از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
مستند «تهران پایتخت ایران است» ساخته کامران شیردل (۱۳۴۵) روایتگر زندگی سیاه و پر از دشواری و رنج مردم در جنوب شهر تهران (محله خزانه) در دهه ۴۰ است. شیردل در این مستند چهرهای از واقعیتهایِ تهران را به تصویر میکشد که در هیچ یک از مستندهایِ پر زرق و برق «من و تو» یا ایراناینترنشنال از دوره پهلوی دوم و مشخصاً «عصر طلایی» که برایِ نامگذاری و توصیف دهه ۴۰ بهکار میرود، پیدا نمیشود.
آن که خیال بافت و آن که عمل کرد ساخته مرتضی ممیز نویسنده: نادر ابراهیمی موزیک: شیدا قرچهداغی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۰)
مستند ۹۰ دقیقهای «خانه خدا» (۱۳۴۵) نویسنده: ابراهیم گلستان کارگردان: ابوالقاسم رضایی و جلال مقدم فیلمبردار: احمد شیرازی، نعمت حقیقی، محمود ایثاری و عباس دستمالچی گویندگان: اسدالله پیمان و محمود سعادت تدوین: ابراهیم گلستان *مستند «خانه خدا» بهعنوان اولین مستند جدی ایران و به باور بسیاری، کاملترین سند سینمایی جهان درباره مناسک حج -تا زمان ساخت فیلم- شناخته میشود.
این دو روز خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که نکتهای در رایدادن و وارد این بازی شدن نیست؛ با رایدادن چیزی درست نمیشه، حرف پروانه اسکندری درسته.
«یک آتش» به کارگردانی ابراهیم گلستان در فاصله سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۱ ساخته شده است. این فیلم روایتی از مهار یکی از بزرگترین آتشسوزیهای چاههای نفت در اهواز است (خاموش کردن آن ۶۵ روز طول کشید). «یک آتش» اولین تجربه فیلمبرداری شاهرخ گلستان و اولین تجربه فروغ فرخزاد در تدوین فیلم است. «یک آتش» در اردیبهشت ۱۳۴۰ در کانون فیلم تهران به نمایش درآمد و در همان سال در جشنواره ونیز نیز نمایش داده شد. ابراهیم گلستان در اردیبهشت ۱۳۴۰ پس از نمایش فیلم در کانون فیلم تهران گفت: «اکنون فیلم «یک آتش» از من جداست و من و دوستانم که آن را ساختیم دیگر به آن نمیاندیشیم. خوب یا بد تمام شده است، ما آن را برای تجربه ساختیم. ما میدانستیم که تصاویر ما گویای واقعهای گیراست و میخواستیم روی این مشخصه یا مزیت تکیه نکرده باشیم. بسیار چاههای نفت آتش گرفته بود و از بسیاری آتشها فیلم ساخته بودند و ما میخواستیم حالتی و فضایی دیگر بسازیم، برای همین مدتها معطل شدیم تا آن را ساختیم. اکنون تماشای قوسوقزحی که بر آدریاتیک کمانه کشیده، از هر جایزه و پاداشی خوشتر است».
«چهره این رژیم مملو از لکههایِ سیاه جنایت است؛ که به آن، امروز یکی دیگر اضافه شد». #فریدون_هویدا #امیرعباس_هویدا
ایده ساخت «سگ اندلسی» از دلِ رویای بونوئل و دالی بیرون آمد؛ یک فیلم صامت سوررئالیستی ناب با موسیقی ریشارد واگنر که اولینبار در سال ۱۹۲۹ در پاریس اکران شد. این فیلم ۲۱ دقیقهای هیچ خط داستانی مشخصی ندارد و بونوئل به همه تحلیلهایِ مارکسیستی و روانکاوانه از این آن، تنها با صدایِ بلند میخندد. بونوئل در چند روزی که در خانه دالی گذراند با او درباره رویاهایِ خود صحبت کرد. بهویژه رویایی که در آن میدید یک تکه ابر باریک ماه را از وسط میبرد؛ درست مثل تیغی که کره چشمی را در فیلم میبرد. دالی هم به بونوئل میگوید که شب پیش یک دست پر از مورچه را در خواب دیده و اضافه کرد که چه اشکالی دارد اگر فیلمی درباره رویاهایِمان بسازیم. آنها فیلمنامه را با هم نوشتند و بونوئل، بودجه کم فیلم را از مادرش گرفت و آن را کارگردانی کرد، فیلمبرداری در ظرف چند روز تمام شد. بونوئل در زندگینامه خود «با آخرین نفسهایم» نوشته: «در اولین نمایش عمومی این فیلم با جیبهایی پر از سنگ پشت صحنه ایستاده بودم تا اگر تماشاگران به فیلم اعتراض کردند سنگ بارانشان کنم».
برایِ روانهایِ خسته که میسوزند.. «می زده» مرضیه آهنگساز: پرویز یاحقی ترانهسرا: بیژن ترقی
مستند «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» (۱۳۹۲) به نویسندگی و کارگردانی میترا فراهانی «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» گزارشی از آخرین روزهای زندگی بهمن محصص است. در این فیلم با بهمن محصصی آشنا میشویم که در رم یک زندگی بوهیمایی در پیش گرفته و «ظاهراً» از زندگی خود لذت میبرد. در جریان فیلم سرگذشت محصص از زبان خودش بازگو میشود و خیلی از کارهای نقاشی و برخی تندیسسازیهای او به نمایش گذاشته میشوند. «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» نام تابلوئی از بهمن محصص است که هیچگاه حاضر به فروش آن نشد. میترا فراهانی مدتها در پی بهمن محصص بود تا درباره او فیلمی بسازد. محصص که پس از انقلاب بهمن ۵۷ از ایران خارج شده بود، سالها در انزوا زندگی میکرد. فراهانی بعد از سالها تلاش او را در هتلی در شهر رم ملاقات میکند و در دو ماهی که از زندگی محصص باقیمانده بود با او زندگی میکند و همصحبت میشود. محصص در سال ۱۳۸۹ در ۷۹ سالگی در رم درگذشت.
«من به نقاشی کردن محکومم.. در کارهایِ من یک چیز مطرح است، محکومیت وجود. آدم که یک موجود چند بعدی بود، امروزه نیست شده و من این نیستشدگی را با این بیدستوپا بودنشون، با بیدهن بودنشون، بیچشم بودنشون؛ با اینها نشان میدهم. تمام آن چیزی که میتواند تظاهر یک زندگی باشد از آدم امروزی گرفته شده است. ندارند هیچ چیز ندارند، هیچ زندگی ندارند. این آدمی است که هیچ است.. من مرگ را همیشه بهعنوان یک اکتِ زندگی قبول دارم این است که هیچوقت مرا نمیترساند؛ و الان که دوروبر خودم را، یکخرده نسل پیرتر را میبینم، گمان میکنم این شاید تقریباً بزرگترین کار زندگی باشد: به موقعِ تمام کردن». «چشمی که میشنود» روایتی از زندگی و کار بهمن محصص. کارگردان: احمد فاروقی قاجار سال ساخت: ۱۳۴۶ (مدت ۱۸ دقیقه).
دنیا زشتی کم ندارد، زشتیهایِ دنیا بیشتر بود اگر آدمی بر آنها دیده بسته بود. اما آدمی چارهساز است؛ بر این پرده اکنون نقشی از یک زشتی، جلوهای از یک درد خواهد آمد که دیده بر آن بستن، دور است از مروتِ آدمی. خانه سیاه است (۱۳۴۱) کارگردان: فروغ فرخزاد تهیهکننده: ابراهیم گلستان
در احوال این نیمهی روشن نگاهی به آثار ادبی و زندگی هنری هوشنگ گلشیری بر اساس مصاحبههایی که فرج سرکوهی در سالهایِ ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با گلشیری داشته است. فیلمبردار: کاوه گلستان