از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
⭕️ سکوتِ امروز، سقوطِ فردا ایران روی خط باریکی بین بقا و امحا قدم برمیدارد. تهاجم مجدد اسرائیل نه امری بعید که احتمالی است قوی و حتی چهبسا قریبالوقوع با پیآمدهایی فاجعهبار. اگر هم بمبها فرود نیایند، در زندان انزوای ژئوپولیتیک به خفگی خواهیم افتاد. جنگ و انزوا دو روی یک سکهاند: یک سو مرگ فوری، دیگر سو مرگ تدریجی. مردم، رودررو با این دوراهی مرگ، در کوتاهمدت عملاً عاملیت سیاسی مؤثر ندارند. این به معنای حذف مردم از صحنه نیست. نیروهای اجتماعی و طبقات فرودست همواره موتور اصلی مقاومت و بازسازیاند اما فقط در درازمدت و نه در این لحظۀ اضطراریِ کوتاهمدت که ابزار و فرصت دخالت مستقیم از آنان ربوده شده است. تازه اگر جنگ هم روی دهد، قطع اینترنت یعنی خاموشی آخرین فریادهای مجازی برآمده از جامعه. خواهد ماند پرشمار فریادهای واقعیِ دردناکِ پراکنده که صدایشان به جایی نخواهد رسید. حرفی اگر برای گفتن باشد باید همین الان گفت. بدنۀ اصلی هیئت حاکمه بر استراتژی تقابل اصرار میورزد و ایران را بیشرمانه سپر دفاع از جمهوری اسلامی ایران قرار داده است. نه موجودیت جمهوری اسلامی ایران بلکه موجودیت ایران است که اهمیت دارد اما وقتی اسرائیل برای نابودی جمهوری اسلامی به کشور حمله میکند، هستی ایران نیز ناگزیر به خطر میافتد. اکنون، بر این مبنا، تمام بار مسئولیت، بیهیچ بهانهای، بر دوش آن نیروهایی است که در دل هیئت حاکمه با استراتژی تقابل مخالفاند. اگر این نیروها منفعل بمانند، آیندۀ ایران یا در آتش خواهد سوخت یا در زوال تدریجی به فنا خواهد رفت. تنها راه جلوگیری از وقوع مجدد جنگ این است که همین نیروها فوراً دست به کار شوند: شبکههای امن و همآهنگ میان نیروهای تعاملگرا بسازند، سطح و تعداد هشدارهای مستند را بالا ببرند، کانالهای ارتباطی غیررسمی با جهان را از قوه به فعل برسانند، تصمیمگیریهای تقابلگرایانه را به هزارتوهای پیچیدگیهای بوروکراتیک و بررسیهای کارشناسی بیندازند، کارشناسان و مدیران میانی را برای اِعمال فشار تخصصی بر تصمیمگیران ارشد بیشازپیش بسیج کنند، به محصول مساعیشان در سیاست رسمی اصلاً دل ندهند، و موانع تغییر ریل در سیاست خارجی را با اتکا بر سیاست غیررسمی بزدایند. تاریخ با کسانی که بزدلانه در لحظۀ حیاتی سکوت کنند بیرحم است. فردا چهبسا نه فرصتی برای اقدام باقی مانده باشد نه مملکتی برای نجات. 🆔 @mmaljoo

راوی داستانهای غمناک در شبهای بیمهتاب دربارهی بهرام صادقی است؛ از بهترینهای داستاننویسی فارسی که خیلی زود غروب کرد. بخش اول کتاب مروری بر زندگی پُرفرازونشیب اوست. بخش دوم، نقدی است که به مهمترین ویژگی داستانهای کوتاه بهرام صادقی، «طنز» میپردازد. بخش سوم، ملکوت را داستانی فلسفی میانگارد و از این منظر، آن را نقد و بررسی میکند. بخش چهارم، سالشمار زندگی و آثار اوست. بخشهای پایانی شامل یادداشتهای شخصی، شعرها، نامهها و عکسهایی است که تاکنون منتشر نشده است. این کتاب در کنار کتاب «بهرام صادقی؛ بازماندههای غریبی آشنا» دو مجموعه کامل برای آشنایی با بهرام صادقی است.
🔴تعداد زیادی از فیلمسازان، فیلمهای خود درباره فلسطین را به صورت رایگان در اینترنت منتشر کردهاند. در ادامه پیوندهایی به این فیلمها آمده است که میتوانید برای گسترش پیام، آنها را تماشا و به اشتراک بگذارید. • مجموعهای از مستندها منتشر شده توسط الجزیره داکیومنتری: bit.ly/3yp2nBI bit.ly/2SSpMeC bit.ly/3f0KK3P • “Keeper of Memory” documentary: youtu.be/eywuYeflWzg • “Empty Seat” documentary: youtu.be/an4hRFWOSQQ • “Resistance Pilot” documentary: youtu.be/wqSmdZy-Xcg • “Jenin” documentary: vimeo.com/499672067 • “The Olive Tree” documentary: vimeo.com/432062498 • “Scenes from the Occupation in Gaza” (1973) documentary: youtu.be/1JlIwmnYnlE • “Gaza Fights For Freedom” documentary: youtu.be/HnZSaKYmP2s • “Arna’s Children” documentary: youtu.be/cQZiHgbBBcI • Short Film “Strawberry”: vimeo.com/209189656/e551… • Short Film “The Place”: youtu.be/fgcIVhNvsII • “The Mayor” documentary: youtu.be/aDvOnhssTcc • “The Creation and the Nakba 1948” documentary: youtu.be/Bwy-Rf15UIs • “Occupation 101” documentary: youtu.be/C56QcWOGSKk • “The Shadow of Absence” documentary: vimeo.com/220119035 • “The Don’t Exist” documentary: youtu.be/2WZ_7Z6vbsg • “As The Poet Said” documentary: vimeo.com/220116068 • “Five Broken Cameras” documentary: youtu.be/TZU9hYIgXZw • “Paradise Now” feature film: vimeo.com/510883804 • “Abnadam” short film: youtu.be/I–r85cOoXM • “Wedding of Galilee” feature film: youtu.be/dYMQw7hQI1U • “Keffiyeh” feature film: vimeo.com/780695653 • “Slingshot Hip Hop” documentary: youtu.be/hHFlWE3N9Ik • “Tall al-Zaatar” documentary: youtu.be/Ma8H3sEbqtI • “Tall al-Zaatar - The Secrets of the Battle” documentary: youtu.be/Ma8H3sEbqtI • “In the Grip of the Resistance” documentary: youtu.be/htJ10ACWQJM • “Swings” documentary: youtu.be/gMk-Zi9vTGs • “Naji al-Ali: An Artist with Vision” documentary: youtu.be/Y31yUi4WVsU • “The Upper Gate” documentary: vimeo.com/433362585 • “In Search of Palestine” documentary: vimeo.com/184213685?1 • “Salt of this Sea” feature film: bit.ly/3c10G3Z • “Speak, Bird” documentary: youtu.be/wdkoxBjKM1Q • “The Palestinian Exodus” series: bit.ly/3bXNAVp • “I Am Jerusalem” series: bit.ly/3hG8sDV 🔹میتوانید این فیلمها را تماشا کرده و به اشتراک بگذارید تا به گسترش آگاهی کمک کنید. 🆔 @majaalonline
هفت آرزو/وصیت توران میرهادی در برخورد با کودکان که برای همهی آدمها در هر سنی مفید است: ۱) تبدیل کار تربیتی به عشق، به فضای محبت و احترام. فضایی که کودکان با عشق بزرگ شوند، رشد کنند، تواناییهایشان شکوفا شود و بیش از هر چیز احساس امنیت کنند. ۲) برداشتن رقابت به هر شکل از محیط تربیتی. رقابت ویرانگر است. معنا و مفهوم هر کار را دگرگون و تخریب میکند. برتر، بهتر، ترها و ترینها وجود خارجی ندارند. فریب رقابت را نباید خورد. ۳) جایگزینکردن مشارکت در همهی کارها و در همهی سطوح؛ در خانواده، در مهد کودک، در جامعهی کوچک و در جامعهی بزرگ. لذت کار دستهجمعی سازنده است، توان و اعتماد، دوستی و محبت به وجود میآورد. ۴) پرهیز از هرگونه داوری دربارهی کودکان در حال رشد. ضعف و پیشرفت، خوب و متوسط برای کودکان مفهومی ندارد، برای آنها پرونده نسازیم. در تعامل مداوم، امکانات رشد را فراهم کنیم. ۵) پرهیز از دامهای تکنولوژی و تبلیغات. فناوری، تجارتی سودآور شده است و دامی تازه برای مصرفگرایی از راه تبلیغات است. گاه احساسِ آقایی تکنولوژی بر انسان را داریم. انسانی که هوش، ذکاوت، اندیشه و تواناییهای خود را در اختیار هدفهای مجازی میگذارد. ۶) پرهیز از گذاشتن بار سنگین بر دوش کودکان. کار ما ایجاد فرصتها و آزاد گذاشتن کودکان است. پیش افتادن و عقبماندنی مطرح نیست. آموزش زبان و فناوریهای الکترونیکی دیر نمیشود. یاد گرفتن چند عبارت یا زدن چند دکمه، آموزش نیست، نوعی فشار بیهوده و گاه بسیار گمراه کننده است. ۷) رفتن به سوی طبیعت و باز هم طبیعت. طبیعت با انسان صادق است. هر لحظه آن اکتشافی است نو. در طبیعت با دنیای خلقت، تنوع بیپایان و شگفتیهای باور نکردنی آن روبهرو هستیم. شناختن طبیعت و حفظ آن، شوق انگیز، بلکه لازم و حیاتی است. *گفتگو با زمان؛ مجموعهی گفتوگوهای توران میرهادی، به کوشش مسعود میرعلایی، انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان (۱۳۹۶).

«غوغای تبریز» مجموعه گزارشهای نگارندهای ناشناخته از رویدادهای مشروطهخواهی در ایران، بهویژه تبریز است. نویسنده یکی از کسبه شهر تبریز و ساکن محله چهارمنار است که با آرمانهای مشروطهخواهان همدلی دارد، ولی گاه از عملکرد آنان و گاه از عملکرد محمدعلیشاه انتقاد میکند. او که در اردوگاه مشروطهخواهان و مستبدین مسئولیتی ندارد، اخبار مربوط به تصمیمگیریها و اقدامات مشروطهخواهان و مستبدین را از آنچه در میان مردم میگذرد بازگو میکند و نکات و مطالب بدیع و تازهای از رویکرد مردم به مشروطهخواهان و مخالفان، نحوه تأمین معیشت روزانه، مراودات مردم محلات شهر، بازتاب اخبار اقدامات طرفین در میان مردم، تأثیر آنها در زندگیِ روزمره عمومی و دغدغهها و مشکلات آنان ارائه میکند. متن کتاب به چند بخش تقسیم شده است؛ مؤلف ابتدا به وقایع از مرگ ناصرالدینشاه تا سال ۱۳۲۴ق. پرداخته و پس از آن به وقایع سالهای ۱۳۲۵، ۱۳۲۶، و ۱۳۲۷ سه بخش را اختصاص داده و در بخشی جداگانه نیز به وقایع مشروطه از سال ۱۳۲۸ تا جنگ جهانی اول پرداخته است.
از دفتر تنظیمات (کتابچهی غیبی) نوشتهی میرزا ملکمخان ناظمالدوله: «وقتی کسی حالت ایران را با اوضاع فرنگ تطبیق میکند، غریق حیرت میشود که با اینهمه نعمات طبیعی که خداوند عالم به ایران عطا فرموده، اولیای این دولت باید چهقدر تدبیر کرده باشند که چنین مُلکی را به اینچنین ذلّت رسانیده باشند.»
قصاب غزه اعلام کرده که فرزندان کوروش بزرگ، من کنار شما هستم. برای کمبود آب بریزید بیرون و ملاها را از بین ببرید. ما خودمان مشکل آب شما را حل میکنیم! دوست ندارید با یار روی سد کرج اسکی کنید؟ دوست ندارید ببینید همینطور آب گوارا و شیرین از دربند و سربند جاری میشه و بچهها ذوق میکنند و آب شیرین میخورند (جناب جلاد یک لیوان آب از روی میز برمیدارد و میگوید این از همان آب تصفیه شده است!)، دوست ندارید ببینید دریاچه ارومیه پر آب شده و همه کیف میکنند؟ بریزید بیرون ای فرزندان کوروش؛ من و ارتش اسراییل پشت شما هستیم...» (جلاد کراواتش را صاف میکند!) در این که این سخنرانی یک شوی تبلیغاتی است حرفی نیست. زمانی که قصاب غزه از سوی افکار عمومی جهان تحت فشار شدیدی است، ناگهان به فکر بحرانهای گوناگونی افتاده که فرزندان کوروش با آنها دست بگریبان هستند و رهنمود شورش به ما میدهد و وزیر دفاع فاشیستش ترور خامنه ای را علم میکند. فرار از یک بحران با دامن زدن به بحرانی دیگر. در این هم حرفی نیست که از فردا هر کی به کمبود آب و برق اعتراض کند، مهر طرفدار اسراییل بودن را روی پیشونیش میکوبند. اما فقط از یک زاویه فنی به ماجرا بنگریم تا ابعاد مزخرفگویی این جلاد روشن شود: هزینه ساخت و نصب آبشیرینکنهای مشابه اسراییل: حدود ۵۰۰ میلیارد دلار (برای ظرفیت حدود ۵۵ میلیارد متر مکعب در سال). هزینه سالانه بهرهبرداری و نگهداری: حدود ۲۷ میلیارد دلار در سال (با فرض هزینه عملیاتی مشابه اسرائیل یعنی ۰٫۵ دلار به ازای هر متر مکعب). سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری معادل حدود یک سال GDP کامل کشور است. در اقتصاد واقعی، چنین پروژهای معمولاً طی ۱۰ تا ۲۰ سال انجام میشود، که فشار را کمتر میکند. یعنی فقط ۱۰ تا ۲۰ سال طول میکشه که به قول نتانیاهو بشه روی سد کرج اسکی رفت!!!

محمدعلی تربیت در نامهای به ادوارد براون -که تقیزاده از او درخواست نوشتن آن را کرده بود- دربارهی انحطاط اخلاقی ستارخان هشدار میدهد. تربیت در این نامهی مفصل به براون، ابتدا به پیشینهی ستارخان بهعنوان مردی از طبقهی کارگر اشاره میکند که در جریان مقاومت تبریز یاری بزرگی به مشروطهخواهان رساند، اما سپس در اثر موفقیتهایی که بهدست آورد دچار فساد شد: «او آغاز به غارت شهروندان بیگناه کرد؛ خانهاش پر از غنایم شد؛ یازده پیانوی دزدی اتاق پذیراییاش را زینت میداد؛ به شرابخواری شدید روی آورد؛ زنان فراوانی اختیار کرد؛ دیگر در صف مقدم تیراندازی دیده نمیشد و با تنآسایی بر افتخارات گذشتهاش تکیه کرده بود.» تربیت در آخر مینویسد: «بهگمان من این توصیف، وصف منصفانهای از ستارخان است و میدانم که تقیزاده نیز با آن موافق است.» *از کتاب «انقلاب ایران» نوشته اردوارد براون، ترجمه احمد پژوه، انتشارات کانون معرفت، ۱۳۳۸.

انقلاب مشروطه، فقط یک انقلاب شهری در میان شهرنشینان در تهران و تبریز و چند شهر بزرگ دیگرِ ایران نبود؛ سهراب یزدانی در این کتاب بهخوبی نشان میدهد که چرا مشروطیت و تحققِ آرمانهای آن برای روستاییان، رویدادی مبارک و امیدبخش بود. فقط مشروطیت بود که با نفی استبداد شاهی، برقراری حاکمیت قانون و تاسیس مجلس نمایندگان، میتوانست روستاییان را از زیر بار انواع ستمها چه از سوی ارباب و چه از سوی شاه/دربار و ماموران حکومت و از همه مهمتر شر و نکبت نظام اربابرعیتی نجات دهد.
وینچنزو بیانکینی طبیب-نقاش نوشته جلال آلاحمد (شهریور ۱۳۴۳) *در ارزیابی شتابزده (از صفحه ۱۳۵ تا ۱۴۳)
وینچنزو بیانکینی اومانیست و هنرمند از مجموعه مستندِ From Tehran to Rome: A Journey through Art *تولید در سفارت ایتالیا در ایران.
یادداشتهای حسن اعظامالسلطنه [حسن اعظام قدسی] دربارهی روزهای اولِ حضور حسن تقیزاده در مجلس شورای ملی گواه آن است که سن کم تقیزاده و اینکه از شهرستان آمده بود، خوشایند نمایندگان کهنهکار نبود و حتی در ابتدا مورد تمسخر قرار گرفت. با این حال، او ادامه میدهد که حضور تقیزاده عاملِ تغییری در فضای مجلس بود: جوانی از تبریز وارد مجلس شورای ملی شد. رئیس مجلس از او پرسید: «پسر، اسمت چیست؟» در این لحظه نمایندگان شروع به خندیدن کردند. جوانی که از سوی رئیس مجلس خطاب شده بود، در حالی که صورتش سرخ شده بود و با لکنتی آمیخته از فارسی و ترکی پاسخ داد: «اسم من... اسم من سیدحسن است.» نمایندگان بار دیگر به چهرهی نوجوانگونهی این پسر که خود را نمایندهی مردم تبریز معرفی میکرد، خندیدند. آن روز و روزهای بعد، حضور نمایندهی جوان تبریز مایهی خنده و تمسخر بزرگان مجلس بود. از طرفی، به سن و سال او اعتراض شد تا آنجا که اعتبارنامهی حسن جوان در آستانهی رد شدن قرار گرفت. اما آذربایجانیها با جدیت وارد عمل شدند و در مجموع توانستند مسئله را حل کنند، و سیدحسن در سکوی ویژهی نمایندگان مجلس جای گرفت. اندکی بعد، روزی از رئیس مجلس اجازهی سخنرانی خواست و بر تربیون رفت. با چنان شور و حرارتی سخن گفت که همهی نمایندگان شگفتزده شدند و فریادِ «آفرین» مجلس را درنوردید. آن روز یکی از پرشورترین و هیجانانگیزترین روزهای مجلس اول بود؛ زیرا همهی آزادیخواهان، که به انقلابیون یا به تعبیر امروزی «چپگراها» معروف بودند، در مجلس گرد آمده و شعار حمایت از نمایندهی تبریز سر میدادند. همان روز، مجلس تحت تأثیر قرار گرفت و اعتبارنامهی سیدحسن پذیرفته شد. من نیز شخصاً برای تصویب اعتبارنامهی او تلاش زیادی کردم. پیش از او، سعدالدوله شخصیتی محوری بود که میتوانست هرچه میخواهد در مجلس پیش ببرد. اما بهزودی مردم سعدالدوله را از یاد بردند و بهجای او، سخنرانیهای آن جوان آذربایجانی نقل محافل شد. پیش از انقلاب مشروطه، هیچکس نامی از او نشنیده بود. پدرش نیز در عرصهی سیاست شناختهشده نبود. *از کتاب «خاطرات من یا تاریخ صد ساله» نوشته حسن اعظام قدسی، انتشارات ابوریحان، ۱۳۴۹.
![«بنده به ایشان [رضاخان] اخطار کردم که در مقام فرمانده دیویزیون قزاق جایشان در قزاقخانه است نه در هیات دولت، هیات دولت جای وزرا است، و ایشان گفت: خب ما را هم وزیر کنید.»
*از مصاحبه صدرالدین الهی با سیدضیاء طباطبایی (نشر ثالث).](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F1129.jpg&w=3840&q=75)
«بنده به ایشان [رضاخان] اخطار کردم که در مقام فرمانده دیویزیون قزاق جایشان در قزاقخانه است نه در هیات دولت، هیات دولت جای وزرا است، و ایشان گفت: خب ما را هم وزیر کنید.» *از مصاحبه صدرالدین الهی با سیدضیاء طباطبایی (نشر ثالث).
کانت مقاله مشهور خود با عنوان «روشنگری چیست؟» را با این جمله آغاز میکند: «روشنگری خروج آدمی است از نابالغیِ به تصغیر (صغارت) خویشتنِ خود [روشنگری آزادیِ انسان از صِغَر خودخواسته است]؛ و نابالغی ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری.»

رضا پهلوی به معنای واقعی نماد لمپنیسم است؛ نه چیزی از حکومت قانون میداند و نه به آزادی، برابری، دموکراسی و حقوق شهروندی باور دارد، و تقریباً هیچ فهمی هم از آداب اجتماعی و سیاسی دوران مدرن ندارد. یک خودشیفتهی کاملاً بیسواد است که حتی برای مقام سلطنت و پادشاهی هم فردی کاملاً مصنوعی و قلابیست؛ احمدشاه قاجار ۳۰ساله برای مقام پادشاهی بهمراتب واقعیتر از این آدم بود. نه فقط این آدم، بلکه تمامی این خانواده فرومایه، خودخواه و خودکامه هستند. سر ریدر بولارد سفیر انگلیس در ایران در خاطراتِ خود در روزهایِ شهریور ۱۳۲۰ و انتخاب محمدرضا پهلوی بهعنوان پادشاه ایران نوشته است، فروغی نسبت به شاه جدید نظر بدبینانهای داشت، به اعتقاد او «انتظار ندارد هیچ یک از پسرانِ رضاشاه فرد متمدنی باشد.» این پیشبینی محمدعلی فروغی در ۸۰ سال پیش، امروز کاملاً درست از آب درآمده است؛ و رضا پهلوی تجسمِ حقیقی پستی و خودکامگیست. این آدم اگر تنها کمی شعور و آگاهی داشت و به شان و کرامت انسانی پایبند بود، از زبونی، تملق و چابلوسی آدمها که بازتولید روابط بندگی و مناسبات اربابرعیتیست، لذت نمیبرد.

انسان زمان من سالواتوره کوآزیمودو ترجمه بهمن محصص *مجله بخارا، مهر و آبان ۱۳۸۵، شماره ۵۵.
برآمدنِ مشروطیت، بیداری از خواب عقبماندگی و آغاز فرآیند تحققِ مدرنیته ایرانی برای نفی بندگی، بیرون آمدن از مناسبات اربابرعیتی، روشنگری و تولد عقلانیت/تفکر انتقادی و از بین بردنِ قدرت خودکامه دو جایگاه سلطنت و روحانیت با پایبندی به قانوناساسی و تقویت امکانهای آن از جمله دموکراسی، حق شهروندی، برابری، آزادی اجتماعی و سیاسی و.. بود. کودتای ۱۲۹۹ و تاسیس حاکمیت اقتدارگرای پهلوی و انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و ظهور استبداد مطلقه دینی و دوباره امروز خواستِ بازگشت به سلطنت و نبش قبر تاجوتخت شکسته پهلوی و ابراز بندگی مخلصانهکردن در برابر «پدر» خودکامه، همه چیزی جز زنده به گور کردنِ مدام میراث مشروطیت، نفی مدرنیته و خارج شدن از مسیر عقلانیت و تفکر انتفادی و پشتکردن به روشنگری و دوباره به عصر تاریکی و جاهلیت برگشتن نیست؛ دقیقاً همان ترسی که حسن تقیزاده تا آخرین لحظات زندگیاش داشت.