از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

پس از خاکسپاری شارل دو گل ۱۲ نوامبر ۱۹۷۰ محمدرضا پهلوی و اسدالله علم. Colombey-les-Deux-Églises

اسدالله علم روز ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ بر اثر ابتلا به سرطان خون در بیمارستانی در نیویورک درگذشت. روز بعد جسدش از آمریکا به ایران منتقل شد و در مسجد سپهسالار تهران تشییع و سپس برایِ تدفین به مشهد منتقل شد. شاه و اعضایِ خاندان پهلوی هیچ یک در مراسم تشییع اسدالله علم شرکت نکردند و تنها با ارسال تاج گلی با خانواده او همدردی کردند. در حالی که اسدالله علم از دوران ولیعهدی محمدرضا پهلوی تا اواخر سال ۵۶ از نزدیکترین افراد به او بود.

پرویز بابایی (۱۴۰۳-۱۳۱۱) برایِ همیشه در خاک آرام گرفت. دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، بهشت سکینه کرج.

دقیقاً یادمه که اردیبهشت ۸۷ من کامل درگیر کتاب «لودویگ فوئرباخ و ایدئولوژی آلمانی» شدم، سر هر کلاسی با من بود. با همون کتاب با پرویز بابایی آشنا شدم و چند سال بعد تو یه مهمونی از نزدیک دیدمش و باهاش صحبت کردم. انسان شریف، دلنشین و خوش خلقی بود؛ دقیقاً مثل همین عکس، یادش گرامی.

گفتوگو عباس میلانی با ابراهیم گلستان درباره کاوه گلستان. *مجله نیلوفر آبی شماره ۳، بهمن و اسفند ۱۳۹۶.
![«من کاوه هستم، کاوه گلستان (عکاس) نه بالا، نه پایین، نه چپ، نه راست، فقط برایِ ثبت واقعیت به دنیا آمدهام. در واقعیت، این حقیقت است که زجر میکشد. من میخواهم صحنههایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشهدار کند و به خطر بیندازد. میتوانی نگاه نکنی، میتوانی خاموش کنی، میتوانی هویت خود را پنهان کنی، مثل قاتلها، اما نمیتوانی جلویِ حقیقت را بگیری، هیچ کس نمیتواند [بگیرد]».](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F618.jpg&w=3840&q=75)
«من کاوه هستم، کاوه گلستان (عکاس) نه بالا، نه پایین، نه چپ، نه راست، فقط برایِ ثبت واقعیت به دنیا آمدهام. در واقعیت، این حقیقت است که زجر میکشد. من میخواهم صحنههایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشهدار کند و به خطر بیندازد. میتوانی نگاه نکنی، میتوانی خاموش کنی، میتوانی هویت خود را پنهان کنی، مثل قاتلها، اما نمیتوانی جلویِ حقیقت را بگیری، هیچ کس نمیتواند [بگیرد]».