از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
تلاش؛ ویژهنامه مهشید امیرشاهی - معرفی مهشید امیرشاهی | رامین کامران - خانهاش در جوارِ نفس خسته قصر کافکاست | رضا مقصدی - مهشید و من | شیرین مهدوی - برایِ سفرکرده عزیزم مهشید امیرشاهی | متوچهر آتشی - جدل فریدون مشیری و علی فیروزآبادی - هنر در هیچ موقعیتی مرگپذیر نیست | گفتوگویِ نیلوفر بیضایی با مهشید امیرشاهی - نویسندهای در بهترین سنت رمان کلاسیک | داریوش همایون - من دختر زمانه و زبانِ سرزمینمم | گفتوگو با مهشید امیرشاهی - نویسنده از چشم هنرپیشه | فرزانه تاییدی - نامهای از ایران | ابراهیم یونسی - پس از خواندن دو کتاب: در حضرِ ۱ حسرت و در سفر ۲ نفرت | صدرالدین الهی - یار دبیرستانی | مهین رفیعی - چند کلمه درباره مهشید امیرشاهی | جلال متینی - سیری گذرا در آثار مهشید امیرشاهی | بهروز به نژاد - مهشید امیرشاهی بهترین رماننویس معاصر ما | شجاعالدین شفا - یادداشتهایی پراکنده در زبان و طنز مهشید امیرشاهی - از آب حیات تا زهر هلاهِل | محمود خوشنام - و خداوند مهشید را آفرید | ناهید حقیقی - مهشید امیرشاهی: پرندهای با بالهایِ سوزنی | کمال لطیفپور - قلم دو دم | رامین کامران - دو روایت از یک داستان | علی کشگر و فرخنده مدرس - سخنی درباره مهشید امیرشاهی - خاطره | محمدرضا شاهید - مهشید امیرشاهی در آینه هزاربیشه | نیلوفر بیضایی - اشعار نوظهور حافظ | حشمت موید
«اورازان؛ وضع محل ـ آدابورسوم ـ فلکلور ـ لهجه» نوشته جلال آلاحمد «اورازان» یکی از خواندنیترین تکنگاریهایِ جلال آلاحمد است که اولینبار در اردیبهشت ۱۳۳۳ منتشر شد. اورازان نتیجه مشاهدات روزمره جلال از زادگاه پدری خود -روستایِ اورازان در طالقان/ بین کرج و قزوین- است. اورازان که به بیان جلال حتی جایی در نقشه هم ندارد، اما آداب و رسوم و خصیصههایِ محلی و بکر خود را دارد. در توصیفهایِ جلال، جزئیات زیادی وجود دارد و همین جزئیات خواننده را بیشتر و دقیقتر درگیر اوضاع و احوال اورازان (بهویژه زندگی روزمره) میکند؛ انگار خواننده کتاب در حالِ قدم زدن با جلال در کوچه پس کوچههایِ اورازان است. نثر جلال در بیان مشاهدات خود ساده و روان است و همین باعث ارتباط بیشتر خوانده با اثر میشود. یکی از جالبترین بخشهایِ کتاب، توضیح جلال درباره ساختار اجتماعی اورازان است که چیزی شبیه به یک مدیریت اشتراکی است و در آن مردم در کنار یکدیگر برایِ حل امور روستا مشارکت دارند و اگر فردی نیاز به کمک داشته باشد، سایر اهالی روستا نسبت به آن بیتفاوت نیستند. این خصلت ساختار اجتماعی اورازان و برخی دیگر از ویژگیهایِ آن، احتمالاً همان روستایِ بینام داستانِ «نفرین زمین» را به یاد میاندازد و جلال در توصیف این روستا سیمایِ اورازان را در پس ذهن خود داشته است. برجستگی کار جلال در اورازان شاید این باشد که جلال توانسته از یک روستایِ کوچک، یک دنیایِ کوچک بسازد؛ دنیایی که از منطق خاص خود پیروی میکند، و جلال در اورازان تلاش میکند تا بتواند مختصر اما دقیق اجتماع و فرهنگ حاکم میانِ مردم را مستند کند؛ حتی در بخشهایِ آخر که بیشتر به ویژگیهایِ زبانشناختی اورازان میپردازد، میخواهد این مستندسازی تا آنجا که امکان دارد جامع باشد و چیزی از قلم نیفتد.
جامعهای که تحمل و مدارا و تفکر انتقادی و تنوع اندیشهها را تجربه نکرده، بلکه به حذف ارزشها و گرایشها و روشهایِ مختلف عادت داشته است، هر پدیدهای را با ترکیبی از فرهنگ حذف و سیاست سانسور محک میزند. یعنی هم از طریق رفتارهایِ نهادیشده و اخلاق فردی و اجتماعی و عرف و افکار عمومی، از اختلاف و تنوع پرهیز میکند، و با دستورالعملهایِ ریز و درشت به خودسانسوری و دیگر سانسوری در همه زمینهها مبتلا میماند؛ و هم به استعانت و هدایت نهادهایِ قدرت به اعمال و افکار و حتی سلیقههایِ ثابت و یکنواخت و متحدالشکل میگراید. در نتیجه به سیاست سانسور مستقیم و غیرمستقیم متوسل میشود. تمرین مدارا بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته: محمد مختاری
«نمیتوان نیمی از اجتماع را نادیده گرفت» کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو شماره ۳۰، اسفند ۱۳۵۸، شماره ویژه زنان.
یاد از زخمهایِ چشم، تا چشم زخمهایِ بهرام اردبیلی نوشته داریوش اسدی کیارس فروردین ۱۳۸۵.
*پرویز بابایی دهه ۲۰ تو چاپخونه کار میکرد، و از همون کار در چاپخونه درگیر کتاب و نشریه شد. یادگیری زبان هم به همون دوره کار در چاپخونه برمیگرده. با شروع فعالیت حزب توده و آغاز اولین تظاهرات کارگری در دهه ۲۰، بابایی عملاً درگیر فعالیتهایِ اجتماعی و سیاسی و مبارزات کارگری شد./
«انتقاد به چه درد میخورد؟» شارل بودلر ترجمه یدالله رویایی *مجله انتقاد کتاب، دوره دوم، شماره ۷، دی و بهمن ۱۳۴۳.
امروز سالروز درگذشت فریدون آدمیت است. یکی از دقیقترین نوشتههایِ آدمیت «آشفتگی در فکر تاریخی» (۱۳۶۰) است که آن را بعد از جدلهایِ فکری/سیاسی سالهایِ دهه ۵۰ و بعد از انقلاب ۵۷ مینویسد؛ بیشتر در نقد مواجهه ایدئولوژیک با تاریخ که واقعیتهایِ آن را قربانی سیاستورزی روز میکند.
تقیزاده؛ شرح حال و خدمات او به تاسیس حکومت ملی و فرهنگ ایران. به مناسبت چهلمین روز درگذشت او سخنرانی عیسی صدیق در تالار انجمن آثار ملی به تاریخ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۴۸.
خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت؛ که فکر میکنم خواندنِ آن -حداقل یکبار- برایِ هر ایرانی از اوجب واجبات است.
«سنگر و قمقمههایِ خالی» مجموعه داستانهایِ بهرام صادقی است که اولینبار در سال ۱۳۴۹ منتشر شد. صادقی همه داستانهایِ این مجموعه را بین سالهایِ ۳۵ تا ۴۶ نوشته است. تقریباً مضمون همه داستانهایِ صادقی گیر افتادن در روزمرگی دنیایِ جدید -شاید دنیایِ مادی درستتر باشد- است که ماحصل آن چیزی جز کسالت و تکرار بیهودگی نیست (مثل غریقی که دیگر به غرق شدن خود اطمینان دارد و اگر به کسی نگاه میکند برایِ طلب کمک نیست). اما نسخه صادقی بازگشت به دورانِ پیشامدرن نیست -ایدهای که در پهلوی دوم طرفدارانِ بسیاری پیدا کرده بود- بلکه به نظر اون وضع انسان قبلتر حتی بدتر از امروز بود. بیهودگی و رخوت نه خصلت دنیایِ مدرن، که خصلت خودِ زندگی است و ربطی به دیروز، امروز و فردا هم ندارد. شخصیتهایِ داستان صادقی، همه شخصیتهایی عادی هستند که ما در زندگی خود هر روز آنها را میبینیم و با آنها همکلام میشویم. صادقی زندگیها و شخصیتهایی شبیه زندگیها و شخصیتهایِ خود ما روایت میکند و شاید همین باعث نزدیکی بیشتر ما به داستانهایِ او میشود.
«وقتی که پس از آزادی از زندان برایِ ادامه فعالیتهایم در یونسکو به پاریس رفتم [سالِ ۱۳۶۳]، با دکتر امینی ملاقات کردم و پرسیدم در سال ۵۶ چرا گذاشتید جمشید آموزگار که درباری سادهای بود نخستوزیر شود، اگر به شما پیشنهاد میشد چه میکردید؟ امینی گفت: شاه آن زمان ما را نمیپذیرفت. ماههایِ آخر بود که قبول کرد با او دیدار کنیم. اما اگر شاه به من پیشنهاد نخستوزیری میداد، من دو شرط برایِ پذیرش آن میگذاشتم؛ یکی اینکه باید قانون اساسی رعایت شود و جلویِ تندروی ساواک را گرفت و دوم اینکه مهندس مهدی بازرگان نایب نخستوزیر شود. من گفتم شرط هوشمندانهای بود؛ ۶ ماه بعد به تهران آمدم و برایِ بازرگان آنچه امینی گفته بود را نقل کردم. بازرگان گفت من هم این پیشنهاد را میپذیرفتم و شرط سومی میگذاشتم که روابط ما با آمریکاییها عادی شود و از حالت وابستگی درآید. سپس این حرف بازرگان را به امینی منتقل کردم و امینی گفت من هم قبول میکردم.» *احسان نراقی در گفتوگو با سرگه بارسقیان. تاریخ جایِ «اگر» نیست ولی اگر این پیامها سال ۵۶ رد و بدل میشد، شاید یک سال بعد کار به انقلاب ۵۷ نمیرسید.
اسماعیل (یک شعر بلند) از رضا براهنی «تقدیم به خاطرهیِ مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُرد» (رضا براهنی/ بهمن ۶۰ و فروردین ۶۱ تهران).
«انقلاب اسلامی را من به عنوانِ آغازگاهِ بازنگری در کلِ حقيقت ایران در نظر گرفتم، کلِ واقعيت ایران، ما از اینجا بایستی شروع کنيم و همهچيز را تقریباً زیرورو کنيم» (داریوش همایون/ گفتوگو درباره تاریخ معاصر ایران). کتاب «یک زندگانی و پرسشهایِ بیشمار» برگزیدهای از مهمترین گفتوگوها و مصاحبههایِ داریوش همایون در سالهایِ پس از انقلاب ۵۷ است که او به تاریخ معاصر ایران و تغییرات سیاسی و اجتماعی/فرهنگی در آن میپردازد و تلاش میکند چرایی وقوع انقلاب ۵۷ را توضیح دهد.
و رفته رفت و رفتگان همه رفتند؛ اما ما، زندانیانِ خانه و اشیاء تصدیق میکنیم که نرفتیم. *اسماعیل شاهرودی
دباره کتاب «سینما جهنم؛ شش گزارش درباره آدمسوزی در سینما رکس» نوشته کریم نیکونظر جهنم در سینما حمیدرضا یوسفی https://globisreview.com/fa/?p=1113