از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
برایِ روانهایِ خسته که میسوزند.. «می زده» مرضیه آهنگساز: پرویز یاحقی ترانهسرا: بیژن ترقی
مستند «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» (۱۳۹۲) به نویسندگی و کارگردانی میترا فراهانی «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» گزارشی از آخرین روزهای زندگی بهمن محصص است. در این فیلم با بهمن محصصی آشنا میشویم که در رم یک زندگی بوهیمایی در پیش گرفته و «ظاهراً» از زندگی خود لذت میبرد. در جریان فیلم سرگذشت محصص از زبان خودش بازگو میشود و خیلی از کارهای نقاشی و برخی تندیسسازیهای او به نمایش گذاشته میشوند. «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» نام تابلوئی از بهمن محصص است که هیچگاه حاضر به فروش آن نشد. میترا فراهانی مدتها در پی بهمن محصص بود تا درباره او فیلمی بسازد. محصص که پس از انقلاب بهمن ۵۷ از ایران خارج شده بود، سالها در انزوا زندگی میکرد. فراهانی بعد از سالها تلاش او را در هتلی در شهر رم ملاقات میکند و در دو ماهی که از زندگی محصص باقیمانده بود با او زندگی میکند و همصحبت میشود. محصص در سال ۱۳۸۹ در ۷۹ سالگی در رم درگذشت.
«من به نقاشی کردن محکومم.. در کارهایِ من یک چیز مطرح است، محکومیت وجود. آدم که یک موجود چند بعدی بود، امروزه نیست شده و من این نیستشدگی را با این بیدستوپا بودنشون، با بیدهن بودنشون، بیچشم بودنشون؛ با اینها نشان میدهم. تمام آن چیزی که میتواند تظاهر یک زندگی باشد از آدم امروزی گرفته شده است. ندارند هیچ چیز ندارند، هیچ زندگی ندارند. این آدمی است که هیچ است.. من مرگ را همیشه بهعنوان یک اکتِ زندگی قبول دارم این است که هیچوقت مرا نمیترساند؛ و الان که دوروبر خودم را، یکخرده نسل پیرتر را میبینم، گمان میکنم این شاید تقریباً بزرگترین کار زندگی باشد: به موقعِ تمام کردن». «چشمی که میشنود» روایتی از زندگی و کار بهمن محصص. کارگردان: احمد فاروقی قاجار سال ساخت: ۱۳۴۶ (مدت ۱۸ دقیقه).
دنیا زشتی کم ندارد، زشتیهایِ دنیا بیشتر بود اگر آدمی بر آنها دیده بسته بود. اما آدمی چارهساز است؛ بر این پرده اکنون نقشی از یک زشتی، جلوهای از یک درد خواهد آمد که دیده بر آن بستن، دور است از مروتِ آدمی. خانه سیاه است (۱۳۴۱) کارگردان: فروغ فرخزاد تهیهکننده: ابراهیم گلستان
در احوال این نیمهی روشن نگاهی به آثار ادبی و زندگی هنری هوشنگ گلشیری بر اساس مصاحبههایی که فرج سرکوهی در سالهایِ ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با گلشیری داشته است. فیلمبردار: کاوه گلستان
مستند ثبت حقیقت از کاوه گلستان مستند ۲۲ دقیقهای «ثبت حقیقت» در دسامبر ۱۹۹۱ ساخته شده. موضوع این مستند مصاحبه با چند روزنامهنگار، نویسنده و متفکر ایرانی درباره مسئله سانسور است که بلافاصله پس از ساخت و پخش آن از شبکه ۴ بیبیسی، نمایش آن در ایران توقيف شد.
اولین روز جهانی زن (۸ مارس) بعد از انقلاب ۵۷ به روایت هما ناطق *خودانتقادی هما ناطق از مواضعی که پیرامون زنان در ایام انقلاب و تظاهرات زنان در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ داشت.
به عزایِ عاجلت ای بینجابتِ باغ بعد از آنکه رفته باشی جاودان بر باد هرچه هرجا ابرِ خشم، از اشکِ نفرت باد، آبستن؛ همچو ابرِ حسرتِ خاموشبار من. ای درختانِ عقیم ریشهتان در خاکهایِ هرزگی مستور؛ یک جوانه ارجمند از هیچجاتان رُست نتواند؛ ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود، یادگارِ خشکسالیهایِ گَردآلود، هیچ بارانی شما را شُست نتواند.
سخنرانی حسین علاء در سال ۱۹۴۶ در نشست سازمان ملل در اعتراض به حضور نظامی شوروی در خاک ایران در پایان جنگ جهانی دوم که در نهایت به محکومیت شوروی انجامید.
چه فرق میکرد زندانی در چشمانداز باشد یا دانشگاهی؟ اگر که رویا تنها احتلامی بود بازیگوشانه تشنج پوستم را که میشنوم سوزن سوزن که میشود کف پا، علامت این است که چیزی خراب میشود دمی که یک کلمه هم زیادیست درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار، سایه دستیست که میپندارد دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد؛ چقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل جسم حد زبان را رعایت کند؟ چه تازیانه کف پا خورده باشد چه از فشار خونی موروث در رنج بوده باشی قرار جایش را میسپارد به بیقراری که وقت و بیوقت سایه به سایه رگ به رگ دنبالت کرده است تا این خواب.. #محمد_مختاری
میشل فوکو توضیح میدهد که چرا به تاریخ جنون پرداخته و درباره جنون/دیوانگی نوشته است.
نقد ناسیونالیسم ایرانی نه فقط لازم، بلکه امروز بیش از پیش ضروری است؛ اما نقد باید نه بهمفهوم ناسیونالیسم بهخودی خود، که مشخصاً چگونگی تعینیابی و صورتبندی آن را مورد انتقاد قرار دهد؛ یعنی تعینیابی این صورتبندی از ناسیونالیسم ایرانی با تامین منافع کدام قدرت همسو و آن را بازتولید میکند؟ در واقع این صورتبندی «مشخص» از ناسیونالیسم ایرانی چگونه در میدانِ نیروها -بهویژه از سالهایِ پس از مشروطیت و بههنگام فرآیند تاسیس دولت ملی- دست بالا را پیدا میکند. مواجهه نیروهایِ چپ با مسئله ناسیونالیسم، نه نقد و پرداخت نظری بهچگونگی تعینیابی آن، بلکه تماماً و یا بیشتر نپذیرفتن و تلاش برایِ نفی آن تقریباً بدونِ هیچ رویکرد انتقادی بوده است. در حالی که از تقی ارانی تا حسن تقیزاده (در جبهه راست) هر دو بر ضرورت شکلگیری ناسیونالیسم دموکراتیک تاکید داشتند؛ یعنی تکثرگرایی در امر ناسیونالیسم و جلوگیری از هژمونیک شدنِ یک ناسیونالیسم مرکزگرا در درون دولت و کردارهایِ آن. یکی از مهمترین حفرههایِ جریان چپ در ایران (اگر فیگورهایی همچون ارانی، ملکی، مسکوب و.. را فعلاً از آن بیرون بگذاریم) تا به امروز، ناتوانی در پرداخت انتقادی و «عینی» به مسئله ناسیونالیسم است و به جایِ آن تنها بر طبلِ نفی حداکثری و مبارزه با آن میکوبد. و احتمالاً بههمین دلیل است که جریانِ چپ در ایران همچنان نمیتواند دقیق درباره شکلگیری جنبش مشروطهخواهی و بعدتر چرایی برآمدنِ دولت ملی/متمرکز (به این شکل مشخص) در قالب دودمان پهلوی صحبت کند و یا درباره مسئله استقلال ملی/سرزمینی که حتی دو موضوع آزادی و مبارزه با استبداد داخلی نیز در نسبت با تحقق آن تعریف میشوند (بیدلیل نیست که از همان دهه ۲۰ جبهه چپ گرایش به نزدیکی و اتحاد با نیروهای درونِ جبهه ملی نداشت؛ نه فقط نداشت، بلکه این دو تقریباً دائم در تقابل با یکدیگر نیز قرار داشتند). *انتقاد بیضایی به بازیگری جبهه چپ و نیروهایِ آن اگرچه دقیق نیست و جایِ اما و اگر بسیاری دارد و بیشتر شبیه به دعواهایِ روشنفکری پس از شکست «بزرگ» میماند، اما در کل درست بهنظر میرسد؛ و اگر به کارنامه نیروهایِ چپ در ایران نگاه کنیم -از جریانِ حزب توده و نیروهایِ رادیکال در دو دهه ۴۰ و ۵۰ تا به امروز- این ناتوانی در پرداختن به مسئله امر «ملی» (و میراث آن) بیرون از یک مواجهه سلبی، کاملاً مشهود است و نمیتوان آن انکار کرد.