از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
صادق خلخالی، اولین حاکم شرع دادگاههای انقلاب با حکم آیتالله خمینی بود که حکم اعدام بسیاری از سران و وابستگان به دولت پهلوی را در همان اولین روزهای بعد از پیروزی انقلاب در ٢٢ بهمن ١٣٥٧ صادر کرد. صادق صبا در سال ١٣٧٦ در یکی از سفرهایش به ایران با صادق خلخالی در منزلش در قم و درباره اعدامهای اول انقلاب مصاحبه کرد. این گفتوگو در تاریخ ٢٣ بهمن ١٣٧٦ از رادیو بیبیسی فارسی پخش شد. صادق خلخالی در ۵ آذر ١٣٨٢ از دنیا رفت.
گفتوگو با صادق خلخالی، حاکم شرع دادگاههای انقلاب که در ۲۳ بهمن ۱۳۷۶ از رادیو فارسی بیبیسی پخش شد: «هویدا خیلی اصرار داشت ۲۵ سال دیگر زنده بماند و تاریخ ۲۵ ساله ایران را بنویسد. آن هم عذری نبود؛ بالاخره کسانی که محکوم به اعدام شدند باید بروند دیگر، کسانی پیدا میشوند که تاریخ ۲۵ ساله را بنویسند.» #امیرعباس_هویدا #صادق_خلخالی
دو. اگرچه هویدا که به قول ماروین زونیس دست چپ شاه بود و با اینکه در ۱۳ سال نخستوزیری در لحظاتی هم در لفافه به شاه نه گفت، ولی جز مردانی از دهه ۴۰ به بعد برای شاه بود که مقام سلطنت رو به نفع عدم بازیگری و تاثیرگذاری قوه مجریه بیش از پیش پررنگ کرد. برخلاف روایت جریان سلطنتطلب امروز، هویدا نه نخستوزیری مقتدر که مجری اوامر ملوکانه بود و دوره طلایی دهه ۴۰ نه به بازیگری هویدا و پاتریمونیالیسم شاه، که ریشه در تغییر و تحولات اجتماعی و اقتصادی داشت که از اواخر دهه ۲۰ آغاز شد و در دهه ۳۰ ادامه پیدا کرد و در دهه ۴۰ به بار نشست. /پایان
یک. با روی کار آمدن منوچهر اقبال در دهه ۳۰ عملاً فرآیند آغاز قدرتزدایی از نخستوزیری کلید خورد. سیاست حذف مصدق و جبهه ملی از یک سو و به حاشیه رفتن حزب توده از سوی دیگر و بعدتر حذف فضلالله زاهدی، به تحقق قدرتیابی بیشتر شاه و نهاد سلطنت در برابر دستگاه اجرایی/قوه مجریه کمک کرد. به زعم اقبال «ایران بدون سلطنت دوام پیدا نمیکند و قوه مجریه و قوه مقننه باید در خدمت اوامر عالی شاه در مقام حافظ ایران زمین باشد.» به همین منظور نخستوزیری باید دستِ شاه باشد و به شاه برای ساخت ایران مدرن کمک کند؛ ایران بدون شاه، ایران مدرن نمیشود. بعد از اقبال، جعفر شریف امامی، -به استثنا علی امینی که وصله ناجور و در پیوند با سنت مشروطه بود- اسدالله علم، حسنعلی منصور –البته ساز مخالف هم میزد- و بهطور مشخص هویدا تلاش کردند دستِ شاه باشند و دستگاه قوه مجریه را برای ساخت ایران مدرن تماماً به خدمت سیاستهای شاه درآورند. با سقوط دولت امینی و روی کار آمدن علم، قدرتزدایی از مقام/نهاد نخستوزیری بیش از پیش سرعت گرفت. علم دو کار مهم انجام داد: یک) تصمیمگیری در امور حکومت را از نهاد نخستوزیری به نهاد سلطنت منتقل کرد و دوم) عنان پروژه انقلاب سفید را از دست حکومت درآورد و به دست شاه داد. پروژه انقلاب سفید به پروژه انقلاب شاه و ملت تغییر نام داد. بعد از علم، کار به دست تکنوکراتهای نسل جدید (کانون مترقی و در ادامه ایران نوین) افتاد که بیشتر درگیر تخصص بودند تا سیاست، دقیقاً موضوعی که مدنظر شاه بود. حکومت باید ماشین ساخت ایران در جهت تحقق مدرنیزاسیون به فرمان اعلیحضرت باشد و نه چیزی بیشتر. روی کار آمدن منصور با همین هدف صورت گرفت، ولی منصور همزمان میل به قدرت بیشتر هم داشت. همین میل به قدرت بیشتر، زمینه حذف منصور را از ساخت قدرت سیاسی فراهم کرد. شاه به دنبال حذف منصور بود و گلوله محمد بخارایی –از اعضای موتلفه- در بهمن ١٣۴٣ ناخواسته هدف شاه را به کرسی نشاند. منصور به قتل رسید و هویدا –وزیر دارایی منصور- به دستور شاه مقام نخستوزیری را تصاحب کرد. با روی کار آمدن هویدا، شاه مطمئن بود دیگر هم میتواند سلطنت کند و هم حکومت. در واقع مرگ منصور و روی کار آمدن هویدا، مرگِ خواستِ مشروطه که «شاه باید سلطنت کند و نه حکومت» را هم دامن زد. هویدا در زمان تصدیگری خود، زمینه قدرتیابی مقام سلطنت را فراهم کرد و میخ آخر بر تابوت مشروطه را کوبید. خود او در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ در دادگاه انقلاب گفت: «من یک ھماھنگ کننده بودم، نه نخستوزیر.» به قول عالیخانی، هویدا بیشتر مدیر مسئول دفتر شاه بود نه نخستوزیر. هویدا در دادگاه گفت: «اینگونه که شما صحبت میکنید، انگار من پادشاه بودهام. پادشاه طبق قانون اساسی، رئیس قوه مجریه بود و ما ھمه از او اطاعت میکردیم. اگر میگویید من به عنوان نخستوزیر باید کنار میرفتم و ادامه نمیدادم حق با شماست. البته اگر من نمیکردم کسی دیگر میکرد.» وقتی منصور در بیمارستان آخرین نفسهایش را میکشید، هویدا در دیدار با محمدرضا پهلوی از پیشنهاد مقام نخستوزیری سر باز زد و گفت: «نمیتوانم.» و شاه در جواب گفت: «میتوانی و خودمان یادتان خواھیم داد.» شاه که در مصاحبه مطبوعاتی گفت هویدا نخستوزیر موقت است و صحبت از «دولت محلل» بود، اما با این حال این دولت محلل ۱۳ سال دوام پیدا کرد. محمدرضا پهلوی یک سال بعد گفت: «ھویدا موجبات کامل رضایت مرا فراھم ساخته و من از این لحاظ به خود تبریک میگویم.» بله شاه درست میگفت، چون هویدا عملاً گوش به فرمان شخص اعلیحضرت بود و برای ماندن بیشتر در قدرت، خیلی اهل زدن ساز مخالف نبود. هویدا در دوران حکومت خود به دنبال سیاست نبود و سیاست را تماماً به مقام شاه سپرد و شاه از این بابت کاملاً خوشحال بود. هویدا آب پاکی را بر سنت مشروطه ریخت و بر تلاش احمد قوام و محمد مصدق و علی امینی که میخواستند شاه از مرز سلطنت بیرون نیاید، خاک پاشید. در واقع هویدا وفادار به شاه بود و همین وفاداری بقای حکومت او را برای ۱۳ سال تضمین کرد. شاه یک بار به امینی گفته بود «من یا باید حکومت کنم یا میروم... من شاه انگلیس و شاه سوئد و اینھا نیستم. در حقیقت نخستوزیر باید مجری حرفھای من باشد.» شاه بعد از وقایع ۲۸ مرداد فهمید که اگر حکومت نکند، سلطنت را هم از کف میدهد، پس به دنبال به چنگ آوردن حکومت هم رفت. ادامه 👇🏾

امیرعباس هویدا در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ در جریان دادگاه انقلاب به قتل رسید. هویدا بیشتر از اینکه نقشی در ساخت دوران طلایی پهلوی در دهه ۴۰ داشته باشد، نقش مهم و تاثیرگذاری در پررنگتر شدن نهاد سلطنت داشت. لویی چهاردهم گفت «دولت منم»، شاه به کمک هویدا «دولت» خود شد. ✍ حمیدرضا یوسفی
زمینههای تقویت قدرت شاه با آغاز روی کار آمدن منوچهر اقبال س- وقتی که به این تاریخ ۲۰ سال اخیر ایران [تا سقوط سلطنت] نگاه میکنیم و یکی از چیزهایی که مشاهده میشود این است که تدریجاً آزادی مطبوعات تقلیل پیدا کرد، قدرت قوه مقننه محدودتر شد و قوه مجریه هم قدرتش تا یک حدی منتقل شد به مقام سلطنت. یکی از به اصطلاح نقاط عطفی که بعضیها مطرح میکنند، [این است که] میگویند که واقعاً آغاز این انتقال قدرت از نخستوزیر به مقام سلطنت در زمان دکتر [منوچهر] اقبال بود. با توجه به اینکه سرکار در آنموقع در جریان بودید و ناظر بودید تا چه حدی این حرف صحیح است و تا چه حدی غلط است؟ ج- والّا آقای دکتر اقبال البته جزو کسانی بود که خیلی به مقام سلطنت اعتقاد داشت و معتقد بود که در ایران به هر حال باید سلطنت همیشه [باید] با قدرت وجود داشت باشد و الّا اداره مملکت کار مشکلی است. به همین دلیل او نسبت به مقام سلطنت تسلیم بود و [ضمن] هزاران صفات خوبی که مرحوم دکتر اقبال داشت یکی از ایرادهایی که خب به ایشان وارد بود این بود که در مقابل مقام سلطنت ضعیف است. ولی نخستوزیرانی هم که بعد از ایشان آمدند نشان دادند که در آنها هم همان [ضعف در برابر شاه] هست و [مساله] تغییری نکرده. خب تنها میشود گفتش که آقای دکتر مصدق و آقای دکتر [علی] امینی یک مقدار این وضع را نداشتند. دکتر مصدق که خب به نحو فوقالعادهای ولی خب دکتر امینی [هم اینطور نبود]. ولی بقیه نخستوزیرانی که بعد از دکتر اقبال آمدند مثل آقای [اسدالله] علم، مثل آقای [حسنعلی] منصور، مثل آقای [جعفر] شریفامامی اینها همه در همان حد بودند. یعنی باید قبول کرد واقعیت را که شرایط طوری بود که حقیقتاً مقام سلطنت در همه کارها دخالت میکرد. و این [نخستوزیر]ها هم اگر آن واقعیت را قبول نمیکردند ادامه کار نمیتوانستند بدهند. و از ایشان تسلیمتر [در برابر شاه] فرض کنید آقای هویدا بود آقای علم بود. و ایراد اصلی که البته خب به ایشان وارد است مخصوصاً یک نمونه که در مجلس شورای ملی چون من طرفدار دکتر اقبال هستم این عیب او را هم باید قبول کنم بگویم که [زمانی که در مجلس] دولت [اقبال] را استیضاح کرده بودند، از ایشان پرسیدند گفتند من باید بروم از اعلیحضرت بپرسم بعد بیایم به مجلس جواب استیضاح را بدهم. چندین بار هم من این مسائل را با ایشان صحبت کردم ولی ایشان میگفتند که با اوضاع و احوال این مملکت مقام سلطنت به هر حال، از مسئولیت درست است [که طبق قانون] مبری است، ولی وضع مملکت جوری است که مردم مقام سلطنت را به عنوان حاکم قبول دارند. خیلی از مردم. بنابراین اگر در مملکت ما همانطور که قانون اساسی ما مقرر داشته و مدون است و وجود دارد [مبری بودن شاه از مسئولیت] واقعاً اجرا میشد شاید ما به این روز نیفتاده بودیم. امروز باید حقیقت را قبول بکنیم که همین اشتباهات که همۀ ما حقیقتاً باید قبول بکنیم هرکدام به سهم خودمان مقداری اشتباهات را مرتکب شدیم که مقام سلطنت اینقدر در ایران قوی شد و بالاخره خود همین قدرت موجب سقوط رژیم شد دیگر. شاید اگر مثلاً مطبوعات قدرت داشت، خیلی از تندرویها جلویش گرفته میشد. اگر مجلسین [شورای ملی و سنا] قدرت داشتند خیلی از تندرویها جلویش گرفته میشود. ولی نه به آن [صورت] سیستم هرجومرج که اصلاً نشود کاری بکند. چون در ایران میدانید هروقت که، مثلاً روزهای بعد از شهریور [۱۳۲۰ و سقوط رضاشاه] را میبینیم وقتی مطبوعات خیلی قدرت داشتند مجلسین خیلی قدرت داشتند هیچکاری نمیشود انجام بشود. در این فاصله زمانی [که محمدرضا شاه قدرت را در دست گرفت] کارهای مثبت در ایران خیلی انجام شد. حالا ببینیم که این کارهای مثبتی که در ایران انجام شد این بیشتر به صلاح مملکت است یا اینکه میشد به شکلی آن آزادیها را حفظ کرد به شرط اینکه یک کار مثبت انجام داد. این یک خرده به نظر من قابل بحث است و این ایراد به نظر من [وارد] است. بخشی از مصاحبه مصطفی الموتی (۱۳۰۶ - ) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار سوم تاریخ مصاحبه: ۱۹ اسفند ۱۳۶۱ مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی

علاوه بر یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی، کتاب «ایران و جامعه ملل» و «محمدعلی فروغی در صحنه دیپلماسی بینالملل» هر دو از فریدون زندفرد؛ کارمند و دیپلمات سابق وزارت امور خارجه (۱۳۵۹ - ۱۳۲۶)، کتابهای خیلی خوندنی هستند درباره داستان ایران در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ (۱۲۹۸ش).

ایران و داستان کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ اگه حوصله دارید داستان حضور ایران در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ رو بخونید و ببینید که در چه وضع فلاکتباری بودیم. نه تنها ایران در عرصه بینالمللی هیچ اهمیتی نداشته، بلکه سال ۱۹۱۹ کمتر کسی در دنیا کلمه پرشیا به گوشش خورده و میتونه حدس بزنه پرشیا جاییه در شنزارهای خاورمیانه. فروغی با هر یادداشتی که مینویسه، خون گریه میکنه؛ «ایران نه دولت دارد نه ملت، وجود داشتن ایران وجود افکار عامه است.» رفتار ایران در کنفرانس مثل تقاضای دانشآموزیه که با گریه التماس میکنه اگه بهش فقط نیم نمره ارفاق بشه از ردی نجات پیدا میکنه، ولی خب نیم نمرهای در کار نیست.
یک پیشنهاد درباره بختیار: مستند رادیویی شاپور بختیار از کیوان حسینی رو در رادیو فردا از دست ندید؛ تمیز و کار شده و درست. مخصوصاً تو تعطیلات عید، بهترین فرصته برای گوش دادن بهش: ۱. قسمت اول: خان لر ۲. قسمت دوم: اختلاف با جبهه ملی ۳. قسمت سوم: ۳۷ روز در دولت ۴. قسمت چهارم: ۲۲ بهمن ۵. قسمت پنجم: رابطه با صدام

تو کمتر از یه روز «برخوردها در زمانه برخورد» از ابراهیم گلستان رو خوندم. کتاب گزارش گلستان از اواخر دهه ۲۰ در آبادان، وقتی که در اداره مطبوعات شرکت نفت ایران-انگلیس مشغول به کار بوده. توصیف و نثر و ادبیات گلستان بینظیره؛ واقعاً اینجاست که میفهمی چقدر از زمان خودش جلوتر بوده. ۱ فروردین ۱۴۰۱
ملی شدن صنعت نفت؛ آیا رزمآرا میتوانست سرنوشت دیگری برای «نفت» رقم بزند؟ حمیدرضا یوسفی: پس از رد قرارداد الحاقی گس–گلشائیان از سوی کمیسیون نفت، سپهبد حاجیعلی رزمآرا توانست موافقت انگلیس را در موضوع اصل تقسیم سود براساس ۵۰-۵۰ کسب کند، ولی هیچگاه به شکل علنی درباره این توافق صحبت نکرد. اگر رزمآرا این موضوع را پنهان نمیکرد، شاید نه فقط ترور نمیشد، بلکه ملی شدن نفت نیز به شکل دیگری تحقق پیدا میکرد. 📌https://www.radiozamaneh.com/494689
ناسیونالیسم ایرانی، بازبینی مجدد (از کتاب کشف ایران؛ تقی ارانی و جهانوطنی رادیکال) ✍علی میرسپاسی/ ترجمهی حمیدرضا یوسفی از متن: بنابراین ناسیونالیسم ارانی امری متمایز است. اگرچه او خود را از شوونیسم فرهنگی ناسیونالیسمهای اقتدارگرا و جزمی جدا کرد، اما همچنان با یکی از شیوههای تعهد ناسیونالیستی همراهی میکرد – چیزی که او آن را «ناسیونالیسم ماتریالیستی» مینامید. ناسیونالیسم ماتریالیستی ریشه در عشق به ملموسترین جنبههای یک ملت دارد: زمین، غذا، مردم و بهترین تجربیات فرهنگی آن. ارانی استدلال میکرد که این ناسیونالیسم، که ریشه در واقعیت داشت، تابع یک اخلاق جهانوطنی بود. این همان معنای تعهد به مراقبت از ملت است. خصومت ناسیونالیسم شوونیستی با فرهنگهای دیگر، آن را قادر به تعامل یا مبادله با بینشها و فناوریهای بالقوه سودمند خارجی نمیکند. نوشتههای بعدی ارانی نقد قانعکنندهای از ناسیونالیسم مسلط زمان او ارائه میکند. نقد او در عین حال انسانشناسانه، پراگماتیستی و سیاسی است. او استدلال کرد که هرگونه تلاش برای «پالایش» زبان فارسی بیاثر خواهد بود؛ زیرا زبان تطهیر شده مصنوعی، هیچ ارتباطی با دغدغههای روزمرهی مردم و تأثیری بر استفادهی آنها از آن ندارد. اعتقاد او ریشه در تشخیص پراگماتیستی عدم امکان پرهیز از بهکارگیری کلمات عربی داشت، که بهطور کامل خود را در فارسی روزمره وارد کرده بودند، یا جایگزینی این کلمات با واژههای «صرفاً» فارسی. با این حال، ارانی به دلایل آشکارا سیاسی با احیاگران مخالفت کرد: «روایت رادیکالیزه ایرانی، با اعتقاد به برتری قومی، به شدت شبیه ضدمدرنیسم اروپایی و حتی فاشیسم بود.»(۱۵) او استدلال میکرد که احیاگرها و فاشیستها هر دو به دنبال انکار تاریخ و جایگزینی آن با واقعیت ابداع شده بودند. ارانی به جای انکار تاریخ فارسی با جایگزین کردن آثار ادبی عربی آن با فارسی هزارههای پیش، استدلال میکرد که ایرانیان باید از تاریخی بودن تلفیق/همتایی فارسی قدردانی کنند. در این تشخیص، وام گرفتن کلمات اروپایی یا عربی دیگر مترادف با آلودگی زبانی نبود، بلکه مترادف با جریانهای تاریخ بود. متن کامل را در آدرس زیر بخوانید: https://problematicaa.com/discovery-of-iran/ برچسبها: احسان یارشاطر، تقی ارانی، ناسیونالیسم، حمیدرضا یوسفی، علی میرسپاسی 💫 پروبلماتیکا/Problematica 🆔 @problematica