از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

یدالله رویایی و اسماعیل شاهرودی در مراسم تدفینِ فروغ فرخزاد ۲۶ بهمنِ ۱۳۴۵ گورستانِ ظهیرالدوله
زکریا هاشمی که در «خشت و آینه» (۱۳۴۳) نقش هاشم را بازی میکند، در داستان «طوطی» هم که خود سالِ ۱۳۴۸ منتشر کرده است، بار دیگر هاشم شخصیت اصلی و راوی داستان اینبار به روایتِ زندگی خود در شهر نو و روسپیخانههایِ آن میپردازد. بینِ هاشم خشت و آینه تا هاشم طوطی، اشتراکهایِ جالبی وجود دارد.
از کفم رها با صدایِ سیما بینا آهنگسازی محمدرضا لطفی و تصنیفی از عارف قزوینی رویِ دوم نوار چاووش ۸
زندگی خوش کوتاه فرنسیس مکومبر شش داستان کوتاه از ارنست همینگوی با یک مقدمه بلند از ابراهیم گلستان چاپخانه دانشگاه بهمن ۱۳۲۸
بَس که ما دنبالِ زندگی دَویدیم بُریدیم کهِ.. زندگی از هایده (۱۳۶۴) ترانهسرا بیژن سمندر آهنگساز صادق نوجوکی
«نقد و تحلیل جباریت» اثر مانس اشپربر با ترجمه کریم قصیم که چاپ و بازچاپ آن در سالهایِ ۶۳ و ۶۴ باعث تعطیل شدنِ انتشارات دماوند و بازداشت سیما کوبان مدیر انتشارات شد.
فیل (۱۹۵۷) نوشته: سلاومیر مروژک ترجمه: فخری گلستان انتشارات روزن/۱۳۴۶ مدیر باغوحش ثابت کرد آدم نوکیسهای است. او از جانوارنش بهعنوان پلههایِ ترقی شغلی استفاده میکرد و نسبت به اهمیت آموزشی موسسه خود بیتفاوت بود. در باغوحش او، زرافه گردن کوتاهی داشت؛ گورکن پوزه نداشت و طوطیهای جیغ جیغو همه علاقهشان را از دست داده بودند. یا جیغ نمیکشیدند یا با بیمیلی –آن هم به ندرت– جیغ میکشیدند. این جور کمکاریها اصلاً مجاز نبود، خصوصاً به این دلیل که گروههایی از بچه مدرسهایها برای بازدید به آنجا میآمدند. باغوحش توی یکی از شهرستانها قرار داشت و جای بعضی حیوانات مهم مثل فیل خالی بود. سه هزار خرگوش هم جای خالی این غول را پر نمیکرد. خب، از آنجا که مملکت پیشرفت کرده بود این کمبودها با روشهایِ برنامهریزی شده جبران میشد. به مناسبت ۲۲ ژوئیه سالگرد آزادی کشور، باغوحش اعلام کرد که فیلی را خواهد آورد. همه کارکنان که خود را وقف کارشان کرده بودند خوشحال شدند. خوشحالی آنها از شنیدن خبر نامهای که رئیس به ورشو فرستاده بود بیشتر شد که در آن نامه از پذیرش تخصیص بودجه خودداری شده بود و در عوض تهیه فیل از راه مقرون به صرفه را پیشنهاد کرده بود..

جلال آلاحمد، فخری گلستان، سیمین دانشور و ابراهیم گلستان *سفر به شمال، خرداد ۱۳۴۰

جایابی باقر پرهام در جریان چپ در تاریخ معاصر ایران نه در چپ محفلی یا حزبی و ایدئولوژیک و مشخصاً بلوک شوروی، بلکه یک جایگاه انتقادی و دموکراتیک دارد. برای او چپ در مبارزه با امپریالیسم خلاصه نمیشود، بلکه چپ یک جریان انتقادی با خواست آزادی و دموکراسی برای نفی اقتدارگرایی است. برای پرهام مبارزه با اقتدارگرایی در داخل و تلاش برایِ تحقق آزادی و دموکراسی و نجاتِ زندگی انسان ایرانی از باتلاق استبداد و خفقان (هر شکلی از خفقان؛ از دولتی تا دینی/ایدئولوژیک و..)، از مبارزه با امپریالیسم به مراتب نه فقط مهمتر بلکه اولویت داشت؛ اولویتی که امروز نیز همچنان ضرورت دارد. *توضیح عکس: از راست: محمد مختاری، محسن یلفانی، باقر پرهام، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی و اسماعیل خویی.

باقر پرهام؛ نویسنده، مترجم و جامعهشناس ۷ خرداد ۱۴۰۲ در سن ۸۸ سالگی در آمریکا درگذشت. پرهام از نسل آخرین روشنفکرانِ نامی ایران بود که تن به فهم ایدئولوژیک از کار روشنفکری -و سیاسی- نداد و برایِ او روشنفکر بودن در تلاش برایِ توانمند کردن جامعه و انسانِ ایرانی تعریف میشد. پرهام در جان گرفتنِ جامعهشناسی در ایران نیز نقش بسیار پررنگی داشت. ترجمه باقر پرهام از تقسیمکار و صور بنیانی حیات دینی دورکیم بینظیر است. ۳گانه سیاسی مارکس درباره فرانسه را روان و دقیق و بیرون از رنگ و بوی دعواهایِ ایدئولوژیک ترجمه کرده است و از همه مهمتر ترجمه پرهام همراه با تدین از گروندریسه مارکس همچنان بهترین ترجمه از گروندریسه است. مجموعه مقالات باقر پرهام سالها پیش با عنوان «باهمنگری و یکتانگری» توسط نشر آگه تنها یک نوبت منتشر شد و نسبت به ترجمههایِ او خیلی کمتر دیده شد، ولی نکاتِ بسیار عالی و خواندنی دارد. یکی از مقالههایِ کتاب روایتِ پرهام از تجربه حضور در حلقه فردید در دهه ۴۰ است که داستانِ جالبی دارد.
داستانِ کوبان و انتشارات دماوند سیما کوبان پس از اینکه از دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۹ اخراج شد، در سال ۶۰ بر آن شد که نوشتهها و مقالات روشنفکران ایرانی را در مجموعهای گردآوری کند و آن را مجموعه «کتاب چراغ» نام نهاد. او در همان سال با همکاری پرتو نوریعلا و منیر رامینفر انتشارات دماوند را بنیان گذاشت و در طول حیات کوتاه مدت این نشر، کتابهای مهمی از نویسندگانی همچون پابلو نرودا، میلان کوندرا، اینیاتسیو سیلونه، بهرام بیضایی، فریدون آدمیت و مهدی اخوان ثالث منتشر کرد. همچنین کتاب نقد و تحلیل جباریت نوشته مانس شپربر که انتشارات دماوند آن را با ترجمه کریم قصیم منتشر کرد. با توجه به سازشناپذیری سیما کوبان با دولت و حساسیتِ کتابهایی که منتشر میکرد، حاکمیت با دماوند مشکلات بسیار زیادی داشت تا بالاخره در سال ۱۳۶۴ در پی تجدید چاپ سوم «نقد و تحلیل جباریت»، مأمورین وزارت ارشاد به انتشارات دماوند ریختند و آن را تعطیل کردند. کتابهایِ زیادی توقیف و سیما کوبان روانه زندان شد. کوبان در چند نوبت مورد بازجویی قرار گرفت و سپس با قید ضمانت از زندان آزاد شد و حکم بر «ممنوعالانتشار» بودنش داده شد. او چند سال پس از آزادی، در دهه ۷۰ راهی فرانسه شد. کوبان در بخارا در یادبودنامهِ فریدون آدمیت یادداشتِ خواندنی از آشنایی خود با آدمیت دارد که لینک آن را در پایین میگذارم: آن درخت برومند به یاد فریدون آدمیت به قلم سیما کوبان https://bukharamag.com/1387.03.2953.html
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد بادِ خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تأثیر اختران شما نیز بگذرد این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد در باغ دولت دگران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد ای دوستان خواهم که به نیکی دُعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد سیف فرغانی