از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
فیلم مستند «زمان در من میوزد» سیری در جهان شاهرخ مسکوب کارگردان: مریم عرفان (۲۰۱۵)
سر ریدر بولارد سفیر انگلیس در ایران در خاطراتِ خودش در روزهایِ شهریور ۱۳۲۰ و انتخاب محمدرضا پهلوی بهعنوان پادشاه ایران نوشته، فروغی نسبت به شاه جدید نظر بدبینانهای داشت، به اعتقاد او «انتظار ندارد هیچ یک از پسرانِ رضاشاه فرد متمدنی باشد». این پیشبینی محمدعلی فروغی در ۸۰ سال پیش، که امروز هم درباره نوه و نتیجه رضاشاه کاملاً درست از آب درآمده، یکی از دقیقترین و مهمترین پیشبینیها در تاریخ معاصر ایران است.
من بهجت صدر؛ نقاشم. ... به پرتگاهها رفتم اما سقوط نکردم. ... از سنگلاخها گذشتم ولی گاهی سنگریزهها آزارم میداد. «بهجت صدر: زمان معلق» ساخته میترا فراهانی (۲۰۰۶)
«معلم: چند سیما و خاطره» یا «بزرگداشت معلمها» فیلم کوتاهی بهکارگردانی عباس کیارستمی است که در سال (۱۳۵۶) ساخته شد. در این فیلم، صحبتهایی پیرامون شغل مهم معلمی و رابطه آن با کودکان از زبان معلمها بازگو میشود.
مستند «احمد محمود؛ نویسنده انسانگرا» (۲۰۰۴) بهکارگردانی بهمن مقصودلو در واپسین ماههایِ زندگی احمد محمود ساخته شده است. مستند مقصودلو درباره احمد محمود مهمترین سند تاریخی (در کنار گفتوگو لیلی گلستان با محمود) درباره زندگی و بهویژه کار ادبی و داستاننویسی او است که پس از انقلاب ۵۷ در ایران ماند و مهاجرت نکرد و با وجود ممنوعیت انتشار آثارش، تا پایان عمر به نوشتن ادامه داد و کمتر با کسی در رفتوآمد و صحبت بود. مقصودلو درباره روزهایِ فیلمبرداری این مستند میگوید: «در آن روزها محمود نازنین سخت بیمار بود، ولی هر طور بود فیلمبرداری را ادامه دادیم و هیچ فکر نمیکردم سه ماه بعد فوت خواهد کرد». به گفته مقصودلو ساخت این مستند بیش از ۲سال طول کشیده است.
سفری با بهمن محصص «محصص در کارگاه نمدمالی» در سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۷) بهمن محصص پس از سالها به ایران سفر میکند. در همین سفر است که در یک شبنشینی با شنیدنِ حرفهای بهرام دبیری درباره تجربه نقاشی با نمد، تکنیک ساخت نمد برایش جالب میشود. همین علاقه زمینه سفر او به سمنان و حضور در یک کارگاه نمدمالی را ایجاد میکند. در این سفر بهرام دبیری، سیروس طاهباز و فرهاد ورهرام، بهمن محصص را همراهی میکنند. ورهرام که فیلمهای کوتاهی از این سفر میگیرد (و آن را با نام «سفری با بهمن محصص» منتشر میکند)، درباره حضور محصص در این کارگاه مینویسد: «رفتار محصص در اطراف قالب نمد مانند یک نقاش بود. گاهی از نمد دور میشد و به آن مینگریست و گاه با نوک عصایش مقداری پشم را بر بخشی از پهنه نمد میانداخت و به بهرام و استادکار چگونگی قرار گرفتن پشمها را بر زمینه کار تذکر میداد. در این سفر محصص نمدهایی را با طرحهایِ پرنده، ماهی، جغد و انسان خلق کرد و همه آنها را با پشم سیاه امضا کرد. محصص هر کدام از نمدها را به یکی از همسفرانش داد و بقیه را با خود برد».
«خواستگاری» (۱۳۴۰) به کارگردانی و نویسندگی ابراهیم گلستان و تهیهکنندگی سازمان فیلم گلستان (به سفارش موسسه ملی فیلم کانادا) در سال ۱۳۴۰ موسسه ملی فیلم کانادا تهیه فیلم کوتاهی را به سازمان فیلم گلستان سفارش داد. این فیلم یکی از فیلمهای مجموعه چهار قسمتی بود که بنا داشت با موضوع مطالعه و تحقیق در مورد معاشرت و زندگی زوجهای جوان در چهار کشور کانادا، هند، ایتالیا و ایران ساخته شود. فروغ فرخزاد بهعنوان دستیار کارگردان و بازیگر نقش خواهر داماد در فیلم به ایفای نقش میپردازد. بازی نقش پدر عروس، به جلال آلاحمد پیشنهاد شد اما او نپذیرفت و پرویز داریوش جای او را گرفت. طوسی حائری، محمود هنگوال و هایده تقوی هم در این فیلم بازی میکنند. «خواستگاری» نخستینبار در زمستان ۱۳۴۰ در چهل و سومین جلسه «کانون فیلم» به نمایش درآمد.
مستند «تهران پایتخت ایران است» ساخته کامران شیردل (۱۳۴۵) روایتگر زندگی سیاه و پر از دشواری و رنج مردم در جنوب شهر تهران (محله خزانه) در دهه ۴۰ است. شیردل در این مستند چهرهای از واقعیتهایِ تهران را به تصویر میکشد که در هیچ یک از مستندهایِ پر زرق و برق «من و تو» یا ایراناینترنشنال از دوره پهلوی دوم و مشخصاً «عصر طلایی» که برایِ نامگذاری و توصیف دهه ۴۰ بهکار میرود، پیدا نمیشود.
آن که خیال بافت و آن که عمل کرد ساخته مرتضی ممیز نویسنده: نادر ابراهیمی موزیک: شیدا قرچهداغی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۰)
مستند ۹۰ دقیقهای «خانه خدا» (۱۳۴۵) نویسنده: ابراهیم گلستان کارگردان: ابوالقاسم رضایی و جلال مقدم فیلمبردار: احمد شیرازی، نعمت حقیقی، محمود ایثاری و عباس دستمالچی گویندگان: اسدالله پیمان و محمود سعادت تدوین: ابراهیم گلستان *مستند «خانه خدا» بهعنوان اولین مستند جدی ایران و به باور بسیاری، کاملترین سند سینمایی جهان درباره مناسک حج -تا زمان ساخت فیلم- شناخته میشود.
این دو روز خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که نکتهای در رایدادن و وارد این بازی شدن نیست؛ با رایدادن چیزی درست نمیشه، حرف پروانه اسکندری درسته.
«یک آتش» به کارگردانی ابراهیم گلستان در فاصله سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۱ ساخته شده است. این فیلم روایتی از مهار یکی از بزرگترین آتشسوزیهای چاههای نفت در اهواز است (خاموش کردن آن ۶۵ روز طول کشید). «یک آتش» اولین تجربه فیلمبرداری شاهرخ گلستان و اولین تجربه فروغ فرخزاد در تدوین فیلم است. «یک آتش» در اردیبهشت ۱۳۴۰ در کانون فیلم تهران به نمایش درآمد و در همان سال در جشنواره ونیز نیز نمایش داده شد. ابراهیم گلستان در اردیبهشت ۱۳۴۰ پس از نمایش فیلم در کانون فیلم تهران گفت: «اکنون فیلم «یک آتش» از من جداست و من و دوستانم که آن را ساختیم دیگر به آن نمیاندیشیم. خوب یا بد تمام شده است، ما آن را برای تجربه ساختیم. ما میدانستیم که تصاویر ما گویای واقعهای گیراست و میخواستیم روی این مشخصه یا مزیت تکیه نکرده باشیم. بسیار چاههای نفت آتش گرفته بود و از بسیاری آتشها فیلم ساخته بودند و ما میخواستیم حالتی و فضایی دیگر بسازیم، برای همین مدتها معطل شدیم تا آن را ساختیم. اکنون تماشای قوسوقزحی که بر آدریاتیک کمانه کشیده، از هر جایزه و پاداشی خوشتر است».
«چهره این رژیم مملو از لکههایِ سیاه جنایت است؛ که به آن، امروز یکی دیگر اضافه شد». #فریدون_هویدا #امیرعباس_هویدا
ایده ساخت «سگ اندلسی» از دلِ رویای بونوئل و دالی بیرون آمد؛ یک فیلم صامت سوررئالیستی ناب با موسیقی ریشارد واگنر که اولینبار در سال ۱۹۲۹ در پاریس اکران شد. این فیلم ۲۱ دقیقهای هیچ خط داستانی مشخصی ندارد و بونوئل به همه تحلیلهایِ مارکسیستی و روانکاوانه از این آن، تنها با صدایِ بلند میخندد. بونوئل در چند روزی که در خانه دالی گذراند با او درباره رویاهایِ خود صحبت کرد. بهویژه رویایی که در آن میدید یک تکه ابر باریک ماه را از وسط میبرد؛ درست مثل تیغی که کره چشمی را در فیلم میبرد. دالی هم به بونوئل میگوید که شب پیش یک دست پر از مورچه را در خواب دیده و اضافه کرد که چه اشکالی دارد اگر فیلمی درباره رویاهایِمان بسازیم. آنها فیلمنامه را با هم نوشتند و بونوئل، بودجه کم فیلم را از مادرش گرفت و آن را کارگردانی کرد، فیلمبرداری در ظرف چند روز تمام شد. بونوئل در زندگینامه خود «با آخرین نفسهایم» نوشته: «در اولین نمایش عمومی این فیلم با جیبهایی پر از سنگ پشت صحنه ایستاده بودم تا اگر تماشاگران به فیلم اعتراض کردند سنگ بارانشان کنم».