسهٔ دائمی یک دسته قلدران بیباک و یک مشت اشخاص نتراشیده ونخراشیدهٔ بیهمهچیز و مسئولیّتناشناس است که به جز فن لفتوليس، در هیچ علم و فن دیگری سررشته و بصیرتی ندارند و در هر آن و در هر دقیقه حاضرند که با همان بیقیدی و سهلانگاری که دود سیگار خود را به هوا میدهند، قیصریهٔ وطن و هموطنان خود را برای یک دستمال آتش بزنند. #محمدعلی_جمالزاده، قلتشن دیوان، چاپ سوم، تهران، انتشارات سخن: صفحه ۳۸.
به مناسبت انتشار کتاب «میعاد در دوزخ»، با حمید شوکت درباره کارنامه سیاسی خلیل ملگی گفتوگو کردم. http://sharghdaily.com/fa/Main/Detail/275767/%D9%85%D9%84%D9%83%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%83%D8%A7%D9%81-%D9%BE%D9%8A%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-28-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%8A%D9%82%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%83%D9%86%D8%AF
❓غلامحسین صدیقی: چرا نخستوزیری را نپذیرفتم؟ 📃برگرفته از هفتهنامه «امید ایران»- ۸ بهمن ۱۳۵۷ 🎙آقای دکتر صدیقی چه شد که با شاه ملاقات کردید و پذیرفتید به عنوان نخستوزیر احتمالی از شما یاد شود و بعد ناگهان در لحظهای که همه منتظر بودند نام شما از زبان مجلسیان به عنوان نامزد مورد تمایل نمایندگان مطرح شود، نام دکتر بختیار به گوش رسید و این سو و آن سو شایع شد که شما در آخرین لحظات از نخستوزیری منصرف شدهاید؟ 👈🏾دکتر صدیقی: در یکی از بحرانیترین روزهای حوادث ایران و در لحظاتی که انقلاب پرشکوه ملت ما با بازتاب خشونتآمیز حکومت روبهرو بود، دکتر امینی و عبدالله انتظام با من تماس گرفتند و گفتند که شاه مایل است با شما گفتوگو کند. من گفتم اگر شما هم در این ملاقات باشید، مانعی ندارد. آنگاه زمانی تعیین شد و ما پیش شاه رفتیم. در آغاز سخن من اشاره کردم امیدوارم اعلیحضرت از حرفهای من ناراحت نشوند، چون وقتی مردم حرفهایشان را در کوچه و خیابان با صراحت عنوان میکنند، مانعی نمیبینم که گوشهای از حقایق را بازگویم. بعد مسالهای از رفتار ایشان با حکومت ملی دکتر مصدق و یاران او در جبهه ملی برشمردم و دلایل رسیدن به بحران فعلی را بازگفتم. شاه گوش داد و در پایان گفت حاضر است به جبران گذشتهها قانون اساسی را مو به مو اجرا کند و از من خواست مطالعاتم را برای تشکیل دولت شروع کنم. ▫️من چند روزی با دوستانم مشورتهایی داشتم و در دومین ملاقات که باز با حضور دکتر امینی و انتظام صورت گرفت به شاه گفتم من شرایطی برای نخستوزیری دارم که لازم است به طور کامل اجرا شود. نخست اینکه رای تمایل مجلس پرسیده شود تا بار دیگر این سنت پسندیده مشروطیت ایران احیا شود، دوم آنکه من فقط قانون اساسی و متمم آن را اجرا خواهم کرد و به مواد الحاقی نظیر اختیارات شاه برای انحلال مجلسین گردن نمینهم. ▫️شرط بعدی آنکه لازم است شورای نیابت سلطنت تشکیل شود و شاه مدتی به رامسر یا کیش بروند. در آنجا هیاتی از سوی دولت همیشه با شاه خواهند بود. در اینجا شاه گفت آیا میخواهید مرا کنترل کنید؟ گفتم قصد من جلوگیری از بعضی سوءتفاهمات است. چرا که من فکر میکردم اگر شاه به خارج از ایران برود، نمیشود جلوی بعضی تماسها و توطئهها را گرفت، ولی در داخل کشور این کار امکانپذیر است. به خصوص اگر هیاتی به طور دائم از سوی دولت به عنوان رابط با شاه در ارتباط و تماس باشد. شرط بعدی لغو حکومت نظامی با صدور فرمان نخستوزیری، محاکمه سریع فاسدان و خیانتکاران سیاستپیشه ۲۵ سال اخیر و انتقال گروهی از آنها که در بازداشت حکومت نظامی هستند به مراجع قانونی دیگر. شرط دیگر من عدم دخالت شاه در کلیه امور کشور بود و در کنار این شروط مسائل جزئی بااهمیتی نیز وجود داشت که حالا لزومی به بازگو کردنش نمی بینم. وقتی از این جلسه به منزل آمدم بسیاری از دوستانم به دیدنم آمدند، بعضی تبریک گفتند و گروهی از سر دلسوزی کوشش کردند مانع من شوند. ولی در آن شرایط من واقعاً نگران کشورم بودم. حتی یکی از این دوستان من در جبهه ملی همراه با گروهی به منزل من آمد و نامهای از دوست دیگری به من داد و با اصرار خواست نخستوزیری را نپذیرم ولی وقتی من حقایق پشت پرده جبههملی را برای او باز گفتم، وقتی از رابطهام با دکتر مصدق که تا پایان زندگی آن آزاده مرد، دوام داشت حرف زدم و وقتی تلاشم را برای احیای جبهه ملی حتی در زندان برشمردم، دوست من گریست و شاید در آن لحظه از اینکه «جبهه ملی» به محض شنیدن نام من به عنوان نخستوزیر اعلام کرد که من سالهاست در جبهه فعالیت ندارم، ناراحت و غمگین شد. من همواره در جستوجوی حقیقت بودهام و هیچگاه در برابر زور و دروغ سر خم نکردهام. آن روز حس کردم مملکتم به وجود من نیازمند است و تصمیم داشتم در آخرین روزهای زندگیم، دینم را به این آب و خاک ادام کنم. وگرنه نخستوزیری و حتی بالاتر از آن برای من نمیتواند وسوسهانگیز باشد اما شاید شاه از سخنان و پیشنهادات من هراسناک شد و بلافاصله به فکر ارتباط با آقای دکتر بختیار افتاد و دیدار بعدی من حاصل نشد.
علی امینی؛ نخستوزیری بر بال بحران علی امینی (۱۲۸۴-۱۳۷۱) یکی از نخستوزیران مهم دوره پهلوی دوم بود که از اردیبهشت ۱۳۴۰ تا تیر ۱۳۴۱ مقام نخستوزیری ایران را برعهده داشت. او از چهرههای سرشناس عصر پهلوی بود که شناخت او و فعالیت سیاسی که در این دوره داشت، به شناخت حاکمیت پهلوی کمک بسیار زیادی میکند. امینی همچون قوام و مصدق خود را در پیوند با آرمانهای مشروطه تعریف میکرد و زنده نگاهداشتن حکومت قانون را مهمترین وظیفه خود میدانست. همین موضوع امینی را همچون قوام و مصدق در تقابل دائم با شاه و دربار قرار میداد که برای افزایش هرچه بیشتر قدرت خود، میل به قانونگریزی داشت و در آخر نیز همین میل به قانونگریزی پایههای حکومت پهلوی را سست کرد و در بهمن ۵۷ نظام پهلوی برای همیشه به تاریخ پیوست. علی امینی در دوران نخستوزیری خود بنا داشت بازیگری شاه را در مرز سلطنت محصور کند و رسیدگی به امور مملکت را بر عهده دولت بگذارد، امری که شاه تلاش میکرد به هیچ وجه تن به آن ندهد. دوران ۱۴ ماهه صدرات امینی، دوران تقابل دولت و دربار است که در نهایت این دربار و شخص شاه است که پیروز میدان میشود و امینی از مقام نخستوزیری کنارهگیری میکند و شاه به یکه تازه عرصه قدرت سیاسی در ایران تبدیل میشود. https://bit.ly/2YQSNaK
«صبح بر مزار شهدای ۲۸ مرداد و سپهبد زاهدی گل گذاشتم. فاتحه[ای] هم در آرامگاه شاهنشاه فقید خواندم... اما عجب این بود که بر سر مقبره زاهدی بانی کودتای ۲۸ مرداد و ساقط کننده مصدق مگس هم پر نمیزد. یاللعحب از این مردم ابنالوقت». یادداشتهای روزانه اسدالله علم ۲۸ مرداد ۱۳۵۲
کار کار خارجیها بود ولی.. عملیات آژاکس (کودتا) که توسط سازمان سیا و اینتلیجنس سرویس انگلیس برای سرنگونی دولت محمد مصدق طراحی شده بود، ۲۵ مرداد شکست خورد، سه روز بعد در ۲۸ مرداد نه نیروهای خارجی که اینبار روحانیت با بسیج نیروهای مردمی وارد میدان شد و در همراهی با دربار به عمر دولت مصدق پایان دادند. روحانیت نقش اصلی در جریان ۲۸ مرداد داشت. بهبهانی و کاشانی با حمایت بروجردی مرجع روحانیت شیعه، نیروهای مردمی رو در کنار نیروهای نظامی عیله دولت مصدق بسیج کردند. روحانیت نبود شاه و مرگ نظام سلطنتی رو به معنای پیروزی کمونیسم و جمهوریت و در نتیجه شکست دین تفسیر میکرد. به همین دلیل روحانیت به حمایت از شاه/دربار برخاست. بروجردی چندینبار به صراحت گفت «مملکت شاه میخواهد». اگر در ۲۵ مرداد نیروهای خارجی همراه با دربار علیه دولت مصدق شوریدند، ۲۸ مرداد نیروهای مذهبی جای نیروهای خارجی رو گرفتند و در کنار دربار برای سرنگونی مصدق دست به عمل زدند. کار کار خارجیها بود ولی در ۲۵ مرداد که به شکست انجامید، اما در ۲۸ مرداد نقش اصلی در سقوط مصدق با عامل داخلی بود. دست دربار و سلطنت، نیروهای خارجی و روحانیت در سرنگونی مصدق آلودهست، اما بعد از چند دهه مهمه که بدونیم چه دستی از بقیه دستها آلودهتره. https://bit.ly/2PYOWUe
علی امینی در مرداد ۱۳۵۷ در تماس تلفنی با امیرعباس هویدا (وزیر دربار وقت)، از وضع بحرانی کشور و سلطنت محمدرضا پهلوی ابراز نگرانی کرد، هویدا در جواب گفت: خیالتان راحت باشد [و سپس به زبان فرانسه گفت] c'est un roc (چون صخره بر جای خود محکم ایستاده است). 📓منبع: کتاب بر بال بحران
📆 محمدرضا شاه و «عید غدیر» 🎙محمدرضا پهلوی، شاه ایران، روز جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۴۰ در مراسم سلام عید غدیر در کاخ گلستان گفت: «امیدوارم با سرمشقی که پیامبر اسلام (ص) و حضرت امیرالمومنین علیهالسلام برای ما باقی گذاشتهاند و پیروی از آن نیات که در هزار و سیصد و اندی سال پیش به قدری پیشرفته و مترقیانه بود که امروز با احتیاجات بشری کاملاْ تطبیق میکند، بتوانیم به وظایفی که نسبت به جامعه و ملت و مملکت خود داریم عمل کنیم و دین خودمان را ادا نمائیم. زندگی علی (ع) در راه احقاق حق و شدت عمل در برابر ستمگران گذشت و ما شیعیان باید از او پیروی کنیم.» 👈🏾 شاه البته در مراسم «عید غدیر» سالهای مختلف پیام فرستاد و یا به سخنرانی میپرداخت که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم: مهر ۱۳۲۸: «افراد کشور باید از این شیوه مرضیه تعلیمات صدر اسلام و دستورات پیشوایان در انجام وظایف ملی و اجتماعی خود به وسیله کار و فعالیت کوشش کنند و پیش بروند تا ایران عزیز در راه ترقی قدم بردارد و ملت ایران سعادتمند شود.» اردیبهشت ۱۳۲۹: «ما که پیرو دین مقدس اسلام هستیم باید برای رسیدن به کمال مطلوب خود و بسط #عدالت عدالت اجتماعی جدیت کنیم که اصول و موازین مقدسه دین حضرت خاتمالتبیین (ص) کاملاً رعایت و اجرا گردد.» مرداد ۱۳۳۳: «ما همه میدانیم که پیروی از پیشوای شیعیان، یعنی ایمان به حقایق جاوید و عدالت و فداکاری و ازخودگذشتگی تنها راه مستقیم و سعادت و سربلندی است.» خرداد ۱۳۳۹: «امیدوارم به پیروی از تعالیم آئین مقدس اسلام، ملت ایران به اوج عظمت و ترقی برسد.» #زیرگذر_میدان 🔗https://medn.me/Rx3bU
🔻دانههای انار+ خردههای شیشه 📝محمد قائد ▫️از نتایج فوری ایرانشهربازی این است که جَبل عامل و شام و کربلا و نجف و یمن هم جزو اقلیمی خیالی از رود سند تا مدیترانه قرار میگیرد و اوضاع کنونی توجیهپذیر میشود: رفع صلاحیت بسیاری شهروندان برای رقابت در همین انتخابات نیمبند، در همان حال که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، ایرانیبودن برای احراز ریاست فائقهٔ مملکت لازم نیست. ▫️لابد بیتأثیر نبوده. مشکل بتوان گفت کدام یک از آدمهایی که در اینترنت سرگرم جرّوبحث دربارهٔ گسترهٔ بزرگایرانشهر جاودانیاند فقط به دنبال تبلیغات آریاییـ اهورایی ِ لوکس و انحرافیِ کشانده شدهاند، و کدامشان در واقع دستیار سیاهبازیاند. درهرحال، قدرت واقعی و عملی و بهاصطلاح کفخیابانی ِ مدّاح مسلح و قمهزن سنگینوزن نه تنها از روشنفکرها، که حتی از صاحبان دشکچه و فتوا بیشتر است. متن کامل را اینجا بخوانید 📌https://bit.ly/2DFxWPP