از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
غلامحسین ساعدی ۲ آذر ۱۳۶۴، مطابق با ۲۳ نوامبر ۱۹۸۵، پس از یک خونریزی داخلی در بیمارستان سَن آنتوان پاریس در ۴۹ سالگی درگذشت و روز جمعه هشتم آذر، مطابق با ۲۹ نوامبر، در قطعهٔ ۸۵ گورستان پرلاشرز به خاک سپرده شد. روایت شاهرخ مسکوب از روز تشییع جنازه ساعدی: دیروز رفتم به تشییع جنازه ساعدی. کسانِ زیادی آمده بودند. باران میبارید، هوا تیره و آسمان روی زمین افتاده بود. جمعیت منظم و خاموش و آهسته به طرف گور میرفت و همه غمزده بودند؛ غم غربت و دهانِ گشوده مرگ در برابر و تیغ سرنوشتی که سعی میکنیم به شوخی، ندیدهاش بگیریم و به ریشخند برگزارش کنیم. امروز، باری بگذرد، «چو فردا شود فکر فردا کنیم.» *روزها در راه | ۳۰ نوامبر ۱۹۸۵.
پژواکها خانه سیاه است [فروغ فرخزاد] شمیم بهار *اندیشه و هنر، شماره ۸، دوره چهارم، مهر ۱۳۴۲.
آزادی و آزادی فکر هفت مقاله از مجتبی مینوی *به اهتمام ماهمنیر مینوی، انتشارات نوید (آلمان غربی) ۱۳۶۷.
فیلم مستند کلک زرین درباره زندگی و آثار نورالدین زرینکلک کارگردان ناهید رضایی (۱۳۸۵)
«... صحبت شد از شیوع دروغ در این مملکت و فیالواقع این مسئله حکایت غریبی است و نمیدانم مردم چه عشقی دارند به جعل اکاذیب. روزی نیست که یک خبر دروغ منتشر نکنند و حالا به هیچ چیزی اطمینان نیست.» *یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی سهشنبه ۱۶ فروردین ۱۲۸۳.
فیلم مستند چشمی که میشنود آثار نقاشی زندهرودی کارگردان: ناصر برهان آزاد تهیه شده در تلویزیون ملی ایران (۱۳۴۴)
«مردم آن همه جوش و خروش بر ضد اتابک [علیاصغر امینالسلطان] داشتند، او را از میانه برداشتند. حالا به محض اینکه عینالدوله جای او شد، همه جوش و خروشها به سمت او متوجه میشود. یکی نمیداند این مردم چه میخواهند. اگر متوقعند که کارها یک مرتبه درست شود این محال است و اگر عینالدوله واقعاً هم خیال اصلاح داشته باشد و کفایت هم داشته باشد باز چندین سال برای اجرای این قصد لازم است. به عقیده من، خودِ مردم هم نمیدانند چه میخواهند. زیرا آنچه میخواهند واقعاً خیر مملکت نیست.» *یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی شنبه ۱۳ فرودین ۱۲۸۳.
«غروب آمدم حجره آقا شیخ حسن. یک کتاب فلسفه معتمدالممالک از فرنگ وارد کرده است. کتاب خوبی است. برادرم یکی از آن خریده است. بعضی کتابهای دیگری هم آورده. به تماشای آنها پرداختم و یک کتاب لغت و دو کتاب تاریخ برداشته به منزل آوردم. کتاب خریدن مرا خانهخراب کرده. کتاب خوب بسیار است و نمیتوان از آنها دست برداشت. بضاعت هم به قدر کفایت نیست.» *یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی یکشنبه ۴ ذیالحجه ۱۳۲۱.
فیلم مستند کیمیا و خاک (۲۰۱۴) کارگردان: ارسلان براهنی حالا مرا دوباره بخوابان در زير آفتاب بخوابان از ديگران جدا بخوابان تنها بخوابان و در كنار حفرهی گنجشكی بخوابان و در بهار بخوابان..
میرزا صالح شیرازی در ۱۹ آوریل ۱۸۱۵ به اتفاق چهار نفر دیگر، به فرمان عباسمیرزا نایبالسلطنه و وزیر او میرزا عیسی قائممقام برای تحصیل از تبریز به انگلستان فرستاده شد. پس از یادگیری زبانهای انگلیسی و فرانسوی و تاریخ و طبیعیات و آموختن فن چاپ و حکاکی در سال ۱۸۱۹ به ایران بازگشت. در این فاصله سفرنامه خود را نوشت. این سفرنامه بعدها به یکی از منابع الهامبخش در شکلگیری تجربهای بومی از مدرنیته در ایران تبدیل شد. میرزا صالح در سفرنامه خود اشارهای به آموختن زبانهای انگلیسی، فرانسوی و لاتین میکند. او در بازگشت به ایران، با دستگاه چاپ، نخستین نشریه ایران را با عنوان «کاغذ اخبار» در تهران به چاپ رساند.
هدایت در نامهای به چوبک مینویسد: «... در روزنامهها هیاهو کردهاند که میخواهند به قول خودشان بنا به مصلحت اجتماعی، نوشتههای مرا از دسترس جامعه خارج کنند تا نسل داریوش شیرهای نشود و خودکشی نکند ...»
آتش خاموش سیمین دانشور کتابخانه علی اکبر علمی و شرکاء، ۱۳۲۷. *سیمین دانشور این داستانها را در جوانی و اوج التهابهای این دوره نوشته است. خود او بعدها گفت که علاقه چندانی به این مجموعه داستان ندارد (شاید چون بیش از حد رمانتیک است) و هرگز اجازهی چاپ مجدد آن را نداد.
«... و قابِ خالی بیژن که گفت: در زیرِ خاک، انسان تاسفیست.» هفتاد سنگ قبر یدالله رویایی دفتر شعر ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰. شیراز: داستانسرا، ۱۳۸۴.
مختار در روزگار نوشته ابراهیم گلستان گلستان در مختار در روزگار (که آن را در سالهایِ دهه ۶۰ شمسی نوشته است) بهنوعی همان خط فکری در برخوردها در زمانه برخورد را پی میگیرد؛ با این تفاوت که اینبار گلستان به بازگو کردنِ تنشها در یک سطح بزرگتر میپردازد و از شرکت نفت ایران و انگلیس به درونِ خیابانهایی میرود که حامیانِ مصدق در دفاع از او در برابر بازیگری شاه و سیاستهایِ دربار جبههبندی کردهاند. داستان مختار در روزگار اگرچه در برخورد اول، شرح زندگی مختار پورشیرازی است، اما در اصل روایت تاریخی گلستان نه از مختار که از «روزگار»ِ مختار است. گلستان در روایت خود سیر فکری مختار را در روزگار او ترسیم میکند که این روزگار چگونه باورهایِ او را میسازد و به عمل او خط میدهد. او کتاب را با مختار/شرح زندگی و بالیدنِ او آغاز میکند اما به میانجی مختار به سراغ بالیدنِ جامعهای میرود که بنا به پوستانداختن دارد و حالا گلستان میخواهد روایت این پوستانداختن را برای ما بازگو کند. مختار مدیر روزنامه «شورش» و مدافع سرسخت مصدق و جریانِ ملیشدن صنعت نفت است که جانانه در برابر حاکمیت پهلوی قد علم میکند و در نهایت نیز جان خود را در این راه برایِ رسیدن به آرمانهایی که دارد از دست میدهد. شورشِ مختار اما شورشِ یک نسل است که خواستِ آزادی و بیرون آمدن از زیر یوغِ استعمار و استبدادی که به آن تن داده است دارد. این بیجا بودن و آوارگی مختار، آوارگی همه مختارهاییست که به بیانِ گلستان میخواهند و تلاش میکنند خود را از آن نجات دهند، اما برایِ این نجات، نه عقلانیت که باز شوریدگی و جنون در کار است و بار دیگر به باور گلستان به تکرار شکست منجر میشود (با اینکه حتی گلستان فهمِ مختار را میستاید). برایِ گلستان جامعه ایران در سالهایِ دهه ۲۰ منتهی به رویدادِ ملیشدنِ صنعت نفت و سقوط دولت مصدق در ۲۸ مرداد ۳۲، سالهایِ پر التهابیست که جامعه میل به تغییر اجتماعی و سیاسی دارد، ولی انبوهِ تناقضهایِ درون آن (همنشینی قطبهایِ متضاد با هم و تنش میانِ آنها) امکان پیشروی و تغییر را برایِ آن سخت و غیرممکن میکند.
حسین فاطمی، وزیر امور خارجهی دولت محمد مصدق و از برجستهترین چهرههای نهضت ملی، بعد از کودتای ۲۸ مرداد چند ماهی در خفا زندگی کرد تا سرانجام به شکلی خشن و بیرحمانه دستگیر شد. نصیری و بختیار که میترسیدند دادگاه فاطمی به تریبونی علیه کودتا تبدیل شود، نقشه کشیدند او را در جریان دادرسی و با صحنهسازیِ یک «خروش و خشم مردمی» از میان بردارند. برای این کار، از شعبان بیمخ و دارودستهاش استفاده کردند تا با چاقو به فاطمی حمله کنند. اما مردم دخالت کردند و او از مرگ گریخت؛ با بدن زخمی به بیمارستان منتقل شد و چند عمل سنگین انجام داد. با این حال، بدون هیچ وقفهای، او را با برانکارد به دادگاه نظامی بردند. دادگاهی غیرعلنی و فرمایشی، که نتیجهاش از پیش برای فاطمی معلوم بود: اعدام با جوخهی آتش. به دستور مستقیم محمدرضا پهلوی، درخواست تجدیدنظر هم رد شد: «فاطمی را برای اجرای حکم با برانکارد، در حالیکه همچنان زخمی بود و در تب شدید میسوخت بردند و نعمتالله نصیری و تیمور بختیار با شلیک سه گلوله او را به قتل رساندند.» *امروز سالروز به قتل رسیدن حسین فاطمی است.