از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
در بیگناهی گناهکارانِ بیگناه هستند؛ [انسانِ ایرانی] برایِ گناهکاری خودش هیچ گناهی ندارد.
ما میریم تهران ما به تهران نمیرسیم ما همگی میمیریم.. انقلاب بدونِ رستگاری؛ سقوط. اینجا زندگی ما در هر ثانیه..
پتر (پیوتر ایلیچ) چایکوفسکی (۱۸۹۵-۱۸۴۰) آهنگساز بهنام روس، بهمناسبت هفتادمین سال شکست ناپلئون بناپارت در روسیه، در کمال استادی و مهارت سمفونی حماسی ۱۸۱۲ (Overture 1812) را ساخت و شکست حقارتبار ناپلئون را در این سمفونی هنرمندانه ترسیم کرد که به معنایِ واقعی یکی از شنیدنیترین نغمههایِ جاودان جهان ماست. چایکوفسکی نکبت جنگ را همراه با غرش توپ و صدایِ زنگ حزنانگیز ناقوس کلیساهایِ مسکو در هم آمیخت و برایِ عبرت آیندگان به یادگار گذاشت.
مردخای کیدار عضو سابق سازمان اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل در واکنش به سخن مجری بیبیسی عربی در نقد نژادپرستی و اینکه برخی از مقامهایِ اسرائیلی ساکنان غزه را «حیوان» توصیف میکنند، گفت: «من (ساکنان غزه) را با حیوانات مقایسه نمیکنم، چون اهانت به حیوانات است». این طرز فکر، جایی برایِ صلح و گفتوگو باقی میگذارد؟
میگذرم تنها از میانِ گلها گه به گلستانها گه به کوه و صحرا تازه گلی سر راهم گیرد و با من گوید محرم راز تو کو خار رهی به تمنا دامن من بگرفته کان گل ناز تو کو.. در میانِ گلها از مرضیه امروز ۲۱ مهر سالروز درگذشت مرضیهست.
حسام زوملوت سفیر فلسطین در انگلستان: «آنچه که اسرائیلیها در چند روز گذشته دیدهاند، فلسطینیها در ۵۰ سال شاهد این صحنهها بودهاند».
آنها ما را به کمونیست بودن متهم میکنند، انگار از این موضوع آزرده میشویم! اگر ما را نازی، نئوفاشیست، تروریست خطاب کنند آزرده میشویم. اما کمونیست؟ سوسیالیست؟ هرگز! این [اصلاً] توهین نیست. بلکه بارها باعث افتخار ماست و بارها میدانیم که شایسته این نام هستیم.
جایِ آن دارد که چندی همرهِ صحرا بگیرم سنگِ خارا را گواهِ این دلِ شیدا بگیرم مو به مو دارم سخنها نکتهها از انجمنها بشنو ای سنگِ بیابان بشنوید ای باد و باران با شما همرازم اکنون با شما دمسازم اکنون.. سنگِ خارا مرضیه
همه مرغان همآواز پراکنده شدند آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم.. هوشنگ ابتهاج با همراهی ساز محمدرضا لطفی
«میفرماید که آمریکا این [جنایتهای جا] رو نمیفهمه؟ فرانسه این رو نمیفهمه؟ همه این رو میفهمن. منافعشون اجازه نمیده.» شاپور بختیار، ۱۳۶۹ / پاریس