از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
زمینههای تقویت قدرت شاه با آغاز روی کار آمدن منوچهر اقبال س- وقتی که به این تاریخ ۲۰ سال اخیر ایران [تا سقوط سلطنت] نگاه میکنیم و یکی از چیزهایی که مشاهده میشود این است که تدریجاً آزادی مطبوعات تقلیل پیدا کرد، قدرت قوه مقننه محدودتر شد و قوه مجریه هم قدرتش تا یک حدی منتقل شد به مقام سلطنت. یکی از به اصطلاح نقاط عطفی که بعضیها مطرح میکنند، [این است که] میگویند که واقعاً آغاز این انتقال قدرت از نخستوزیر به مقام سلطنت در زمان دکتر [منوچهر] اقبال بود. با توجه به اینکه سرکار در آنموقع در جریان بودید و ناظر بودید تا چه حدی این حرف صحیح است و تا چه حدی غلط است؟ ج- والّا آقای دکتر اقبال البته جزو کسانی بود که خیلی به مقام سلطنت اعتقاد داشت و معتقد بود که در ایران به هر حال باید سلطنت همیشه [باید] با قدرت وجود داشت باشد و الّا اداره مملکت کار مشکلی است. به همین دلیل او نسبت به مقام سلطنت تسلیم بود و [ضمن] هزاران صفات خوبی که مرحوم دکتر اقبال داشت یکی از ایرادهایی که خب به ایشان وارد بود این بود که در مقابل مقام سلطنت ضعیف است. ولی نخستوزیرانی هم که بعد از ایشان آمدند نشان دادند که در آنها هم همان [ضعف در برابر شاه] هست و [مساله] تغییری نکرده. خب تنها میشود گفتش که آقای دکتر مصدق و آقای دکتر [علی] امینی یک مقدار این وضع را نداشتند. دکتر مصدق که خب به نحو فوقالعادهای ولی خب دکتر امینی [هم اینطور نبود]. ولی بقیه نخستوزیرانی که بعد از دکتر اقبال آمدند مثل آقای [اسدالله] علم، مثل آقای [حسنعلی] منصور، مثل آقای [جعفر] شریفامامی اینها همه در همان حد بودند. یعنی باید قبول کرد واقعیت را که شرایط طوری بود که حقیقتاً مقام سلطنت در همه کارها دخالت میکرد. و این [نخستوزیر]ها هم اگر آن واقعیت را قبول نمیکردند ادامه کار نمیتوانستند بدهند. و از ایشان تسلیمتر [در برابر شاه] فرض کنید آقای هویدا بود آقای علم بود. و ایراد اصلی که البته خب به ایشان وارد است مخصوصاً یک نمونه که در مجلس شورای ملی چون من طرفدار دکتر اقبال هستم این عیب او را هم باید قبول کنم بگویم که [زمانی که در مجلس] دولت [اقبال] را استیضاح کرده بودند، از ایشان پرسیدند گفتند من باید بروم از اعلیحضرت بپرسم بعد بیایم به مجلس جواب استیضاح را بدهم. چندین بار هم من این مسائل را با ایشان صحبت کردم ولی ایشان میگفتند که با اوضاع و احوال این مملکت مقام سلطنت به هر حال، از مسئولیت درست است [که طبق قانون] مبری است، ولی وضع مملکت جوری است که مردم مقام سلطنت را به عنوان حاکم قبول دارند. خیلی از مردم. بنابراین اگر در مملکت ما همانطور که قانون اساسی ما مقرر داشته و مدون است و وجود دارد [مبری بودن شاه از مسئولیت] واقعاً اجرا میشد شاید ما به این روز نیفتاده بودیم. امروز باید حقیقت را قبول بکنیم که همین اشتباهات که همۀ ما حقیقتاً باید قبول بکنیم هرکدام به سهم خودمان مقداری اشتباهات را مرتکب شدیم که مقام سلطنت اینقدر در ایران قوی شد و بالاخره خود همین قدرت موجب سقوط رژیم شد دیگر. شاید اگر مثلاً مطبوعات قدرت داشت، خیلی از تندرویها جلویش گرفته میشد. اگر مجلسین [شورای ملی و سنا] قدرت داشتند خیلی از تندرویها جلویش گرفته میشود. ولی نه به آن [صورت] سیستم هرجومرج که اصلاً نشود کاری بکند. چون در ایران میدانید هروقت که، مثلاً روزهای بعد از شهریور [۱۳۲۰ و سقوط رضاشاه] را میبینیم وقتی مطبوعات خیلی قدرت داشتند مجلسین خیلی قدرت داشتند هیچکاری نمیشود انجام بشود. در این فاصله زمانی [که محمدرضا شاه قدرت را در دست گرفت] کارهای مثبت در ایران خیلی انجام شد. حالا ببینیم که این کارهای مثبتی که در ایران انجام شد این بیشتر به صلاح مملکت است یا اینکه میشد به شکلی آن آزادیها را حفظ کرد به شرط اینکه یک کار مثبت انجام داد. این یک خرده به نظر من قابل بحث است و این ایراد به نظر من [وارد] است. بخشی از مصاحبه مصطفی الموتی (۱۳۰۶ - ) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار سوم تاریخ مصاحبه: ۱۹ اسفند ۱۳۶۱ مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی

علاوه بر یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی، کتاب «ایران و جامعه ملل» و «محمدعلی فروغی در صحنه دیپلماسی بینالملل» هر دو از فریدون زندفرد؛ کارمند و دیپلمات سابق وزارت امور خارجه (۱۳۵۹ - ۱۳۲۶)، کتابهای خیلی خوندنی هستند درباره داستان ایران در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ (۱۲۹۸ش).

ایران و داستان کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ اگه حوصله دارید داستان حضور ایران در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ رو بخونید و ببینید که در چه وضع فلاکتباری بودیم. نه تنها ایران در عرصه بینالمللی هیچ اهمیتی نداشته، بلکه سال ۱۹۱۹ کمتر کسی در دنیا کلمه پرشیا به گوشش خورده و میتونه حدس بزنه پرشیا جاییه در شنزارهای خاورمیانه. فروغی با هر یادداشتی که مینویسه، خون گریه میکنه؛ «ایران نه دولت دارد نه ملت، وجود داشتن ایران وجود افکار عامه است.» رفتار ایران در کنفرانس مثل تقاضای دانشآموزیه که با گریه التماس میکنه اگه بهش فقط نیم نمره ارفاق بشه از ردی نجات پیدا میکنه، ولی خب نیم نمرهای در کار نیست.
یک پیشنهاد درباره بختیار: مستند رادیویی شاپور بختیار از کیوان حسینی رو در رادیو فردا از دست ندید؛ تمیز و کار شده و درست. مخصوصاً تو تعطیلات عید، بهترین فرصته برای گوش دادن بهش: ۱. قسمت اول: خان لر ۲. قسمت دوم: اختلاف با جبهه ملی ۳. قسمت سوم: ۳۷ روز در دولت ۴. قسمت چهارم: ۲۲ بهمن ۵. قسمت پنجم: رابطه با صدام

تو کمتر از یه روز «برخوردها در زمانه برخورد» از ابراهیم گلستان رو خوندم. کتاب گزارش گلستان از اواخر دهه ۲۰ در آبادان، وقتی که در اداره مطبوعات شرکت نفت ایران-انگلیس مشغول به کار بوده. توصیف و نثر و ادبیات گلستان بینظیره؛ واقعاً اینجاست که میفهمی چقدر از زمان خودش جلوتر بوده. ۱ فروردین ۱۴۰۱
ملی شدن صنعت نفت؛ آیا رزمآرا میتوانست سرنوشت دیگری برای «نفت» رقم بزند؟ حمیدرضا یوسفی: پس از رد قرارداد الحاقی گس–گلشائیان از سوی کمیسیون نفت، سپهبد حاجیعلی رزمآرا توانست موافقت انگلیس را در موضوع اصل تقسیم سود براساس ۵۰-۵۰ کسب کند، ولی هیچگاه به شکل علنی درباره این توافق صحبت نکرد. اگر رزمآرا این موضوع را پنهان نمیکرد، شاید نه فقط ترور نمیشد، بلکه ملی شدن نفت نیز به شکل دیگری تحقق پیدا میکرد. 📌https://www.radiozamaneh.com/494689
ناسیونالیسم ایرانی، بازبینی مجدد (از کتاب کشف ایران؛ تقی ارانی و جهانوطنی رادیکال) ✍علی میرسپاسی/ ترجمهی حمیدرضا یوسفی از متن: بنابراین ناسیونالیسم ارانی امری متمایز است. اگرچه او خود را از شوونیسم فرهنگی ناسیونالیسمهای اقتدارگرا و جزمی جدا کرد، اما همچنان با یکی از شیوههای تعهد ناسیونالیستی همراهی میکرد – چیزی که او آن را «ناسیونالیسم ماتریالیستی» مینامید. ناسیونالیسم ماتریالیستی ریشه در عشق به ملموسترین جنبههای یک ملت دارد: زمین، غذا، مردم و بهترین تجربیات فرهنگی آن. ارانی استدلال میکرد که این ناسیونالیسم، که ریشه در واقعیت داشت، تابع یک اخلاق جهانوطنی بود. این همان معنای تعهد به مراقبت از ملت است. خصومت ناسیونالیسم شوونیستی با فرهنگهای دیگر، آن را قادر به تعامل یا مبادله با بینشها و فناوریهای بالقوه سودمند خارجی نمیکند. نوشتههای بعدی ارانی نقد قانعکنندهای از ناسیونالیسم مسلط زمان او ارائه میکند. نقد او در عین حال انسانشناسانه، پراگماتیستی و سیاسی است. او استدلال کرد که هرگونه تلاش برای «پالایش» زبان فارسی بیاثر خواهد بود؛ زیرا زبان تطهیر شده مصنوعی، هیچ ارتباطی با دغدغههای روزمرهی مردم و تأثیری بر استفادهی آنها از آن ندارد. اعتقاد او ریشه در تشخیص پراگماتیستی عدم امکان پرهیز از بهکارگیری کلمات عربی داشت، که بهطور کامل خود را در فارسی روزمره وارد کرده بودند، یا جایگزینی این کلمات با واژههای «صرفاً» فارسی. با این حال، ارانی به دلایل آشکارا سیاسی با احیاگران مخالفت کرد: «روایت رادیکالیزه ایرانی، با اعتقاد به برتری قومی، به شدت شبیه ضدمدرنیسم اروپایی و حتی فاشیسم بود.»(۱۵) او استدلال میکرد که احیاگرها و فاشیستها هر دو به دنبال انکار تاریخ و جایگزینی آن با واقعیت ابداع شده بودند. ارانی به جای انکار تاریخ فارسی با جایگزین کردن آثار ادبی عربی آن با فارسی هزارههای پیش، استدلال میکرد که ایرانیان باید از تاریخی بودن تلفیق/همتایی فارسی قدردانی کنند. در این تشخیص، وام گرفتن کلمات اروپایی یا عربی دیگر مترادف با آلودگی زبانی نبود، بلکه مترادف با جریانهای تاریخ بود. متن کامل را در آدرس زیر بخوانید: https://problematicaa.com/discovery-of-iran/ برچسبها: احسان یارشاطر، تقی ارانی، ناسیونالیسم، حمیدرضا یوسفی، علی میرسپاسی 💫 پروبلماتیکا/Problematica 🆔 @problematica
🔻کِی حدس میزدم که در این آخر عمر به این تنگدستی دچار شوم؟ هرکسی سرنوشتی دارد. این سرنوشت را لازم نیست به آسمان و زمین نسبت بدهیم. کاملا معلول وضع اجتماعی هر فرد و روابط او با جامعه است. شاید مقدار زیادی هم به خلق و خوی خود اشخاص ارتباط داشته باشد. تا پدرم زنده بود... 🔸همین که انقلاب شد پس از خروج از زندان حقوقِ بازنشستگی را قطع کردند و حسابهای بانک را بستند و حقِ معامله را سلب کردند و از پسانداز بابت حقوق دوره سناتوری مبلغ یک میلیون و سیصدهزار تومان مطالبه کردند... ▫️حاصل اینکه پس از چهلوهفت سال تدریس از آموزگاری تا استادی فعلا از مال دنیا، یک پول درآمد ندارم و با فروشِ کتاب و درآمدِ مختصری از حقِ تألیف که کتابفروشان میپردازند این سهساله را با تشویش و سختیِ معیشت در این گرانی سرسامآور به سر بردهام تا بعد چه بلایی به سرم بیاید. 🔸وقتی که در زندان بودم در یکی از روزنامههای اسلامی فهرستی از اسامی رجالِ دوره طاغوت چاپ کرده بودند زیر عنوان «غارتگرانِ اموالِ ملّی» و اسم من هم در آن میان بود. این دو صفحه را نوشتم تا خودم و دیگران بدانیم که من چقدر از اموال را غارت کردهام. ▫️در هرحال سرنوشت من از آغاز، فقر و تنگدستی بود. کودکی و جوانی را با تهیدستی به سر بردم و در این سرِ پیری هم که دیگر مجالی برای تغییرِ تقدیر نیست. در همان عسرت به سر میبرم. سرنوشت من این است: فقر! 📌بخشی از روایت خودنوشت دکتر پرویز ناتل خانلری
🔻بخشهایی از سخنرانی حسن تقیزاده، در مورد خلقیات رضا شاه و تمدید قرارداد نفت: 🔸«.... اعظم وقایعی که در سی ساله اخیر بلکه در یک یا دو قرن اخیر در این مملکت اتفاق افتاد ظهور شخص با اقتداری بود که درجه تسلط و قدرت او بر همه چیز این مملکت و حتی نفوس و اموال و اعمال مردم آن روز به روز تزاید گرفت و عاقبت به جایی رسید که اگر آقایان محترم دور از آن زمان بودند من در یک روز تمام صحبت هم قادر بر تصویر کامل آن نمیشدم… ▫️آن شخص اقدامات و اعمال خوب زیادی داشت و قطعاً وطن دوست و خیرخواه این مملکت بود (صحیح است) لیکن این صفات خوب برحسب ضعف طبیعت بشری با بعضی نقصهای تأسفآمیز که جز گرفتاری طبیعی و عدم شمول عنایت و توفیق الهی نامی بدان نمیتوانم بدهم و ضمناً با بعضی اشتباهات هم توأم بود و من نمیخواهم نه از آن نقائص معدود و نه از آن اشتباهات که در مقابل اعمال عظیمه و تاریخی و شایسته تحسین ابدی او نسبةً جزئی بود، حرف بزنم… 🔸.... خداوند او را رحمت کند و از هر تقصیر هم که داشته بگذرد ما در گذشته هم مردان بزرگی داشتیم که صیت* کارهای بزرگ و مفید آنها هنوز باقی و بعضی جاودانی است ولی نقصهای آنها و حتی بعضی تقصیرهای بزرگشان یا فراموش شده یا از ذکر آنها خودداری میکنیم و چشم میپوشیم (صحیح است) من این جمله را به اقتضای حکم وجدان و انصاف عرض کردم نه برای خوش آمد ستایش گران واقعی یا صوری غیر صمیمی آن مرحوم و خود میدانم که از طرف دیگر با گفتن این چند جمله حق و انصاف پرستانه جمعی دیگر از منتقدین اعمال وی را که مردم خوب و صالح هم درمیان آنها کم نیست و به ناحق هم نیستند ناخوشنود میکنم خصوصاً آنان را که مستقیماً صدمه دیدهاند… ▫️از این طبقه اخیر باکمال خلوص عذر میخواهم و البته تصدیق دارم که یکی از نقائص عمده آن شخص بزرگ که لطمه بر نام بزرگ او وارد آورد همین افراط در سختگیری و صدمه زدن به کسانی بود که به جهتی از جهات حتی جهت خیلی جزئی از آنها ناراضی میشد و اگر این صدمه دیدگان توجه به این مطلب نمایند که من خود نیز مورد بیمهری ایشان شدم و اگر در دسترس بودم شاید مورد نظر همان صدمات شده بودم از من نمیرنجند که خوبیها و نقصها هر دو باید به انصاف و بیمبالغه ذکر شود و برای سنجش حسنات و سیئات (ناصر ذوالفقاری- میفرمایید از ترس بود؟) میزانی مقرر شدهاست. برای نظارت در دوسیه مرحوم ارباب کیخسرو هم حاضرم. شاه مرحوم بهطور قطع و جرم مصمم بود که همه عهدنامههای نامطلوب و امتیازات خارجی و مداخلات خارجیان را در حقوق و محاکمات اتباع خود در ایران و حتی هر نوع حقوق کهنه شده را مانند وجود دو قطعه خاک در شمیرانات خارج از حیطه قدرت و حکم دولت این مملکت فسخ و نسخ و باطل و ملغی میسازد (صحیح است) .... 🔸و این کار را کاملاً به انجام رسانید تا آن که نماند از آنها جزء امتیاز دارسی پس اقدام به اصلاح آن امتیاز کرد تا حقوق ایران بهطور مطلب و استیفا شود این اقدام داستان خیلی درازی دارد و چند سال طول کشید و اسناد و اوراق آن در ضبط وزارت مالیه باید موجود باشد. عاقبت حوصله شاه تنگ شد و شاید تعویق کار را حمل بر مماطله** مینمود و ضمناً میل نداشت حتی یک قید هم از قیود قدیمه به شکل سابق برای مملکت باقی بماند. یک روز بغتةً مصمم شد امتیاز را فسخ کند و حکم برای این کار دارد و واضح است که هم حکم او همیشه بدون تخلف و استثناء در یک ساعت اجرا میشد و هم در این مورد بالخصوص که بسیار و به اعلی درجه خاطرش متغیر بود احدی را یارای چون و چرا و نصیحت به او نبود پس این کار اجرا شد… ▫️.... این چند کلمه را بهطور اجمال گفتم و باز خود داری از توضیحات مفصل علنی دارم و آنچه هم قال قیل شود محض ملاحظه شخص خود مصالح مملکت را فدا نکرده و جوابی در جلسه علنی نخواهم داد فقط همینقدر باید بگویم که تا آنجا که من میدانم و خدا نیز شاهد است اصلاً سوءنیتی از طرف هیچکس یعنی هیچ ایرانی ابداً نبودهاست اما موضوع دوم یعنی سهم بنده در این امر از اول تا آخر که شاید بعضی اشخاص خالی از بیغرضی در این قسمت بیشتر علاقهمند باشند تا به اصل موضوع اولی باید عرض کنم که بنده در این کار اصلاً و ابداً هیچگونه دخالتی نداشتهام جزء آن که امضای من پای آن ورقه است (خنده شدید نمایندگان و مخبرین جرائد) و آن امضاء چه مال من بود و چه من امتناع میکردم و مال کسی دیگر بود و لابد حتماً یکی فوراً امضاء میکرد هیچ نوع تغییری را در آنچه واقع شد و به هر حال میشد موجب نمیشد و امتناع یکی از امضاء اگر اصلاً امتناعی ممکن بود در اصل موضوع یعنی انجام آن امر هیچ تأثیری ولو به قدر خردلی نداشت…»
🔻جمشید بهنام و کارنامه جامعهشناختی او 🖊حمیدرضا یوسفی 🔘جمشید بهنام جامعهشناس مطرح ایرانی سهشنبه ۱۸ آبان در سن ۹۳ سالگی در پاریس درگذشت. جامعهشناسی که با تلاش دکتر غلامحسین صدیقی به یک رشته علمی تبدیل شده بود، با فعالیت گروهی از جامعهشناسان از جمله جمشید بهنام شکل آکادمیک به خود گرفت. 🔸در کنار انجام تحقیقات جامعهشناختی و تالیف و ترجمه، جمشید بهنام در تاسیس دانشکده علوماجتماعی در سال ۱۳۵۱ نقش مهمی داشت و خود نیز به ریاست آن انتخاب شد. در واقع با تاسیس دانشکده علوماجتماعی، جامعهشناسی و شاخههای مختلف علوماجتماعی در ایران، شکل نهادینه به خود گرفتند و جمشید بهنام در این راه، کوشش بسیار زیادی کرد. ▫️جمشید بهنام در کنار شاپور راسخ، احمد اشرف، علیمحمد کاردان، نادر افشار نادری و احسان نراقی با تاسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در سال ۱۳۳۷، اولین مطالعات جامعهشناختی را در ایران انجام دادند. کتاب «مقدمه بر جامعهشناسی ایران» تالیف جمشید بهنام و شاپور راسخ نتیجه مطالعات جامعهشناختی این دو جامعهشناس است که نخستینبار در سال ۱۳۳۹ منتشر شد. 🔸«جمعیتشناسی عمومی» در دو جلد مهمترین کتاب تالیفی/ترجمه جمشید بهنام در نیمه اول دهه ۴۰ است. بهنام برای اولینبار معادل «جمعیتشناسی» را برای واژه Démographie به کار برد. او علاوه بر کتاب «جمعیتشناسی عمومی» که در چندین نوبت منتشر شد، در نگارش و تدوین اولین لغتنامه علمی جمعیتشناسی در ایران نیز نقش موثری داشت. ▫️برخلاف بسیاری از جامعهشناسان امروز که تحلیل واقعیتهای اجتماعی در مطالعات آن جایی ندارد و صرفاً نقش کارشناس/کارگزاران اجتماعی دستگاههای اجرایی دولت را بازی میکنند، بهنام و نسلی که او به آن تعلق داشت، «جامعهشناسی» را امکانپذیر ساخته بودند که در پیوند مستقیم با تغییر و تحولات اجتماعی قرار داشت. پویایی جامعهشناسی ایران پیش از انقلاب ۵۷ عملاً برآمده و در پیوند با واقعیتهای روز جامعه ایران بود. مروری بر کارنامه موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی که جمشید بهنام در آن نقش پررنگی داشت، به خوبی نشان میدهد جامعهشناسی ایران چگونه درگیر با واقعیتهای انضمامی بوده است. متن کامل را در سایت میدان بخوانید👇🏾 🔗https://medn.me/I2Z0i
🔘نظری به آرای آرامش دوستدار در پی درگذشت او 🖊حمیدرضا یوسفی 🔻آرامش دوستدار اندیشمند و متفکر ایرانی در سن ۹۰ سالگی در کلن آلمان درگذشت. او متفکری بود که بیشتر بهخاطر نقد بنیادهای فرهنگی جامعه ایران شناخته شده بود. شاید تز اصلی اندیشه او را بتوان در کلیدواژه مفهومی «عدم پرسش» خلاصه کرد و این عدم پرسش نیز به زعم او ریشه در فرهنگ دینی مسلط بر جامعه ایران داشت. در واقع دوستدار هرگونه بحران/درجا زدن اجتماعی و سیاسی را معلول معضل عدم پرسشگری میدانست و این عدم پرسشگری مستقیماً ریشه در حاکمیت دینی داشت که دههها بر اجتماع و فرهنگ و سیاست ایران دست بالا را پیدا کرده است. او با همین برداشت به سراغ تاریخ ایران میرود و با رویکرد انتقادی به نقد حاکمیت دینی میپردازد که عملاً مانع از امکان تفکر در حوزههای مختلف حیات اجتماعی و سیاسی میشود؛ به این ترتیب آرامش دوستدار با نقد هرگونه حاکمیت حیات دینی به یک معنا تا منتهیالیه تز انحطاط تفکر پیش میرود؛ چرا که به اعتقاد او مادامی که در اجتماع، حاکمیت دینی دست به اعمال قدرت میزند و نقطهای بیرون از آن قابل تصور نیست، پرسش و به یک معنا تفکر مترادف با اندیشیدن امکان بروز پیدا نمیکند. 🔸اندیشه دوستدار را میتوان در نسبت با جریان فکری برخی از منوالفکران پسامشروطه تعریف کرد که علت اصلی عقبماندگی جامعه ایران از قافله تمدن را تنها در بنیاد فرهنگ و اندیشه آن جستوجو میکردند و یکی از مهمترین مولفههای این بنیاد فرهنگی نیز سنت «دینداری» جامعه ایران بود. در واقع آنچه مانع از گذار جامعه سنتی ایران به یک جامعه مدرن که شاکله اصلی آن عقلانیت جدید و پرسشگری بود، میشود، تسلط سنت به وسیله دین بر تمام حیات اجتماعی جامعه ایران بود. این تسلط به اعتقاد دوستدار آنچنان عمیق و گسترده و ریشهدار است و در دورههای مختلف تاریخی به اشکال گوناگون تقویت شده است که نجات فرهنگ ایران از زیر بار آن، اگرچه غیرممکن نیست ولی بسیار دشوار است. برای دوستدار دین به عنوان مهمترین مولفه بنیاد فرهنگی ایران، علت نه تنها عقبماندگی جامعه ایران که مانع تولد هرگونه عقلانیت جدید و امکان اندیشیدن است. او تغییر صرف سیاسی را نیز از این جهت کارآمد نمیداند، چراکه به زعم او هرگونه تغییر سیاسی با توجه به تجربه تاریخی، اشکال دینوریزی را تقویت کرده است، انقلاب ۵۷ مهمترین نمونه تاریخی آن در دوره معاصر است. این انتقاد از دین تا جایی پیش میرود که برخی منتقدان دوستدار او را نه متفکری در مقام منتقد اندیشه دینی، بلکه بیشتر «دینستیز» معرفی میکنند. 🔻برای دوستدار انتقاد از دین و تفکر دینی تنها به برتری حاکمیت اسلام در ایران خلاصه نمیشود (اگرچه ظهور اسلام خون تازهای در رگهای فرهنگ دینی در جامعه ایران بود)، بلکه او به دوره پیشااسلامی نیز ارجاع میدهد و ظهور زرتشت را مساوی با انقلاب دینپروری در ایران معرفی میکند. در واقع همین دینپروری است که به نوعی با فرهنگ ایران عجین میشود و بعدتر زمینه پیروزی اسلام را نیز در ایران فراهم میکند و با گذر زمان به واسطه برتری سیاسی حکومتهای دینی فربه و مستحکمتر میشود؛ بهطوری که شاید بتوان گفت از آغاز امکان تولد عقلانیت و در پیوند با آن تفکر پرسشگری جایی در تمدن ایرانی نداشته است. براساس رویکرد دوستدار تفکر دینی چیزی بیشتر از «اسلام» و «مسلمان بودن» است و نمیتوان آن را صرفاً در پیروزی اسلام در ایران خلاصه کرد. دوستدار تسلط این فرهنگ دینی را آنچنان قوی میداند که حتی به زعم او مارکسیستهای ایرانی نیز درون این فرهنگ دینی دست به عمل میزنند و انتقاد سیاسی و حتی ایدئولوژیک آنها به دین به معنای عدم تاثیرپذیری آنها از فرهنگ دینی نیست. متن کامل را در میدان بخوانید👇🏾 🔗https://medn.me/lsa8R