از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
میتراود مهتاب میدرخشد شبتاب، نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته چند خواب در چشم ترم میشکند. نگران با من استاده سحر صبح میخواهد از من کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر در جگر لیکن خاری از ره این سفرم میشکند. نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کِشتم و به جان دادمش آب ای دریغا! به برم میشکند. دستها میسایم تا دری بگشایم بر عبث میپایم که به در کس آید در و دیوار به هم ریختهشان بر سرم میشکند. میتراود مهتاب میدرخشد شبتاب مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کولهبارش بر دوش دست او بر در، میگوید با خود: غم این خفته چند خواب در چشم ترم میشکند. مهتاب نیما یوشیج ۱۳۲۷. https://on.soundcloud.com/y8n5i9uyhoMv3CHN6

*درباره یادداشتهای روزانه نیما که چند نفر از دوستان سوال کردند: کاملترین و دقیقترین نسخه از مجموعه یادداشتهای روزانه نیما توسط انتشارات رشدیه (با سعی و مراقبت شراگیم یوشیج) منتشر شده و سایر کتابهایی که پیش از این نسخه با نام یادداشتهای روزانه نیما منتشر شدهاند، پر از کمبود و ایرادهای مختلف هستند.
«شطرنج باد» به نویسندگی و کارگردانی محمدرضا اصلانی و تهیهکنندگی بهمن فرمانآرا محصول «شرکت گسترش صنایع سینمایی ایران» است که تنها یکبار در آذر سال ۱۳۵۵ در پنجمین جشنواره جهانی فیلم تهران به نمایش درآمد و در سال ۲۰۲۰ نیز نسخه مرمتشده آن منتشر شد. در آغاز سده ۱۴ (خورشیدی) در خانوادهای اشرافی، بزرگ خانواده -خانم بزرگ- فوت میکند. وارث او، خانم کوچک (فخری خوروش)، دختری افلیج است. بر سر تصاحب ثروت خانوادگی بین اتابک (محمدعلی کشاورز، ناپدری خانم کوچک)، کنیزک (شهره آغداشلو)، دایه، و برادرزادههای ناپدری مناقشه درمیگیرد. خانم کوچک موقعی که اتابک بر سر نماز است با وزنهای بر سر او میکوبد و به کمک کنیزک، اتابک را در سرداب خانه پنهان میکند. روز بعد، مفتش (حمید طاعتی) به بازجویی از افراد خانواده میپردازد اما چیزی دستگیرش نمیشود. تا اینکه روشن میشود اتابک زنده است و با کنیزک رابطه دارد. خانم کوچک این بار اتابک را با گلوله میزند. برادرزادهها به جان هم میافتند و همه به جز کنیزک قربانی ثروت خانوادگی میشوند. https://www.youtube.com/watch?v=5pVWIkQoKxM
«روز بعد از اربعین* تیرباران شدند. بیچاره مرتضی کیوان که دیوان اشعار مرا جمعآوری میکرد. گمراهی، این جوان را به هلاکت رسانید. من چقدر به او نصیحت کردم، افسوس!» از یادداشتهای روزانه نیما یوشیج مهر ۱۳۳۳ *در بامداد ۲۷ مهر ۱۳۳۳ مرتضی کیوان به همراه چند افسر تودهای ارتش، تیرباران شدند.
رنج نفت در گفتوگو با تورج اتابکی؛ بیصدایان نفت مصاحبه محسن آزموده با تورج اتابکی *تورج اتابکی به تازگی كتابی با عنوان Toiling for Oil: A Social History of Petroleum in Iran نوشته كه انتشارات دانشگاه كمبريج آن را منتشر كرده. ترجمه فارسی این کتاب با هماهنگی مولف با عنوان «رنج نفت: تاریخ اجتماعی نفت در ایران» توسط علی معظمی انجام شده که در دست انتشار است. https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/227630/
فیلم مستند «آقای نویسنده زنده است» به کارگردانی حامد قصری روایتی از زندگی و آثار بهرام صادقی
حسن تقیزاده در کتاب محمدعلی جمالزاده با عنوان «زمین و ارباب و دهقان» که سال ۱۳۴۱ منتشر شد نیز مقدمهای نوشته که در آن به نقد نظام فئودالی و چرایی اهمیت مسئله اصلاحات ارضی میپردازد. او از همان سالهایِ آغازین انقلاب مشروطه در مجلس شورای ملی خواستار الغای رژیم اربابرعیتی در ایران بود. تقیزاده در خاطرات خود نیز بارها به این نکته اشاره کرده که یکی از دلایل ناکامی مشروطیت، ادامه حاکمیت رژیم اربابرعیتی در ایران بود.
سخنرانی کوتاه حسن تقیزاده درباره ضرورت اصلاحات ارضی در کنگره ملی دهقانان ایران، دی ۱۳۴۱. *صحبتهایِ حسن تقیزاده در ویژهبرنامه رادیو ایران با موضوع کنگره ملی دهقانان ایران پخش میشود، گوینده این برنامه رادیویی تقی روحانی است.

«یوشیجها یک طایفهاند نه طوایف متعدد. یک طایفه وحشی و جنگلی هستند. شعر و ادبیات را نمیفهمند. ادبیات آنها گوسفند چرانیدن و شعر آنها نزاع با درندگان جنگل است. بهترین همه آنها منم». از نامه نیما یوشیج به حسامزاده (به تاریخ ۸ فروردین ۱۳۰۵). امروز سالگرد درگذشت نیما یوشیج است. بخشی از یادداشت جلال آلاحمد که آن را روز پنجشنبه ۱۶ دی ۱۳۳۸ نوشته است: «ساعت دو و ده دقیقه بود که درِ خانه را سخت کوبیدند. خیال کردم میرآب آمده است آب بدهد، ولی صدای دختر کلفَتِشان که از پشت در بلند شد، داد میزد که قضیه از چه قرار است. وقتی رسیدم، زنش چشمهایش را هم بسته بود. به زحمت او را به اطاق دیگر بردم و دراز رو به قبلهاش کردهام و قرآنی پیدا کردم و یک ساعتی تنها بودم و زنش را فرستادم خانه خودمان تا خواهر کوچک نیما و شوهرش آشتیانی پیداشان شد. بعد هم صدیقی آمد و تا پنج صبح نشستیم و آرامشان کردیم و من چک و چانه پیرمرد را بستم.. هیچ فکر نمیکردم چک و چانه این پیرمرد را من خواهم بست. پیدا بود که طبیعتاً او باید پیش از من برود، اما دیگر اینش را پیشبینی نمیکردم... پیرمرد دور از هر ادایی به سادگی در میان ما زیست و به سادهدلی روستایی خویش از هر چیز تعجب کرد و هرچه بر او تنگتر گرفتند، کمربند خود را تنگتر بست، تا دست آخر با حقارت زندگیمان اخت شد.. آری، نیما زندگی را بدرود گفت و به طریق اولی شعر را، اما به اعتقاد موافق و مخالف، دفتر شعر فارسی هرگز با نام او بدرود نخواهد کرد.. چرا که تپش حیات شعر زمانه ما به مضراب او ضربانی تازه یافته است». *عکس از تیری ورنه نقاش سوئیسی که آن را در سال ۱۳۳۱ از نیما یوشیج، بهمن محصص و نیکلا بوویه، در منزل نیما، ثبت کرده است.
«بیحرمتی... همهجور توهین و بیحرمتی را من در این کشور نسبت به خودم دیدم. منجمله اسم تودهای که به روی اسم من گذارده شده است. فحشی از این بدتر من در این کشور ندیدم، که به من تودهای بگویند، یعنی نوکر روسها و پستتر از این نوکر طبریها. مردم احمق مرا تودهای میپنداشتند. احمقها! پس چرا امروز من در روسیه نیستم؟ پس چرا امروز من گرسنهام. برای اینکه زادوبومم را دوست داشتهام و دوست دارم. من گرسنهام، من بیخانمان هستم، در تمام این اراضی وسیع یک خانه کوچک هم که اختیار آن با من باشد ندارم. من آینده سیاه دارم، خانلری و صفا و نفیسی و هزاران کسان دیگر ماهی هزارها تومان عایدی دارند...». *از یادداشتهای روزانه نیما در برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر به انضمام یادداشتهای روزانه) به کوشش سیروس طاهباز.
نکتههایی از پس پرده سانسور کتاب گفتوگو با احسان نراقی مجله بخارا، شماره ۸، مهر ۱۳۷۸.

شب کریسمس سال ۱۹۷۷ (دی ۱۳۵۶) جیمی کارتر به ایران سفر کرد و در ضیافت کاخ نیاوران، شاه را «محبوب مردم» و ایران را «جزیره ثبات» در منطقه نامید. کارتر خطاب به محمدرضا پهلوی گفت: «به دلیل رهبری بزرگ شاه، ایران جزیره ثبات در یکی از آشوبزدهترین نقاط جهان شده است. اعلیحضرت، این به دلیل تکریم بسیار نسبت به شما، رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی است که ملت ایران به شما دارد. هیچ کشور دیگری در جهان برای برنامهریزی مشترک از ایران به آمریکا نزدیکتر نیست. هیچ کشور دیگری برای بررسی مشکلات منطقهای که مورد علاقه هر دو طرف ما نیز است ارتباط نزدیکتری از ایران با ما ندارد و هیچ رهبر دیگری نزد من احترامی عمیقتر و رابطهای دوستانهتر ندارد». دقیقاً یک سال بعد در دی ۱۳۵۷ در «کنفرانس گوادلوپ» جیمی کارتر اما اولین کسی است که به گفته ژیسکار دستن رئیسجمهور وقت فرانسه پشت سر شاه را خالی میکند و دیگر قصد حمایت از او را ندارد. دستن در کتاب خاطرات خود با عنوان «قدرت و زندگی» درباره این کنفرانس و موضوع بحران ایران نوشته است: «تنها کشوری که در این جلسه زنگ پایان حکومت شاه را به صدا درآورد، نماینده آمریکا بود که اعتقاد داشت وقت تغییر حکومت ایران فرا رسیده. این حرف همه ما را متحیر و متعجب کرد؛ چون تا آنجا که ما مطلع بودیم آمریکا پشتیبان حکومت وقت ایران بود. کارتر در این جلسه اصرار داشت که هیچ امیدی به بقایِ حکومت شاه نیست و او از این حکومت حمایت نخواهد کرد و احتمال برقراری یک حکومت نظامی را میداد».
در تهران چیزی که بعد از یکی دو روز توجه را جلب میکرد، این خشم و ستیزهجویی مردم بود. انگار همه با هم قهرند. و همه در حال تجاوز به حق دیگری هستند و در این راه تا آنجا پیش میروند که حق زندگی ـ اولیهترین حق را نه از دیگری بلکه حتی از خودشان سلب میکنند. [...] شهر شلخته و کثیف و زشت و درهم ریخته است (مثل خط لرزان من) نه فقط شهر، همهجا، ادارات، مردم، اجتماع. دنبال کار بازنشستگی بارها به سازمان برنامه رفتم. کارمندان با دمپایی، وقت ظهر قابلمه پلو روی میز یا دمپختک، گوشت کوبیده، بوی پیاز، یا بوی عرق و چرک پا، دم نمازخانه از کفشهای کنده و خالی با دهن باز، کتابخانه را نمازخانه کردهاند. ریشهای نتراشیده و سر و روی ژولیده و رفتار مخصوصاً لاابالی. مثلاً ضد غربزده! ولی در حقیقت دهن کجی به تمدن یا هر نوع آراستگی ظاهر که نشانه رفاه و آسودگی باشد. روی هم رفته زمختی روستایی (بیچاره روستایی) بر شهر حاکم شده. اما تا کی؟ [...] در برابر این بلبشوی بیرون، خانه، اندرون، جان پناهی است که خیلیها به آن پناه میبرند. مقام امن و خلوت خانه جبران هجوم پیاپی بیرون است. مهربانی و دوستی را فقط شبها، در خانواده یا میان دوستان میشد دید. برای همین روزها بد و شبها خوش میگذشت. شاهرخ مسکوب روزها در راه، ۱۳ یازده ۱۹۹۰.

«در مدت اقامت در ایران یکبار هم واژه انقلاب را از زبان کسی نشنیدم، اما از پنج مخاطبِ من چهار نفر جواب میدادند: حکومت اسلامی». میشل فوکو در «ایرانیها چه رویایی در سر دارند»، ترجمه حسین معصومی همدانی، نشر هرمس.
ماهنامه ایرانشناسی در جهان (دیماه ۱۴۰۳) در این شماره از ماهنامه ایرانشناسی در جهان درباره کتاب «شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه» نوشتم. نویسنده کتاب آرش رئیسینژاد به روابط ایران با کردهایِ عراق و شیعیان لبنان بین سالهایِ ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ پرداخته و نشان میدهد که این روابط نه بعد از انقلاب ۵۷ (برخلاف تصور رایج) بلکه ریشه شکلگیری آن به دوره پهلوی دوم و سیاستهایِ منطقهای محمدرضا پهلوی برمیگردد.