از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
مثل برف آب خواهیم شد مذاکرات شورای فرماندهان ارتش (دی - بهمن ۱۳۵۷) نشر نی، ۱۳۶۷. *یدفعه یاد این کتاب افتادم، شاید بهخاطر عنوانش؛ که همه داریم آب میشیم، له میشیم..
داد و بیداد از این روزگار ماهو دادن به شبهای تار ای بارون.. بارون محمدرضا شجریان
- مجری بیبیسی: واقعاً داری میگی بمباران کشورت از سوی اسرائیل و کشتار شهروندان غیرنظامی «یک کار مثبت است؟» - رضا پهلوی: «من نمیگویم که هدفگیری، قصدش آسیبزدن به مردم ایران است… هدفگیری برای حذف تهدید حکومت انجام شده… روشن است که نیت دولت اسرائیل این نبود که مردم ایران را هدف قرار دهد.»
چقدر درست و دقیق داریوش محمدپور توضیح داد که چرا آقای رضا پهلوی خون تمام غیرنظامیان ایرانی را با این کارش به گردن دارد.

حرف درست علی معظمی که این «درگیری اسرائیل و ایران» نیست، تجاوز اسرائیل به ایران است.
از نامه ۲۱ تیر ۱۳۲۲ میرزا حسنخان اسفندیاری رئیس مجلس شورای ملی به محمد ساعد نخستوزیر: «جناب آقای نخستوزیر، ابداً تصور نمیرفت در این کشور اگر هر چیزی را مردم درصدد توهین هستند، بتوانند تحقیر و تخفیف نموده خود را در این جسارت مجاز بدانند. یکی از آن آقایان نسخههای پیمان و پرچم را فرستاده بود که حقیقتاً مطالعه آن اسباب تاثر و تاسف فوقالعاده بود. بعلاوه برای بنده کمال تعجب حاصل شد که چهطور میشود دولت که اساساً و قانوناً دولت مسلمان و دولت شیعه است تحمل نماید که بر ضد دیانت رسمی این کشور مجله چاپ شده اینطور قلمفرسایی نمایند و هیچکس نباشد که جلوگیری کند. کتب و مطبوعات ضاله قانوناً ممنوع و قانون اساسی دین این کشور را معلوم و مذهبش را شیعه اثنیعشری مقرر داشته و بر دولت مطبوع کشور فرض است که رعایت دین و قانون را بر هر چیز مقدم بدارد و از این قبیل مطبوعات کاملاً جلوگیری فرماید. امیدوارم حضرتعالی و دولت معظمتان این فرضیه را فرموده فوراً قصوری که شده است جبران نموده، رفع این خسران را عاجلاً مقرر فرمایید که اجازه این قبیل مطبوعات و نشر آن به کلی غدغن شده تا زبان مردم نسبت به بیاعتنایی دولت باز نشود.» *مجله پیمان و روزنامه پرچم هر دو متعلق به احمد کسروی بودند.
داستان کوتاه «موسیو الیاس» از مجموعه داستان «خیمهشب بازی» نوشته صادق چوبک (۱۳۲۴) | ص ۱۰۳-۱۱۳. *چوبک در این داستان زندگی کارمند فرودستی را بازگو میکند که با وجود همهی سختیها و دشواریهایی که دارد، به رنج دیگریهایی فکر میکند که وضعیت سختتری از او دارند؛ هرچند توانی برای یاری و کمک به آنها را ندارد. در واقع چوبک نشان میدهد مشکلات زندگی روزمره -که هر روز بر حجمِ آنها افزوده میشود- چگونه آدمها را از یکدیگر دور میکند؛ حتی اگر آدمی رنج دیگری را داشته باشد، اما آنچنان درگیر پاسخ به رنجهای خود است -تازه اگر امکانِ غلبه بر آنها را داشته باشد- که دیگر توانی برای یاری، همراهی و کمک به سایر انسانها را ندارد.
زندگی غزل نبود یادها و تاملات دکتر خسرو شاکری در گفتوگو با رحمت بنیاسدی *باشگاه ادبیات، بهار ۲۰۲۳.
برنامه فارسی رادیو برلن در جنگ جهانی دوم حمید شوکت *ایراننامه، سال ۲۸، شماره ۱، بهار ۱۳۹۲ (ص ۱۰۲-۱۱۷).

من همیشه برخاستهام باز، بازتر برخاستهام از میانِ کبودی و نشستهام در میانِ کبودی. | پرویز اسلامپور | بهمن محصص، طبیعت بیجان، ۱۹۷۰.
پیشگویی در ادب معاصر ایران نوشته هوشنگ گلشیری مجله دنیای سخن، شماره ۲۹، پاییز ۱۳۶۸. *گلشیری در این مقاله به بررسی نقش ادبیات داستانی در ساخت تاریخ سیاسی میپردازد.
رویای هستی بنان هستی چه بود؟ قصهی پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی، آشفته خیالی..
رمان «روستاهای تو» اثر چزاره پاوزه در سال ۱۹۴۱ منتشر شد و از اولین آثار مهم او در ادبیات مدرن ایتالیاست. پاوزه در این رمان زندگی روستایی ایتالیا را در تقابل با تجربه شهرنشینی و صنعتزدگی به تصویر میکشد. او نه فقط به اختلافهای طبقاتی و یا تنشهای فرهنگی میان شهر و روستا، بلکه نوعی خشونت و انزوای درونی انسان را نیز بهدقت و با جزئیات بسیار نشان میدهد. داستان حول محور دو شخصیت اصلی میچرخد: تالبینو، مردی روستایی، و بینی، کارگری شهری که بهدلیل برخی مشکلات به زندان افتاده و پس از آزادی، به همراه تالبینو به روستای او میرود. تضاد میان روحیات خشن و در نگاه پاوزه بدوی تالبینو و ذهن تحلیلی همراه با شک و تردید بینی، رفتهرفته بیشتر میشود و به تضادهای اجتماعی گستردهتری دامن میزند. فضای روستا در رمان، فضایی خشونتبار، پدرسالارانه، و بیرحم است؛ دقیقاً برخلاف آنچه معمولاً در ادبیات داستانی با نگاهی نوستالژیک از زندگی روستایی همراه است. در واقع پاوزه زندگی روستایی را نه بهعنوان مأمن آرامش، راستی و صلح، بلکه بیشتر میدانِ خشونت و درگیریهای پنهان، جهل و نادانی، و تنهایی انسان نشان میدهد؛ مشخصهای که بیشتر آن را برای تجربه انسان شهری در نظر میگیریم. بهمن محصص این رمان را در نیمه اول دهه ۵۰ به فارسی برگرداند؛ ترجمهای که انتخاب آن بیارتباط با شرایط ایرانِ آن زمان نبود. در دوره پهلوی دوم، انقلاب سفید در دهه ۴۰ و بهویژه سالهای پس از اصلاحات ارضی، شکاف میان شهر و روستا، تضاد بین ارزشهای قدیم و باورهای نوظهور جدید، به یکی از مسائل اصلی اجتماعی و فرهنگی جامعه پر تنش و در حال دگرگونی ایران بدل شده بود. ترجمه این رمان میتوانست برای خواننده ایرانی آن دوره، بهنوعی بازتابی از وضعیت کشور خودشان باشد؛ گرچه داستان در ایتالیا میگذرد، اما خشونتِ پنهان روستایی، عقبماندگی فرهنگی و تلاش برای فرار از گذشته در مقام دورهای تاریک و بیرون از دنیای جدید، همه موضوعاتی آشنا برای جامعه آن روز ایران بودند. از سوی دیگر و شاید مهمتر از همه -که محصص دست به ترجمه این کتاب میزند- رویکرد مشخص نویسنده به روستا است. برخلاف بسیاری از آثار فارسی که روستا را بهصورت آرمانی و لحظهای ناب از سنت، بیرون از مولفههای دنیای تجدد از جمله شهریشدن، صنعتیشدن، مکانیزاسیون و.. به تصویر میکشیدند، پاوزه روستا را بهمثابه مکانی تیره و پر رنج و خشونتبار نشان میدهد. دقیقاً این نگاه، با رویکرد محصص به نقد فرهنگ سنتی و پذیرش ارزشهای مدرن همخوان بود. رمان پاوزه نه فقط در ساحت ادبیات، بلکه دقیقتر، در تقاطع ادبیات، نقد اجتماعی و فرهنگی، و روانشناسی اگزیستانسیال قرار دارد، و محصص نیز با ترجمه این اثر تلاش کرد تا چهرهای متفاوت و مشخصاً غیررومانتیک/غیرنوستالژیک از روستا را نشان دهد؛ آن هم در دورهای که تبِ بازگشت دوباره به مولفههای زندگی سنتی و پیشامدرن از بومیگرایی گرفته تا بازگشت بهخویشتن، بیش از پیش در حال ترویج بود. از این رو، ترجمه «روستاهای تو» اثر چزاره پاوزه به فارسی در آن دوره توسط محصص، نهتنها معنا داشت، بلکه بسیار هوشمندانه بود.
زردها بیخود قرمز نشدند قرمزی رنگ نینداخته است بیخودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف ِ کوه ِ ازاکو اما وازنا پیدا نیست. گرتهی ِ روشنی ِ مردهی ِ برفی همه کارش آشوب بر سر شیشهی ِ هر پنجره بگرفته قرار. وازنا پیدا نیست. من دلم سخت گرفتهست از این میهمانخانهی ِ مهمانکش ِ روزش تاریک که به جان هم نشناخته انداخته است چند تن خوابآلود چند تن ناهموار چند تن ناهشیار. نیما یوشیج (۱۳۳۴).