از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
فیلم مستند «زمان در من میوزد» سیری در جهان شاهرخ مسکوب کارگردان: مریم عرفان (۲۰۱۵)
«مجتبی مینوی؛ استادی از اقلیم نمیدانم» نوشته ایرج افشار *اولینبار در کتاب «پانزده گفتار درباره مجتبی مینوی» (۱۳۵۶) و سالها بعد در مجله بخارا منتشر شد.
«تسامح» نوشته مجتبی مینوی مجله یغما، آذر ۱۳۳۱. *چقدر این نوشته مینوی برایِ این روزهایِ ما نه فقط مفید که ضروری است.
برایِ امروز رو میکنم به آینه رو به خودم داد میزنم ببین چقدر حقیر شده اوجِ بلند بودنم رو میکنم به آینه من جایِ آینه میشکنم رو به خودم داد میزنم این آینهست یا که منم..
امروز یکشنبه ساعت ده صبح از خواب بیدار شدم. دلم نمیخواست بیدار شوم. از بیداری روگردان بودم. انگار دارم در تاریکی خودم فرو میروم. بیداری هوشیاری است. نمیخواستم به هوش باشم. در تاریکی ناهشیار ذهن، در چاه یا در ته ناخودآگاهی، در کنه ضمیر خواب زدهام خزیده بودم و اراده بیرون کشیدن خودم را نداشتم. دست و رویی شستم و صبحانهای فرو دادم و لباس پوشیدم ولی نتوانستم. از رخوتی ملالانگیز چنان پر شده بودم که یارای قدم برداشتن، دست دراز کردن و چفت در را باز کردن نداشتم. دراز کشیدم و در خواب فرو رفتم. شاهرخ مسکوب روزها در راه، ۱۴ یک ۱۹۹۶.
دو منظره غزاله علیزاده (۱۳۵۸) «دو منظره» داستان زندگی مهدی است؛ پر از ملال، بیهودگی و شکست از کودکی تا دورانِ سالخوردگی. روایت نرسیدنهایِ مهدی و برباد رفتن آرزوها و مدام در واقعیت خیال فرو رفتن و ادامهدادن و بالاخره باور به اینکه تمام زندگی قدم به قدم چیزی جز فروخفتنِ میل و خواستهایِ آدمی نیست.
آی آدمها نیما یوشیج آی آدمها که بر ساحل، نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب، دارد میسپارد جان یک نفر دارد، که دست و پای دائم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره، جامهتان بر تن یک نفر در آب میخواند شما را موجِ سنگین را به دست خسته میکوبد باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده سایههاتان را ز راهِ دور دیده آب را بلیعده در گودِ کبود و هر زمان بیتابیاش افزون میکند زین آبها بیرون گاه سر گاه پا آی آدمها او زِ راه دور این کهنه جهان را باز میپاید میزند فریاد و امیدِ کمک دارد آی آدمها که رویِ ساحل آرام، در کار تماشائید موج میکوبد به روی ساحلِ خاموش پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش میرود نعره زنان وین بانگ، باز از دور، میآید آی آدمها آی آدمها آی آدمها آی آدمها آی آدمها
گزارشی درباره میدانِ پراکسیس مجید رهنما: از الشتر تا یونسکو ۹ دسامبر سالروز تولد مجید رهنماست، شخصیتی چندبعدی که در منابع تاریخی دوره پهلوی کمتر نامی از او به چشم میخورد. به همین مناسبت، حمیدرضا یوسفی نقشهای جامع به دست میدهد از نظریهپردازیهای انتقادی او در مورد توسعه درونزا، توانمندسازی از پاین، فقر و فلاکت. رهنما وزیر علوم کابینه هویدا، نیروی محرکه پروژه الشتر و موسس «شبکه جامع سلامت» بود و آثار او در مقام نظریهپرداز پسا-توسعه نفوذ و اهمیتی جهانی دارند. https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/840709/&rhash=0ceb6994783a68 https://www.radiozamaneh.com/840709 @RadioZamaneh | رادیو زمانه
محمدجعفر پوینده یک روز از خانه خارج شد و دیگر هیچ وقت به خانه برنگشت. پوینده در روز ۱۸ آذر ۱۳۷۷ در خیابانِ ایرانشهر ربوده شد. ۱۰ روز بعد جسد او در روستایِ بادامک در شهرستان شهریار پیدا شد. بعدها علت مرگ او خفگی بهوسیله طناب اعلام شد. محمدجعفر پوینده در سال ۱۳۳۳ در اشکذر یزد متولد شد. در شش سالگی وارد دبستان شد و از ۱۰ سالگی همراه با تحصیل مشغول به کار شد. در سال ۱۳۴۹ دیپلم گرفت و در همان سال با بهترین نمرات در کنکور رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران قبول شد. طی دوران دانشگاه از فعالان مبارزات دانشجویی در برابر حکومت پهلوی بود. در سال ۱۳۵۳ برایِ ادامه تحصیل در رشته جامعهشناسی وارد دانشگاه سوربن فرانسه شد و در سال ۱۳۵۶ مدرک فوقلیسانس خود را از این دانشگاه دریافت کرد. طی دوران تحصیل در فرانسه همراه با دانشجویان خارج از کشور به مبارزه با حکومت پهلوی ادامه داد و در شهریور ۱۳۵۷ همزمان با انقلاب به ایران بازگشت. پوینده از ۲۵ سالگی ترجمه آثار مختلف را از زبان فرانسه در موضوع جامعهشناسی ادبیات، فلسفه و اندیشه مارکسیستی شروع کرد و بیش از ۲۰ اثر به فارسی برگرداند. او همچنین با فعالیت در کانون نویسندگان ایران، یکی از بنیانگذارانِ دوره سوم آن و از اعضایِ مهم کانون بهشمار میآید. پوینده مدافع پرکار دموکراسی، حقوقبشر و آزادی نامحدود اندیشه و بیان بود (منتقد جدی هر شکلی از سانسور دولتی). او همچنین در این راه اعلامیه جهانی حقوقبشر را نیز به فارسی برگرداند. محمدجعفر پوینده بیشتر از اینکه در مرگ و در آذر ۱۳۷۷ خلاصه شود، در جریانِ زندگی هر روز و در مصاف با پستی و بلندیهایِ سخت و پیچیده آن معنا مییآبد. اگر درگیر زندگی واقعی او شویم میبینیم که پوینده در جریان زندگی و در زمینه فعالیتهایِ اجتماعی-سیاسی و ادبی خود، فردی پرکار، سختکوش و به معنایِ واقعی خستگیناپذیر بود. محصول مبارزه روزمره او برایِ دستیابی به حقیقت و آزادی، ترجمه بیش از ۲۰ کتاب به فارسی و بیشمار یادداشت و پژوهش در فاصله فقط چند سال بود که در نوع خود بینظیر است. فعالیتهایِ پوینده را با وجود کار سخت دستهبندیکردن، نهایتاً شاید بتوان در سه موضوع کلی تقسیم کرد: نخستین عرصه فعالیت او مبارزه علیه نقض حقوقبشر و از بین رفتن آزادیهایِ انسان (در تمام وجوه آن) و زیر پا گذاشتنِ کرامت و حرمت انسانی بود. دومین عرصه مشخصاً مربوط به مسائل زنان و تلاش برایِ رهایی و آگاهی زنان بود؛ در این مسیر نیز با ترجمه و تالیف چندین کتاب و مقاله در موضوع فمینیسم و مسئله زنان، با کردارها و ایدههایِ تبعیضآلود جنسی/جنسیتی و جلوههایِ آن در کتابها، خانه، مدرسه و در کل جامعه به مبارزه برخاست. در سومین عرصه نیز پوینده از یک سو به ترجمه چندین کتاب در موضوع جامعهشناسی ادبیات و نمونههایِ ادبی آن پرداخت و از سوی دیگر با ترجمه آثار مختلف در موضوع فلسفه و جامعهشناسی مارکسیستی، اینبار با تاکید بر رویکردی اومانیستی و فارغ از جنبههایِ دگماتیک آن دست زد؛ و مهم اینکه تمامی این سه عرصه با توجه به فعالیت پوینده در کانون نویسندگان ایران؛ یعنی تلاش او برایِ دستیابی به آزادی اندیشه، بیان و قلم معنا پیدا میکند. پوینده در اردیبهشت ۱۳۷۷ چند ماه پیش از اینکه در آذر همان سال به قتل برسد، در مقدمه ترجمه کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی جورج لوکاچ نوشته است: «نکته آخر اینکه ترجمه این کتاب را در اوج انواع فشارهایِ طبقاتی و در بدترین اوضاع مادی و روانی ادامه دادم و شاید هم مجموعه همین فشارها بود که انگیزه و توان به پایان رساندنِ ترجمه این کتاب را در وجودم برانگیخت. و راستی را چه تسلایی بهتر از به فارسی درآوردنِ یکی از مهمترین کتابهایِ جهان در شناخت دنیای معاصر و ستمهایِ طبقاتی آن، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید». پوینده میگفت: «نويسنده بايد بار دو مسئوليت بزرگ را كه مايه عظمت كار اوست بردوش گيرد: خدمتگزاری حقيقت و خدمتگزاری آزادی و نويسنده بايد شرف هنر را پاس بدارد». پوینده خدمتگزار راستینِ حقیقت و آزادی بود و نام او بهعنوان خدمتگزار حقیقت و آزادی برایِ همیشه در تاریخ این مملکت ثبت و ماندگار خواهد شد. https://ibb.co/xfMsStj
چشمهایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری باغهایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری این کویر زن آن کویر مرد این کویر کودک آن کویر آهو این کویر طاووس آن کویر کفتر همه میگویند مختاری مختاری مختاری های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری مرد میگوید ما اینجوری هستیم اینجوری اینجوری مرد میگوید دریا را ما خالی میخواهیم خالی خالی خالی مرد میگوید دریا را بیماهی میخواهیم جنگل را بیچلچله بیکفتر بیآهو میخواهیم و خشن میگوید یک یک میگوید میخواهیم میخواهیم و تماشا را بیطاووس اما های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری باد میآید دریا میآید ماهیها میآیند رویاها میآیند اما اما اما اشکها میآیند چشمهای عاشقها میآیند و زنی میگوید اما اما اما آب میآید بابا میآید مادر میآید و نفس میآید و صدا میآید عشق میآید زن زن زن زن زن آن فتنۀ زیبا میآید های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری داغ میخواند سینه داغ میخواند زانو داغ میخواند خواهر داغ میخواند مادر و کفنها و پرچمها و دکانها و خیابانها و دهانها و دندانها هرچه هرجا و هرکه هرجا و حتی خود قاتلها خود آمرها خود عاملها حتی خود او که آن بالاست بالای بالای بالای بالای بالای ما میگوید: های هایا هایا ها یا ها ها های هایا هایا هایا مختاری مختاری مختاری ممد مختاری ممد مختاری ممد مختاری مختاری مختاری مختاری.
«آدمیزاد که خیک ماست نیستش انگشت بزنیم توش جای انگشت هم بیاد. جای انگشت درد و فقر و رنج و بلا و تنهایی و بیپناهی و اینها در آدم میمونه؛ و ادبیات بههرحال اگر نتونه شکل این رد انگشتان بلا رو در درون انسان کشف کنه، خب پس چکاره است؟»
سر ریدر بولارد سفیر انگلیس در ایران در خاطراتِ خودش در روزهایِ شهریور ۱۳۲۰ و انتخاب محمدرضا پهلوی بهعنوان پادشاه ایران نوشته، فروغی نسبت به شاه جدید نظر بدبینانهای داشت، به اعتقاد او «انتظار ندارد هیچ یک از پسرانِ رضاشاه فرد متمدنی باشد». این پیشبینی محمدعلی فروغی در ۸۰ سال پیش، که امروز هم درباره نوه و نتیجه رضاشاه کاملاً درست از آب درآمده، یکی از دقیقترین و مهمترین پیشبینیها در تاریخ معاصر ایران است.
دوستی که از دست رفت یادداشت پرویز ناتلخانلری در سوگ مجتبی مینوی از کتاب هفتاد سخن جلد سوم: از گوشه و کنار ادبیات فارسی. انتشارات توس، ۱۳۶۹.
هنر و ادبیات امروز گفتوشنودی با سیمین دانشور و پرویز ناتلخانلری به کوشش: ناصر حریری