از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
نامه اکتبر ۱۹۹۲ (۱۳۷۱ش.) سیاوش کسرایی به شاهرخ مسکوب از حالِ غمانگیز کسرایی میگوید و منظومه «مهره سرخ» که در این نامه به آن اشاره میشود، ماحصلِ حال این دورانِ سیاوش کسرایی است. بسیار قِصهها که به پایان رسید و باز غمگین کلاغ پیر رهِ آشیان نجست اما هنوز در تَکِ این شام میپرد پرسان و پی کنندهِ هر قصه از نخست..
انجمنهایِ نیمه سری زنان در نهضت مشروطه نویسنده: ژانت آفاری مترجم: جواد یوسفیان سال انتشار ۱۳۷۷ «این رساله، تحقیقی است درباره انجمنهایِ نیمهسری زنان در نهضت مشروطیت و سیر تلاشهایِ آنها در کسب حقوق مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود در ایران. نویسنده علاوه بر معرفی برخی از این انجمنها، به خطمشی، عملکرد، میزان و نحوه حضور این انجمنها در تحولات سیاسی و اجتماعی مشروطه اشاره میکند؛ همچنین به دستاوردها و فعالیتهایِ این انجمنها مشخصاً در موضوع حقوق زنان مانند حق رای، مسئله تعدد زوجات، تعلیم و تربیت و مشارکتهایِ سیاسی و اجتماعی و.. نیز میپردازد. کتاب شامل سه فصل است: ۱.طلایهدارانِ جنبش زنان، ۲.دعاوی نو درباره حقوق زنان و ۳.تلاش برایِ حق رای». *انجمنهایِ نیمه سری زنان در نهضت مشروطه در حقیقت بازگردانِ فارسی بخشی از کتاب اصلی است که سال ۱۹۹۶ به انگلیسی از طرف دانشگاه کلمبیا چاپ شده و نقش زنان در مراحل سهگانه انقلاب مشروطه را مورد بررسی قرار میدهد.
کتاب «مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان» بررسی مهاجرت روشنفکران سیاسی ایران از اوایل دهه ۲۰ قرن بیستم میلادی تا اواخر این قرن (تا انقلاب ۱۳۵۷) و نگاهی به سرنوشت غمانگیز بسیاری از مهاجران و تاملی بر تاثیر این مهاجرت در رفتار و اخلاق همبودی (کمونوته) مهاجران است. نویسندگان کتاب مشخصاً به سرگذشت فردی/جمعی آن گروه از مهاجران توجه کردهاند که عمدتاً به اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهایِ سوسیالیستی رفته و مهاجران نیز عموماً چپها (با گرایشهایِ مختلف) و کمونیستها هستند. کتاب متضمن دو بخش است؛ در بخش اول به قلم بابک امیر خسروی، سه موج عمده مهاجرت سوسیالیستی بررسی شده است. موج اول پس از کودتایِ اسفند ۱۲۹۹ و سرکوب جنبشهایِ ملی-دموکراتیک در آذربایجان، گیلان و استقرار رژیم رضاشاهی و یورش به حزب کمونیست ایران را در بر میگیرد. موج دوم، مهاجرت سیاسی و فرار هزاران هزار نفر است که پس از فروپاشی دستگاه فرقه دموکرات آذربایجان در سال ۱۳۲۵ انجام میشود. موج سوم مهاجرت کادرها و رهبران حزب توده ایران طی سالهایِ پس از کودتایِ ۲۸ مرداد ۳۲ را در بر میگیرد که به دنبال سرکوب خشونتبار این حزب و سازمان افسری و کشتار و زندانیشدنِ صدها نفر دیگر به راه افتاد. بخش دوم کتاب، نوشته محسن حیدریان بررسی سرگذشت موج چهارم یعنی آخرین نسل مهاجران سوسیالیست پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ به اتحاد جماهیر شوروی است. این گروه از مهاجران سوسیالیستی که عمدتاً اعضای «سازمان فدائیان اکثریت» و «حزب توده» بودند در فاصله سالهایِ ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۸ به شوروی مهاجرت کردند.
از علی دشتی علاوه بر نوشتههایِ ادبی و مجموعه داستانهایِ او، دو کتاب دیگر نیز وجود دارد: مجموعه یادداشتهایِ دشتی در دوران حبس با عنوان «ایام محبس» و آنچه که پس از مرگ او با عنوان «عوامل سقوط» منتشر شد (یادداشتهایِ علی دشتی بین سالهایِ ۱۳۵۸ تا ۶۰)؛ که در این کتاب دشتی به چرایی سقوط حاکمیت پهلوی میپردازد. * یک معرفی کوتاه از «ایام محبس»

علی دشتی در ۲۶ دی ۱۳۶۰ در ۸۴ سالگی در بیمارستان جم در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهر ری به خاک سپرده شد. احسان نراقی نقل کرده که دشتی در بیمارستان جم از وی تقاضای تهیه سیانور کرده بود تا از تحقیر، شکنجه و آزارهای زندان خلاص شود. به گفته سعیدی سیرجانی نیز، در زندان، بر اثر شکنجه، لگن خاصره دشتی بهشدت آسیب دیده بود.
میشل فوکو توضیح میدهد که چرا به تاریخ جنون پرداخته و درباره جنون/دیوانگی نوشته است.
مصاحبه مهناز افخمی با فریدون هویدا از مجموعه تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران نکات بسیار مهمی دارد؛ بهویژه درباره عملکرد وزارت امور خارجه و تنشهایِ سیاسی ایران با برخی از کشورهایِ منطقه. هویدا خود بین سالهایِ ۱۳۴۴ تا ۵۰ دیپلمات و معاون وزارت امور خارجه در بخش روابط بینالملل و اقتصاد و همچنین از سال ۱۳۵۰ تا ۵۷ نیز سفیر ایران در سازمان ملل متحد بود. هویدا در این مصاحبه درباره برادر خود امیرعباس هویدا و کارنامه او نیز صحبت میکند. یکی دیگر از بخشهایِ مهم این مصاحبه صحبتهایِ هویدا درباره شخصیت و ویژگیهایِ رهبری محمدرضا پهلوی است. هویدا در آغاز صحبتهایِ خود همچنین به اختصار سالهایِ دهه ۲۰ که ایران در اشغال نظامی نیروهای خارجی بود را نیز توصیف میکند که به بیان او ایران در فقر و سیاهی مطلق و به یک معنا شبیه به توحش و عقبماندگی دورانِ قرون وسطا بود. *فریدون هویدا در سال ۱۹۸۰ نیز کتابی با عنوان «سقوط شاه» منتشر کرد. به اعتقاد فریدون هویدا اگر شاه از همان سال ۱۳۵۵ دست به اصلاحات سیاسی -به معنایِ واقعی آن- میزد، کار به انقلاب ۵۷ نمیانجامید. او تاسیس حزب رستاخیز را یکی از بزرگترین اشتباهات محمدرضا پهلوی میداند که نه فقط از لحاظ آزادیهایِ سیاسی و اجتماعی بلکه با قوانین حقوق بشری نیز سر ناسازگاری داشت. به زعم هویدا پادشاهی مطلقه امر نامطلوبی است که نمیتواند در دراز مدت دوام داشته باشد. *تاریخ مصاحبه: ۲۰ ژوئن ۱۹۸۸ و ۵ مه ۱۹۸۹ در نیویورک.
آیا همه «مردم» در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر حضور داشتند؟ در انقلاب مشروطیت، در کودتایِ ۲۸ مرداد و یا در انقلاب ۵۷ کدام «مردم» و چه میزان از این «مردم» حضور داشتند؟ آیا این تغییرات حتی در مقیاس انقلاب، با اکثریتِ «مردم» اتفاق افتاده است؟ احمد اشرف و علی بنو عزیزی در کتاب «طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران» با اتکا به تحقیقات نظری و میدانی خود نشان میدهند که کدام «مردم» در تحولات اجتماعی و سیاسی ایران نقش داشتند؟ این تصور که «مردم» بهعنوانِ عامل تغییر، همواره بیشمار هستند، تصور نادقیق و نادرستی است. لزوماً یک تغییر بزرگ، معلولِ کنش اکثریت یک جامعه نیست، بلکه برعکس بسیاری از تغییرات اجتماعی و سیاسی با جمعیت کوچکی نسبت به جمعیت کل تحقق پیدا کردهاند. *«طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران» نوشته احمد اشرف و علی بنو عزیزی، با ترجمه سهیلا ترابی فارسانی، انتشارات نیلوفر (۱۳۸۷).