از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

دو طرح فریده لاشایی از پیکر مصدق گرهدار و ابهامآمیز هستند و چهره او برایِ تماشاگری که با آن مواجه میشود، پوشیده و گنگ است و لاشایی مصدق را پشت به ما تصویر کرده است؛ انگار در حال حرکت است و از ما دور میشود. در کار لاشایی از مصدق نه فیگور او، بلکه بیشتر وضعیت او موضوعیت دارد که بهم ریخته و آشفته است (تنش در رنگآمیزی و خطهایِ معوج)؛ آشفتگی که ماحصلِ نرسیدن یا شکست آرمانهایِ مصدق است، آرمانهایی که بر باد رفت و تحقق پیدا نکرد و لاشایی در طرح خود این فضایِ غبارآلود را ترسیم میکند و مصدق در فضا به تدریج از دید ما محو میشود.
شاید از بهترینهایِ بهرام اردبیلی: عشق در قبیلهی من خنکایِ برف است و شعور ضمنی آب هفت دروازهی آسمان از آنِ هفت پیکر ناظم.. من اگر کفنی داشتم نگاه لیلا میکردم و میمردم.
مستند «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» (۱۳۹۲) به نویسندگی و کارگردانی میترا فراهانی «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» گزارشی از آخرین روزهای زندگی بهمن محصص است. در این فیلم با بهمن محصصی آشنا میشویم که در رم یک زندگی بوهیمایی در پیش گرفته و «ظاهراً» از زندگی خود لذت میبرد. در جریان فیلم سرگذشت محصص از زبان خودش بازگو میشود و خیلی از کارهای نقاشی و برخی تندیسسازیهای او به نمایش گذاشته میشوند. «فیفی از خوشحالی زوزه میکشد» نام تابلوئی از بهمن محصص است که هیچگاه حاضر به فروش آن نشد. میترا فراهانی مدتها در پی بهمن محصص بود تا درباره او فیلمی بسازد. محصص که پس از انقلاب بهمن ۵۷ از ایران خارج شده بود، سالها در انزوا زندگی میکرد. فراهانی بعد از سالها تلاش او را در هتلی در شهر رم ملاقات میکند و در دو ماهی که از زندگی محصص باقیمانده بود با او زندگی میکند و همصحبت میشود. محصص در سال ۱۳۸۹ در ۷۹ سالگی در رم درگذشت.
به باور حبیب لاجوردی در ایران -از مشروطه ۱۲۸۵ به این سو- اتحادیههایِ کارگری نقش مهمی در عرصه سیاسی ایران داشتند. ولی هر زمان که اقتدارگرایی و خفقان بالا میگیرد، این مبارزه کارگران و اتحادیههایِ کارگری هستند که اول از همه سرکوب میشوند و بعد مطبوعات، احزاب سیاسی، جمعیتها و.. یکی از مهمترین سوالهایِ لاجوردی در این کتاب این است که چرا بخش مهمی از کارگران در برابر حاکمیت پهلوی و مولفههایِ غربی (یا جبهه غرب در معنایِ کلی آن) برخاستند و دست به مبارزه زدند؟ در سالهایِ حاکمیت پهلوی بر کارگران چه گذشت که آنها سر ناسازگاری با دولت در پیش گرفتند. این کتاب اولینبار در سال ۱۹۸۵ توسط انتشارات دانشگاه سیراکوز در آمریکا منتشر شد و سال ۱۳۶۹ با ترجمه ضیاء صدقی از سویِ انتشارات نشر نو به فارسی چاپ شد.
«من به نقاشی کردن محکومم.. در کارهایِ من یک چیز مطرح است، محکومیت وجود. آدم که یک موجود چند بعدی بود، امروزه نیست شده و من این نیستشدگی را با این بیدستوپا بودنشون، با بیدهن بودنشون، بیچشم بودنشون؛ با اینها نشان میدهم. تمام آن چیزی که میتواند تظاهر یک زندگی باشد از آدم امروزی گرفته شده است. ندارند هیچ چیز ندارند، هیچ زندگی ندارند. این آدمی است که هیچ است.. من مرگ را همیشه بهعنوان یک اکتِ زندگی قبول دارم این است که هیچوقت مرا نمیترساند؛ و الان که دوروبر خودم را، یکخرده نسل پیرتر را میبینم، گمان میکنم این شاید تقریباً بزرگترین کار زندگی باشد: به موقعِ تمام کردن». «چشمی که میشنود» روایتی از زندگی و کار بهمن محصص. کارگردان: احمد فاروقی قاجار سال ساخت: ۱۳۴۶ (مدت ۱۸ دقیقه).

«بنبست» به صادق هدایت - شعری از مسعود فرزاد فرزاد این شعر را در سال ۱۳۲۱ (۱۹۴۳) آن هنگام که زندگی هدایت به سویِ یک بنبست کشیده میشود، سروده است.
خانلری درباره داستاننویسی جلال آلاحمد: «.. بهترین کار جلال در داستاننویسی همان داستان زیارت است که اولین کار اوست و افسوس بر نویسندهای که اولین کارش بهترین کارش باشد». *داستان «زیارت» اولینبار در سال ۱۳۲۴ در مجله سخن منتشر شد و کمی بعدتر در مجموعه «دید و بازدید» (در همان سال ۱۳۲۴) به چاپ رسید.
تلاش؛ ویژهنامه مهشید امیرشاهی - معرفی مهشید امیرشاهی | رامین کامران - خانهاش در جوارِ نفس خسته قصر کافکاست | رضا مقصدی - مهشید و من | شیرین مهدوی - برایِ سفرکرده عزیزم مهشید امیرشاهی | متوچهر آتشی - جدل فریدون مشیری و علی فیروزآبادی - هنر در هیچ موقعیتی مرگپذیر نیست | گفتوگویِ نیلوفر بیضایی با مهشید امیرشاهی - نویسندهای در بهترین سنت رمان کلاسیک | داریوش همایون - من دختر زمانه و زبانِ سرزمینمم | گفتوگو با مهشید امیرشاهی - نویسنده از چشم هنرپیشه | فرزانه تاییدی - نامهای از ایران | ابراهیم یونسی - پس از خواندن دو کتاب: در حضرِ ۱ حسرت و در سفر ۲ نفرت | صدرالدین الهی - یار دبیرستانی | مهین رفیعی - چند کلمه درباره مهشید امیرشاهی | جلال متینی - سیری گذرا در آثار مهشید امیرشاهی | بهروز به نژاد - مهشید امیرشاهی بهترین رماننویس معاصر ما | شجاعالدین شفا - یادداشتهایی پراکنده در زبان و طنز مهشید امیرشاهی - از آب حیات تا زهر هلاهِل | محمود خوشنام - و خداوند مهشید را آفرید | ناهید حقیقی - مهشید امیرشاهی: پرندهای با بالهایِ سوزنی | کمال لطیفپور - قلم دو دم | رامین کامران - دو روایت از یک داستان | علی کشگر و فرخنده مدرس - سخنی درباره مهشید امیرشاهی - خاطره | محمدرضا شاهید - مهشید امیرشاهی در آینه هزاربیشه | نیلوفر بیضایی - اشعار نوظهور حافظ | حشمت موید
شبهایِ نویسندگان و شاعران ایران شبهایِ شعر گوته از ۱۸ تا ۲۷ مهر ۱۳۵۶ با همکاری کانون نویسندگان ایران و انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان؛ انستیتو گوته. شب دهم: محمود اعتمادزاده (بهآذین) اسماعیل خویی کیومرث منشیزاده جواد طالعی فریدون فریاد
شبهایِ نویسندگان و شاعران ایران شبهایِ شعر گوته از ۱۸ تا ۲۷ مهر ۱۳۵۶ با همکاری کانون نویسندگان ایران و انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان؛ انستیتو گوته. شب نهم: باقر پرهام فریدون تنکابنی محمد حقوقی منوچهر نیستانی عبدالله کوثری منوچهر شیبانی بیژن کلکی