از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
از علی دشتی علاوه بر نوشتههایِ ادبی و مجموعه داستانهایِ او، دو کتاب دیگر نیز وجود دارد: مجموعه یادداشتهایِ دشتی در دوران حبس با عنوان «ایام محبس» و آنچه که پس از مرگ او با عنوان «عوامل سقوط» منتشر شد (یادداشتهایِ علی دشتی بین سالهایِ ۱۳۵۸ تا ۶۰)؛ که در این کتاب دشتی به چرایی سقوط حاکمیت پهلوی میپردازد. * یک معرفی کوتاه از «ایام محبس»

علی دشتی در ۲۶ دی ۱۳۶۰ در ۸۴ سالگی در بیمارستان جم در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهر ری به خاک سپرده شد. احسان نراقی نقل کرده که دشتی در بیمارستان جم از وی تقاضای تهیه سیانور کرده بود تا از تحقیر، شکنجه و آزارهای زندان خلاص شود. به گفته سعیدی سیرجانی نیز، در زندان، بر اثر شکنجه، لگن خاصره دشتی بهشدت آسیب دیده بود.
میشل فوکو توضیح میدهد که چرا به تاریخ جنون پرداخته و درباره جنون/دیوانگی نوشته است.
مصاحبه مهناز افخمی با فریدون هویدا از مجموعه تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نکات بسیار مهمی دارد؛ بهویژه درباره عملکرد وزارت امور خارجه و تنشهایِ سیاسی ایران با برخی از کشورهایِ منطقه. هویدا خود بین سالهایِ ۱۳۴۴ تا ۵۰ دیپلمات و معاون وزارت امور خارجه در بخش روابط بینالملل و اقتصاد و همچنین از سال ۱۳۵۰ تا ۵۷ نیز سفیر ایران در سازمان ملل متحد بود. هویدا در این مصاحبه درباره برادر خود امیرعباس هویدا و کارنامه او نیز صحبت میکند. یکی دیگر از بخشهایِ مهم این مصاحبه صحبتهایِ هویدا درباره شخصیت و ویژگیهایِ رهبری محمدرضا پهلوی است. هویدا در آغاز صحبتهایِ خود همچنین به اختصار سالهایِ دهه ۲۰ که ایران در اشغال نظامی نیروهای خارجی بود را نیز توصیف میکند که به بیان او ایران در فقر و سیاهی مطلق و به یک معنا شبیه به توحش و عقبماندگی دورانِ قرون وسطا بود. *فریدون هویدا در سال ۱۹۸۰ نیز کتابی با عنوان «سقوط شاه» منتشر کرد. به اعتقاد فریدون هویدا اگر شاه از همان سال ۱۳۵۵ دست به اصلاحات سیاسی -به معنایِ واقعی آن- میزد، کار به انقلاب ۵۷ نمیانجامید. او تاسیس حزب رستاخیز را یکی از بزرگترین اشتباهات محمدرضا پهلوی میداند که نه فقط از لحاظ آزادیهایِ سیاسی و اجتماعی بلکه با قوانین حقوق بشری نیز سر ناسازگاری داشت. به زعم هویدا پادشاهی مطلقه امر نامطلوبی است که نمیتواند در دراز مدت دوام داشته باشد. *تاریخ مصاحبه: ۲۰ ژوئن ۱۹۸۸ و ۵ مه ۱۹۸۹ در نیویورک.
آیا همه «مردم» در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر حضور داشتند؟ در انقلاب مشروطیت، در کودتایِ ۲۸ مرداد و یا در انقلاب ۵۷ کدام «مردم» و چه میزان از این «مردم» حضور داشتند؟ آیا این تغییرات حتی در مقیاس انقلاب، با اکثریتِ «مردم» اتفاق افتاده است؟ احمد اشرف و علی بنو عزیزی در کتاب «طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران» با اتکا به تحقیقات نظری و میدانی خود نشان میدهند که کدام «مردم» در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران نقش داشتند؟ این تصور که «مردم» بهعنوانِ عامل تغییر، همواره بیشمار هستند، تصور نادقیق و نادرستی است. لزوماً یک تغییر بزرگ، معلولِ کنش اکثریت یک جامعه نیست، بلکه برعکس بسیاری از تغییرات اجتماعی و سیاسی با جمعیت کوچکی نسبت به جمعیت کل تحقق پیدا کردهاند. *«طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران» نوشته احمد اشرف و علی بنو عزیزی، با ترجمه سهیلا ترابی فارسانی، انتشارات نیلوفر (۱۳۸۷).

شهلا لاهیجی جامعهشناس، نویسنده و مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان امروز در سن ۸۲ سالگی درگذشت. لاهیجی فعال حقوق زنان و مدافع آزادی قلم و از منتقدان جدی سانسور بود. او سال ۱۳۶۲ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان را تاسیس کرد و بعد از سیما کوبان (موسس انتشارات دماوند در سالِ ۱۳۶۰)، دومین ناشر زن ایرانی بهشمار میرود. از مهمترین آثار لاهیجی میتوان به پژوهشی در هویت تاریخی زنان ایران، شناخت هویت زن ایرانی در گستره پیشتاریخ و تاریخ (همراه با مهرانگیز کار) و تصویر زن در آثار بهرام بیضایی نام برد.

از بهترین کتابها درباره انقلاب مشروطیت در ایران که پس از سالها دوباره منتشر شد. *مجاهدانِ مشروطه از سهراب یزدانی، نشر نی. مجاهدان یا داوطلبانِ مسلح ملی (از شهری تا روستایی) با اینکه بخش ناچیزى از کل جمعیت ایران در سالهایِ پایانی سدهِ ۱۹ بودند، اما توانستند تحولى بزرگى در نظام سیاسى ایران پدید بیآورند. مجاهدان، مشروطیت بربادرفته را یکبار دیگر به جامعه ایران بازگرداندند و از این راه سرنوشت جدیدی برایِ حاکمیت سیاسی ایران رقم زدند. کتاب سهراب یزدانی درباره همین گروه است و میکوشد سرشتِ اجتماعى مجاهدان را بکاود و چگونگی تأثیرگذاری سیاسى-اجتماعى آنها را در یک بررسی تاریخی بهدقت نشان دهد.
ملاحظاتی درباره خاطرات مبارزان حزب توده از شاهرخ مسکوب *ایراننامه، ویژه خاطرهنگاری در ایران. سال چهاردهم، شماره ۴، پائیز ۱۳۷۵. در این خاطرات هیچ یک از نویسندگان (یا گویندگان) در طول سرگذشت خود اشارهای به کشاکشهای نفسانی و آزمونهای درونیِشان نمیکنند. هیچ سخنی از عواطف شخصی، از عشق و عشق ورزیدن، زیروبم رابطه با نزدیکان، ترس و تردیدهایِ پنهان، دودلی، نومیدی یا پشیمانی از مبارزه گفته نمیشود. نمیگویند آنچه را که در میدان سیاست یا حزب روی داده در خلوت دل خود چگونه «زیسته»اند. کسی به آستانه این حریم نزدیک نمیشود. شاید گفته شود که موضوع این خاطرات زندگی اجتماعی است نه خصوصی. ولی چگونه ممکن است در گذر سالهایِ دراز عواطف قلبی و حالهایِ نفسانی هیچ یک از مبارزان در کار سیاسی و درگیری اجتماعیِشان هیچ اثری نکرده باشد. این پنهانکاری، خلوت زندگی عاطفی خود را در «اندرونی» خانه روح پنهان داشتن و فقط دریچهای از «بیرونی» را به رویِ ناظران بازکردن، نیز به گمان من از ویژگیهایِ سرگذشت تاریخی بیمزده و ناایمنِ ما و از دیدگاهِ روانشناسی اجتماعی، شایان مطالعه و بررسی است.
در مقامِ دوستی درباره مرتضی کیوان نوشته شاهرخ مسکوب (پاریس؛ ۳۰ خرداد ۱۳۸۰) *از کتابِ مرتضی کیوان، به کوشش شاهرخ مسکوب، نشر فرهنگ جاوید.
*مقالهای از والتر بنیامین درباره جمعآوری کتاب پهنکردن بساط کتابخانهام https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/272722-%D9%BE%D9%87%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85